بارسلون، سرزمین پیکاسو، گائودی، سالوادور دالی و قهوۀ کن لچه است.

barcelona.jpg

بارسلونا، دومین شهر اسپانیا و مرکز منطقۀ خودمختار و پرآوازۀ کاتالونیا است. با از بین رفتن عقاید فاشیستی ژنرال فرانکو، چرخ استقلال و خلاقیت کاتالونیا در حال گردش است. بسیاری از گردشگران، این شهر را، پر شورترین شهر چند ملیتی در اسپانیا می دانند.

اسپانیا بخش اعظمی از شبه جزیرۀ آیبری را در بر گرفته است. شمال شرق آیبری، کاتالونیا است.

بارسلون، تاریخ پرباری دارد. مستعمرۀ روم، پایتخت عصر تاریک بربرها و فروانروایی دریاها در قرن چهاردهم، همه در این تاریخ پربار وجود دارند.

فرای مناظر حیرت انگیز، سبک زندگی زیبا و مهارت مدیترانه ای زندگی خوب مردم بارسلون، قابل تحسین است.

میدان اصلی شهر -Plaça de Catalunya- برای هفت میلیون کاتالان، مرکز دنیا به حساب می آید. در طی روز، این میدان صحنۀ جنب و جوش مردم است.

Plaza-Cataluna-Barcelona.jpg

میدان شهر، مزین به مجسمه های یادبود کاتالان های مشهور است. کاتالونیا زبان، تاریخ، فرهنگ و پرچم اختصاصی خودش را دارد و مردم بومی، پرچمشان را با افتخار در کنار پرچم اسپانیا بر روی ساختمان های دولتی و یا به تنهایی از دیوارهای منازلشان به احتزاز در می آورند.

کاتالونیا غالبا با دولت مرکزی اسپانیا در مادرید ناسازگار بوده است. در سال های 1930، این مکان، یکی از آخرین سنگرهای مقاومت در برابر دیکتاتوری فاشیست فرانچسکو فرانکو بود. وی پس از به قدرت رسیدن، از مردم انتقام گرفت. اگرچه در طول آن سالها، مردم حق برافرازی این پرچم -یعنی پرچم تیم بارسلونا- را نداشتند، اما اکنون این حق را دارند.

کاتالان ها بر خلاف اسپانیا که آنان را بخشی از منطقۀ خود می داند، اما خودشان را در واقع ملتی بی سرزمین حس می کنند.

زبان کاتالونیایی، گره ای ناگسستنی با تاریخ و فرهنگ مردم کاتالان دارد. اگرچه همه به زبان اسپانیایی صحبت می کنند اما کودکان، ابتدا زبان کاتالونیایی را فرا می گیرند.

معروفترین مکان برای قدم زدن در بارسلون، بلوار رمبلاس است.

با آنکه سوغات فروشان و همچنین ازدحام گردشگران، زیبایی این مکان را کمرنگ کرده اما هنوز مکان جالبی برای آشنایی با شهر است.

بچه ها عاشق بازار پرندگان رمبلاس هستند. بر طبق سنت، بچه ها به همراه والدین برای خرید حیوانات خانگی به این مکان می آیند. از نظر مردم آپارتمان نشین، نگهداری پرنده، ماهی و خرگوش، راحت تر از سگ و گربه است.

لابوکوریا چند قدم دورتر از بلوار شلوغ قرار دارد و بازار پر جنب و جوش ماهی و سایر محصولات بارسلون به حساب می آید. ساکنان محلی برای انتخاب بهتر و تازه تر غذاها و میوه ها، صبح ها خرید می کنند. آنان معتقدند چیزی که در بوکوریا نباشد، ارزش خوردن ندارد.

در رمبلاس، هنرمندان برای کسب درآمد بیشتر به شدت با یکدیگر رقابت می کنند. در انتهای این بلوار، یادبود کریستف کلمب قرار دارد.

