همۀ ما کارهای خیلی زیادی برای انجام دادن داریم: همۀ درخواست‎های که دیگران به ما ایمیل می‎کنند، فهرستی بی‎پایان از اهداف و پروژه‎های خودمان و...؛ به همه جا سفر کنیم، انبوهی از مهارت‎های تازه را فرا بگیریم، همۀ کتاب‎ها را بخوانیم و همۀ فیلم‎های خوب را ببینیم و در عین حال، یک شریک زندگی، یک دوست و سرپرست یک خانوادۀ بی‎نقص باشیم.

خب! امکان ندارد بتوانیم از پس همۀ این‎ها بر بیاییم. برای به انجام رساندن همۀ این وظابف و علاقمندی‎ها در طول روز، زمان کافی نیز وجود ندارد و همچنین نمی‎توانیم توجه خود را به تمامشان معطوف کنیم. حتی اگر یک برنامۀ کاملا منظم نیز برای خودمان داشتیم، باز هم امکان نداشت بتوانیم حتی نیمی از کارهایی را که می‎خواهیم انجام دهیم. همانطور که در هنگام گرسنگی و خوردن، اشتهای ما، از گنجایش معده‎مان پیشی می‎گیرد، آرزوهای ما نیز بزرگ‎تر از سطح توانایی‎هایمان هستند.

من می‎گویم: تسلیم شوید و همه‎اش را انجام ندهید! ساده سازی کنید و تلاش نکنید تا بی‎‎نقص باشید و سعی نکنید بی‎نقص‎ترین نوع زندگی را فراتر از آنچه که در توانتان هست خلق کنید.

در عوض، از هر روز نهایت استفاده را ببرید. چطور؟ چند راهکار وجود دارد:

به کاری که می‎کنید توجه کنید!

زمانی که مشغول میل کردن غذای خوبی هستید، از آن لذت ببرید. اگر توجهتان حین غذا خوردن همزمان معطوف به تلفن همراهتان است و چیزی را می‎خوانید، آن غذا به هدر رفته است. اما اگر آن را مزه مزه کنید، یک وعدۀ فوق‎العاده خواهد شد. اگر هر لقمه را مزه مزه کنید، هر کدام آن‎ها با اهمیت خواهند بود.

هر روز را گزینش کنید!

بهترین‎ها را در برنامۀ روزانه‎تان قرار دهید. نگذارید مسائل بی‎اهمیت و نامربوطی به آن برنامه راه یابد. مثلا اگر می‎خواهید مطلبی را در اینترنت مطالعه کنید، ریزبین باشید. روی هر لینکی که در حین مطالعه می‎بینید، کلیک نکنید. زمانی‎که قرار است برنامه‎هایتان را هم انتخاب کنید، مهم‎ها را برگزینید نه آنهایی که کوچک و بی‎اهمیت هستند.

اگر قرار است به درخواست کسی جواب مثبت بدهید (حال آن درخواست هرچیزی می‎تواند باشد، از یک تماس تلفنی یا رفتن به یک مهمانی)، اطمینان حاصل کنید که این درخواست، ارزش وقتتان را دارد. اگر قرار باشد وقتتان را با معیارِ پول ارزیابی کنیم، آیا حاضرید برای پاسخ مثبت دادن به درخواستی مبلغ صد هزار تومان بپردازید؟ این مبلغ، هزینۀ زمانی است که خرج می‎کنید. آیا حاضرید بیست هزار تومان برای یک ساعت مطالعۀ مطالبی که برای شما از گروه‎های مختلف در تلگرام آمده یا ایمیل شده‎اند پرداخت کنید؟ اگر پاسختان منفی است، احتمالا ارزشش را ندارد.

بی‎رحم باشید!

لازم است آن دسته از مطالب، افراد، دیدارها و هر آنچه که می‎خواهد و می‎خواهند زندگی شما را تحت سلطه و اشغال خود در بیاورند، پالایش کنید. چیزهایی که نمی‎توان مدیریت کرد؛ آنهایی که از کنترل شما خارج هستند، به صورت ناخودآگاه وقت و زمان و توجه شما را خواهند بلعید. پس آن‎ها را فیلتر کنید! به بیشتر درخواست‎ها به راحتی "نه" بگویید. شما ملزم به چک کردن تمام ایمیل‎ها و مسیج‎های لیست بلندبالای کانال‎های تلگرامتان نیستید؛ مجبور نیستید به همۀ میهمانی‎ها و عروسی‎ها و عزاها بروید. ملزم به خواندنِ کتابهایی که از نظر علمی، سودی ندارند نیستید.

