• نظریه نظام جهانی با نام افرادی همچون والرشتاین ، سمیر امین ، آندره گونترفرانک ، و جیووانی اریقی در پیوند است.
  • اکثر این نظریه پردازان کار خود را با انتقاد نسبت به نوسازی و توسعه آغاز نمودند.
  • نظریه نظام جهانی را می توان گسترده ترین تلاش نظری متاثر از جامعه شناسی تاریخی در ر.ب دانست و والرشتاین را نیز مهم ترین نظریه پرداز آن.
  • جایگاه جامعه شناسی تاریخی  در ر.ب : جامعه شناسی تاریخی  یک حوزه مطالعاتی بین رشته ای است که می توان ان را چالشی علیه تقسیم بندی مدرن میان رشته های مختلف مطالعات اجتماعی دانست.
  • سنتا علوم اجتماعی و به طور خاص جامعه شناسی با تاکید بر روشهای علمی و تلاش برای کشف روابط پایدار میان پدیده های اجتماعی و صورت بندی آنها در میان قوانین عام و قابل تعمیم تعریف شده اند.
  • تاریخ در مقابل ، دانشی تعریف می شود که به دنبال توصیف و تشریح جزییات پدیده های خاص و منحصر به فرد است ، اساسا خود را در مقابل علوم اجتماعی عام گرا ، به عنوان دانشی ایدئوگرافیک یا خاص گرا تعریف می کند.
  • استقلال گرایان بر جدایی این دو تاکید دارند مانند مایکل اوکشات که معتقد است که تبیین تاریخی با تبیین علمی متفاوت است و نیابد این دو را در هم آمیخت.
  • شباهت انگارها ، استقلال تاریخ را نمی پذیرند . کارل پاپر میان علوم اجتماعی و تاریخ تفاوتی نمی بیند.
  • یکی از تلاشها برای پیوند میان این دو حوزه در قالب «جامعه شناسی تاریخی»نمود یافته ، درواقع ترکیبی است مبتنی بر این فرض که هم تاریخ و هم جامعه شناسی در پی توصیف و تبیین اند و هر دوم می دانند که رهایی از گزینشی بودن ناممکن است.جامعه شناسی تاریخی نوعی تحلیل جامعه شناختی است بر منابع و اطلاعات تاریخی اعم از اولیه و ثانویه.
  • هابدن : جامعه شناسی تاریخی طیفی از سنت فیسفه و تاریخ است که به دنبال آشکار ساختن الگوها و ساختارها در تاریخ بشر بوده است.
  • می توان گفت توجه جامعه شناسی تاریخی معطوف به زمینه های تاریخی شکل گیری و تحول ساختارها ، نهادها و فرایندهای اجتماعی است.