در همین بارسلون بود که پادشاه اسپانیا -فردیناند- و ملکه ایزابل به استقبال کلمب در بازگشت از اولین سفرش به آمریکا رفتند. جالب اینجاست که بارسلون به فردی افتخار می کند که اکتشافات وی باعث پیدایش خطوط دریایی جدیدی شد که تمرکز تجارت را از اروپا و مدیترانه به سمت آتلانتیک برد و به همین باعث زوال این شهر به عنوان یک قدرت تجاری در منطقه شد.

اما بارسلون دوباره رونق گرفت. درست پشت یادبود کریستف کلمب، پل مدرن موج مانندی به نام راملا دلمار به سمت بندر کشیده شده و به منطقۀ معروفی می رسد. یک قرن پیش، اسکلۀ بارسلون تنها یک زمین بایر صنعتی بود اما به واسطۀ ساخت و ساز المپیک 1992 به کلی دگرگون شد.

دهکدۀ المپیک که محل اسکان ورزشکاران بود، امروزه سکونتگاه مردم محلی است که با مجسمۀ ماهی فرانک گری مزین شده است.

سواحل پاکسازی شده و هلالی شکل در شهر، مایل ها گسترش یافتند و با کافه ها و بارها پوشیده شدند. همچنین تفرجگاهی برای پیاده روی، ورزش و قدم زدن هم مهیا است. بافت قدیمی بارسلون به طرزی شگفت آور در نزدیکی این منطقه است. گوتیک کوارتر، علیرغم پیچ در پیچ بودن، میادین زیبا، مدارس شلوغ، گنجینه های تاریخی و شگفتی های دیگر، فضا را گرم و صمیمی کرده است. نوازندگان خیابانی از انعکاس دیوارهای سنگی، نهایت استفاده را می برند. بافت قدیمی شهر به راستی قدیمی است.

این دو برج بدقواره که از دورۀ رومن ها به جای مانده اند، بخشی از دیوار قدیمی عهد باستان بودند که از شهر حفاظت می کردند. سنگ های عظیم در قرن چهارم بنا شدند و بقایای یک معبد که روزی محل تاجگذاری رومی ها بوده در یک ساختمان معمولی و پنهان از نظرها هنوز پابرجاست.

در همین نزدیکی یکی از برجسته ترین اماکن دیدنی بارسلون در پنج عمارت بزرگ قدیمی واقع شده است: موزۀ پیکاسو!

از آنجایی که پابلو پیکاسو سالهای دورۀ جوانی اش را در بارسلون سپری کرد، بهترین مجموعه آثار به جای مانده از اوایل فعالیتش در این مکان گردآوری شده اند. با تماشای آثار واقع گرایانۀ دورۀ جوانی او، درک هنری و نبوغ هنر آبسترۀ وی در بزرگسالی راحت تر است. این موزه، سیر تحولی آثار پیکاسو را از زمان دانش آموزی اش به نمایش گذاشته است.

آثار اولیۀ پابلو، بسیار واقع گرایانه و جدی هستند. حتی پرتره ای که در سن چهارده سالگی از دهقانان پیر کشیده است، تکنیکی قوی و درونمایه ای روانشناختی دارد.

وی پدرش را که اولین معلمش نیز بود، نقاشی کرده است. در این پرتره همچنین بر روی حس صورت جواهر گونۀ مادرش کار کرده است.

پیکاسو در مدرسۀ هنر، آناتومی انسان را به خوبی فرا گرفت. در طی این سالها، قوانین را نیز یاد گرفت که بعدها با استادی خودش آنان را شکست. نقاشی هایی که در این سالها از خودش کشیده است، نمایشگر شکوفایی بلوغ او هستند.

وی در سن پانزده سالگی در مسابقات نقاشی مدرسۀ هنری شرکت کرد. این اولین کار وی بود. اولین اشاء ربانی، اگرچه سوژۀ نقاشی مذهبی است اما بیشتر مانند بهانه ای برای نقاشی از خانواده است.