بدانید کار شما پاسخ دادن به همه چیز نیست! صفحه‎های شبکه‎های اجتماعی را همیشه باز نگذارید. تلفن همراهتان را مدتی خاموش کنید و خودتان انتخاب کنید که می‎خواهید چه چیزهایی در زندگی شما جای بگیرد.

به آنچه که دارید، راضی باشید!

ما همیشه می‎خواهیم کارهای بیشتری انجام دهیم، آدم بزرگتری باشیم و چیزهای بیشتری را تجربه کنیم. اما در عوض می‎توانیم یاد بگیریم که چه چیزی را که خودمان انتخاب می‎کنیم انجام دهیم. از این انتخاب خوشحال باشیم و بدانیم و که برای رها کردن باقی چیزها، دلیلی داشته‎ایم.

ما می‎توانیم به جای اینکه مدام به دنبال مرغ همسایه که غاز می‎پنداریم، باشیم، قدردان چیزهایی باشیم که در حال حاضر پیش رویمان هستند.

با نقص‎ها کنار بیاییم!

حتی اگر گزینش و فیلتر کنید، هیچ وقت نمی‎توانید یک روز "بی نقص" یا یک زندگی "بی نقص" خلق کنید. شما هیچ وقت "بی نقص" نخواهید بود. ایده‎آل ما در واقعیت وجود ندارد. در این زندگی در هم ریخته، واقعیت این است که آن چیزی که تجربه می‎کنیم هیچوقت با ایده‎آل جور در نمی‎آید و همیشه کمی نقص خواهد داشت.

مایا می‎توانیم این را قبول کنیم یا نمی‎توانیم و همیشه ناراضی هستیم. پیشنهاد می‎شود که نقص‎ها را بپذیریم و با آنچه که هستیم و در هم ریختگی‎ای که به زندگی ما راه می‎یابد کنار بیاییم.

     چند بخش ابتدایی این فهرست، ممکن است به شما این تصور را داده باشد که شما می‎توانید با ساده‎سازی زندگی خود را در اختیار بگیرید. اما واقعیت این است که یک روزِ شما ممکن است طبق برنامه پیش نرود. این فقط روال عادی اوضاع است. اگر بخواهیمم همه چیز را تحت کنترل بگیریم، طاقت‎فرسا است اما اگر اتفاقات پیش‎بینی نشده را نیز تجربه کنیم، یاد می‎گیریم که قدر یک تجربه را همانطور که می‎آید و هست بدانیم، هر طور که باشد.

پر واضح است که بعضی از چیزهایی که در این لیست هستند، متناقض به نظر می‎رسند و اتفاقا متناقض هم هستند. این به این خاطر است که این ایده‎ها و سرفصل‎ها تنها برای این منظور عنوان شده‎اند که به ما یادآور شوند که حواسمان به آن چیزهایی که به آن‎ها چنگ زده‎ایم باشد و تمرین کنیم که آنان را رها کنیم.

هر کدام از این ایده‎ها می تواند در زمان‎های مختلفی تمرین شود و پس از مدتی خواهیم دید که ما به چه چیزهایی وابسته بوده‎ایم. چیزهایی که حواس ما را پرت می‎کردند، تصوراتمان از بی نقص بودن، میل به بیشتر بودن، میل به "بله" گفتن به همه، امید به اینکه به انتهای فهرست برنامه‎ها یا ایمیل‎هایمان خواهیم رسید، میل ما برای کنترل کردن، آسان بودن و انجام دادن همه چیز. هیچکدام از این چیزها برای زندگی، ضروری نیستند و می‎شود همه یا بخشی از آن‎ها را رها کرد و زمانی که آنها را رها کنیم، می‎توانیم حقیقتی را که برایمان آشکار می‎شود ببینیم.