در تابلوی "علم و نیکوکاری"، پیکاسوی جوان، احساسی واقعی را منتقل می کند.

در این تابلو، "دکتر"، پدر اوست که نماد علم، و "راهبه"، نماد نیکوکاری و مذهب است و آنچنان که از صورت ناامید او و دستان بی رمقش پیداست، به نظر می رسد که نقاش، سعی در نمایش اجتناب ناپذیر مرگ دارد.

پیکاسو در اوایل بیست سالگی به پاریس سفر کرد و به شکلی نامتعارف با روسپیان، شعرا و هنرمندان آشنا شد و به صورت تفننی و تحت تاثیر هنرمندان مطرح آن زمان، آثاری را خلق کرد. او در سبک امپرسیونیسم، مناظری مانند آثار "مانه"، پوسترهایی به سبک "تولوز" و "لوتر"، طبیعت بی جان به سبک "سزان" و آثاری با رنگ مایه های تند به سبک "هنری ماتیس" کشید.

اما بعدها تحت تاثیر خودکشی بهترین دوستش و همچنین فقر شدید، به سمت دوران آبی اش کشیده شد و تعداد بی شماری نقاشی با رنگ آبی کشید که با حس و حال او منطبق بود. در همین دوره، به سبک متمایز خودش دست یافت: کشیدن آنچه که حس می کرد نه آنچه که می دید.

ناامیدی؛ پرتره ای تاثیرگذار از یک مادر و فرزند به خوبی نمایانگر این دوره است.

با بیرون آمدن از دورۀ آبی، پیکاسو به عنوان یک هنرمند آزار از قید و بند چارچوب های واقع گرایی، توانست دوره ای طولانی و سرشار از نوآوری را پیشه کند. او در تمام طول زندگی اش بر این باور بود که نقاشی همانند پنجره ای است گشوده بر جهان!

پیکاسو تا لحظۀ مرگ به جستجو و عشق ورزی در آثارش پرداخت. در دوران کودکی، نقاشی به سبک بزرگسالان را آموخت و در دوران بزرگسالی، نقاشی به سبک کودکی را...

بارسلون، منزلگاه تاپاس بار های فریبنده و گوناگون است. بعضی از آنان حفره های رنگارنگی هستند که معرف طعم دلچسب بارسلون از گذشته تا امروز هستند و هر یک تخصصی ویژه دارند. مشتریان گرسنه گوشه های دنجی را برای خود می یابند و در نهایت تسلیم بشقاب هایی می شوند که از آشپزخانه آمده اند. در این بارها باید خلال ها را جمع کرد چراکه در هنگام پرداخت صورتحساب، تنها کافیست خلال ها شمرده شوند.

و این روزها تاپاس‎بار های مدرن شلوغ‎ترند. مشتریان، بشقاب ها را همانند سنگفرش روی میزها می چینند چراکه در این تاپاس‎بارها اصل بر تنوع است.

قرن نوزدهم، عصر انفجار بارسلون است. در 1850، دیوارهای قرون وسطی در این شهر فرو ریخت. شهری جدید با نام اِشمپل یا اکسپنشن طرح ریزی شد که ساختاری شبکه ای داشت. پیاده روهایی عریض، درختانی با سایه های دلپذیر، مغازه هایی زیبا و تزییناتی شبیه به سبک "آرت نُوو"، محله های اشمپل را مکانی برای دوری از تراکم مرکز شهر ساختند.

به منظور استفادۀ بیشتر از روشنایی و ساخت میادین وسیع و هشت ضلعی، گوشه های ساختمان ها در تمام تقاطع ها بریده شده اند. فلسفۀ طراحی این منطقه، دسترسی آسان همۀ افراد به همۀ امکانات بود. هر بخش مجهز به بیمارستان، مدرسه، پارک و کودکستان اختصاصی است. اگرچه فلسفه اصلی بر تساوی امکانات بخش ها استوار بود، اشمپل به واسطۀ ساکنین مرفه، تبدیل به نمایشگاهی از سازه های معماری شد. آنان علاوه بر رعایت محدودیت های ساخت و ساز، بناها را متفاوت و غالبا به سبک رایج آن روزها، مدرنیسم ساختند.

مدرنیسم، ورژن کاتالونیایی "آرت نُوو" است که در اواخر قرن نوزدهم در سراسر اروپا رونق گرفت. بارسلون و خصوصا محلۀ اشمپل با فرم های گیاهی سیال و متمایز خود، مرکز مدرنیسم بود.

چندین عمارت معروف بارسلون در خیابان passeig de gracia بنا شده اند. از آنجایی که بناها ظاهرا به واسطۀ فرم های نامتعارفشان، سعی در بی اثر کردن زیبایی یکدیگر دارند، مردم منطقه، این محل را "محل ناهماهنگ" نامیده اند.

بارسلون، آلبوم شیروانی های نعل اسبی و منحنی های طراحی شده توسط معروفترین معمار دورۀ مدرنیسم، آنتونی گائودی است. عمارت کاسامیلا متعلق به وی، ناب ترین بنای بارسلون از آن دوره است.

درب های کاسامیلا به روی عموم باز هستند. این بنا نشان می دهد که چگونه ظرافت طبیعی معماری مدرنیسم به فضای زندگی روزمره وارد شده است. این آپارتمان که احتمالا توسط یک تاجر سرمایه دار اجاره شده بود، نشان می دهد که چگونه ثروت در عصر صنعتی توسط افراد عادی یا دستکم طبقۀ بالای جامعه هزینه می‎شد. یک آپارتمان می توانست یک کاخ کوچک باشد!

مشهورترین بنای گائودی، کلیسای ناتمامی به نام "ساگرادا فامیلیا" است. گائودی به مدت چهل سال -یعنی تا زمان مرگ- در سال 1926 بر روی این بنا کار کرد. ساخت بنا تا به امروز ادامه دارد و تا پنجاه سال دیگر نیز به پایان نخواهد رسید.

نمای سر در تولد عیسی، تنها بخش کلیسا که در زمان حیات گائودی رسما به اتمام رسید، فلسفۀ اصلی معماری را نشان می دهد. تلفیق نمادگرایی مسیحی، تصاویر طبیعت و درونمایۀ مدرنیسم است. این یک نمونۀ تحسین برانگیز از سبک بی عیب و نقص گائودی است.

نمای مدرن سر در وسوسه؛ سبکی متفاوت اما مکمل! وی در شبستان اصلی، ستون ها را با زندگی پیوند داده است.

گائودی یک کاتولیک معتقد بود. بخشی از ساختار اعتقادی او، عشق به طبیعت بود. او می گوید: هیچ چیز در جهان اختراع نشده، چون اول در طبیعت ثبت شده است.

پنجره های کوچک همانند درختان جنگل های بارانی، نور را انتشار می دهند و فضایی صمیمی برای اتصال با پروردگار می آفریند. بازدیدکنندگان در هنگام ورود، روند آهسته و پیوستۀ ساخت بنا را می بینند و به این ترتیب هزینۀ ورودی همانند ساخت و ساز کلیساهای بزرگ در طول تاریخ، صرف بودجۀ ساخت می شود. این پروژه نیز مدت زیادی به طول انجامیده است. گائودی می دانست که هرگز اتمام این بنا را نخواهد دید؛ همانگونه که مهندسانی که بی وقفه برای تکمیل این بنا، اکنون بر روی آن کار می کنند.

در آینده مجسمۀ 168 متری عیسی مسیح، بر روی این سازه قرار می گیرد و قطعا این عظمت را کوچک می انگارد. این مجسمه به قدری بلند خواهد بود که از دریاها هم دیده خواهد شد.

در فاصلۀ یک ساعتی از بارسلون به رشته کوه های سر به فلک کشیده ای می‎رسیم که به عقیدۀ بسیاری، قلب کاتالونیا است. تله‎کابین بازدیدکنندگان را به محل صومعۀ مونتگات می برد.

مونتگات یعنی دندانه دار و زمانی که گردشگران به کوه‎ها نزدیک می‎شوند، می‎فهمند که چرا به این اسم خوانده می‎شود.

باورهای مذهبی می گویند که چگونه این رشته کوه‎ها توسط فرشته‏‎های کوچک و با اره‎های طلایی به این شکل درآمده‎اند. زمین‎شناسان نیز، طبیعت را عامل این رویداد می‎دانند. برای هزاران سال، این مکان یکی از اماکن زیارتی بوده است. صومعه توسط ناپلئون نابود شد اما بعدها در سال 1850، راهبان برای تجدید میثاق با کاتولینای نوین و قدردانی از مذهب، پایان قرون وسطی و ملی‎گرایی به این مکان آمدند. آنان دوباره این مکان را ساختند و یک بار دیگر مونتگات، قلب فرهنگی و روحانی مردم کاتالان شد.

جالب‎ترین بخش مونتگات، به دلیل کشف مجسمۀ کوچک چوبی از مریم مقدس در قرن دوازدهم، "لامورینتا" است. افسانه‎ها می‎گویند که این مجسمه توسط قدیسی به نام "لوک" تراشیده شده است اما تست کربن، سن این مجسمه را تنها هشتصد سال نشان می‎دهد.

گردشگران دالان مارپیچ و طولانی مزینی را در کنار کلیسا طی می‎کنند تا با مریم مقدس دعا کنند؛ آنان گوی مقدس را لمس می‎کنند تا مریم مقدس شفاعتشان کند.

موزه سالوادور دالی در شهر فیگورث قرار دارد. تمام اجزای موزه مطابق نظر شخص دالی، طراحی، تزیین و نقاشی شده تا نمایشگاه از یک عمر فعالیت وی تشکیل شده باشد.

دالی بسیاری از خیال انگیزترین و ناب ترین آثار هنری قرن بیستم را تولید کرد. آثار سورئال وی، هنوز نیز رمزآلود و اضطراب آفرین هستند. وی در معروفترین آثار سورئال خود، تصاویر واقعی را در فضایی رویاگونه نقاشی کرد. زندگی وی در 1929 برای همیشه تغییر می‎کند؛ زمانی که با زنی به نام گالا آشنا شد. او همسر، مدل، مدیر و راهنمای عاطفی دالی شد.

بالای کادیلاک مدل 1941 دالی، قایقی آویخته شده که او و همسرش سال‎ها از آن لذت بردند.

زمانی که گالا مُرد، دالی ویران شد.

وقتی به تصویر بزرگ آبراهام لینکلن خیره شوید، هنگامی که تصویر واضح شود، مشخص می شود که صورت لینکلن در واقع بدن برهنۀ گالا است.

دالی غالب قسمت زندگی اش را در نزدیکی دهکدۀ ماهیگیری "کاداکیز" گذراند که همانند بهشتی برای هنرمندان و متفکرانی شبیه به خودش بود.

ساحل ناهموار، رگ‎های درخشان و سبک زندگی بی دغدغۀ این منطقه، الهام‎بخش هنرمندانی چون "ماتیس"، "دوشان" و "پیکاسو" بوده است.

در سال 1920، سالوادور و دالی و گالا به این منطقه، نقل مکان کردند و باعث شهرت این بندر خواب آلود کاتالان شدند. خانۀ دالی نشان می‎دهد که چگونه یک خانه می‎تواند روح خلاق و نبوغ و تفکر یک هنرمند را در خود به نمایش بگذارد.

همانند هنر دالی، منزل او نیز از قواعد سرپیچی می‎کند و همانند خودِ هنرمند، تحریک‎آمیز و رمزآلود است.