ریشه های فکری و مبانی فرا نظری نظریه نظام جهانی

  • ریشه های فکری نظریه نظام جهانی و اندیشه های والرشتاین را معمولا در مارکسیسم ، نظریه وابستگی و مکتب آنال فرانسه می دانند.
  • والرشتاین شباهتهای فراوانی با مارکس دارد اما در چگونگی تعریف سرمایه داری و نیز سطح تحلیل ( نظام جهانی به جای دولتهای ملی ) از مارکسیسم جدا می شود.
  • والرشتاین مفهوم مرکز و پیرامون ، توسعه ناموزون سرمایه داری ، و رابطه مبادله نابرابر استثماری را از نظریه وابستگی می کیرد و در عین حال از یک سو از رابطه مرکز و پیرامون برای درک تحولات مرکز استفاده می کند و از سوی دیگر مفهوم شبه پیرامون را به طبقه بندی  مفهومی نظریه وابستگی می افزاید.او راه گریزی از نظام سرمایه داری جهانی نمی بیند.
  • والرشتاین در نگاه تاریخی خود متاثر از نویسندگان آنال است.مکتب تاریخ نگاری آنال در فرانسه که ماک بلوخ و لوسین فور پایه گذار آن  بودند ، از نظر توجه به دوره های تاریخی طولانی  ، مکتبی خاص و متفاوت تلقی می شوند.
  • تاکید آنال بر دوره های طولانی را والرشتاین حمله ای با تاریخ معطوف به رویداد و نیر تعمیمهای عمومیت بخش جامعه شناختی می داند.
  • توجه آنال به مناظق جغرافیایی به عنوان واحد تحلیل در تمایز والرشتاین میان مناطق مختلف از نظر اقتصاد جغرافیایی دیده می شود.
  • نگاه آنال به تاریخ تحولات در مناطق روستایی مورد توجه تارخ نگاری والرشتاین نیز هست.
  • نهایتا اینکه والرشتاین بر داده های تاریخی آنال برای استدلال به شدت متکی بود.
  • در سطح معرفت شناختی ،والرشتاین از متقدان علم گرایی مدرن است.او رهیافت چند رشته ای را در پیش می گیرد.
  • برای نظریه پردازان نظام جهانی حیات اجتماعی یک کلیت است و در کلیت آن باید درک شود.
  • والرشتاین یک کل گراست و  رهیافت نظام محور (systemic) را در کانون تحلیل خود قرار می دهد.در بعد هستی شناختی واحد مطالعاتی برای او نظام اجتماعی به عنوان یک تمامیت (totality) است.یعنی واحدهای خودکفایی که وابسته به خارج نیسنتند.می توانند به سه یا چهار شکل باشند:
  1. ریز نظام ها (mini-state) یا اقتصاد قبیله ای مبتنی بر عمل متقابل و تک فرهنگی
  2. امپراتوریهای چند فرهنگی و دارای نظام سیاسی
  3. اقتصادهای جهانی چند فرهنگی وفاقد نظام سیاسی
  4. حکومت جهانی سوسیالیستی به عنوان یک امکان بدیل.
  • به نظر امین رهیافت نظام محور تمایز میان عوامل داخلی و خارجی را به امری نسبی تبدیل می کند ، زیار همه عوامل در سطح نظام جهانی به یک اعتبار داخلی اند.
  • والرشتاین در سطح ومعرفت شناختی به وضوح امکان نیل به حقیقت به معنای جوهری و فرازمانی آن را در علوم اجتماعی رد می کند.وی بر آن است که مفاهیم مورد استفاده در علوم بازتابی از وضعیتهای خاص اجتماعی اند که ما در آنها زندگی می کنیم . ظهور و افول مفاهیم به این معناست که حقیقت آنها محدود به دوره زمانی خاصی است.
  • والرشتاین قایل به انگاره علم فاقد ارزش نیست.
  • به نظر والرشتاین نمی توان در مورد هیچ مجموعه خاصی از رویدادها بدون استفاده از مفاهیم عام حاصل از پدیده های تکراری سخن گفت و یا ان را تحلیل کرد.( و این یعنی مبتنی بودن تاریخ بر علوم اجتماعی )و از سوی دیگر نمی توان تعمیم غیر تاریخی داشت (ahistorical)( واین یعنی ابتنای علوم اجتماعی بر تاریخ )
  • دیدگاه نظام جهانی یک دیدگاه دیالکتیک است ، منظور والرشتاین از این اصطلاح آن است که :« در هر نقطه از تحلیل این سئوال مطرح نمی شود که ساختار صوری و رسمی چیست ، بلکه پرسش این است که حفظ و یا تغییر ساختاری خاص در یک نقظه خاص از زمان چه پیامدهایی برای کل اجزا دارد» ==‹هم توجه به تغییر و ثبات و هم توجه به کل و اجزا.

نظام سرمایه داری جهانی و شکل گیری آن

  • نظام جهانی واحدی است که دارای تقسیم کار واحد اما نظامهای متعدد فرهنگی است . نظام جهانی که فاقد نظام سیاسی باشد به اقتصاد جهانی شکل می دهد.(والرشتاین).
  • والرشتاین : نظام جهانی ، نظامی تاریخی است که منطقی واحد و مجموعه ای از قواعد بر آن حاکم است که اشخاص و گروه ها در درون آنها و از طریق آنها در تعقیب منافع خود و بر اساس ارزشهایشان با هم مبارزه می کنند.
  • والرشتاین : تنها اقتصاد جهانی که در طول تاریخ نسبتا ثابت مانده اقتصاد جهانی مدرن است که در اروپای قرن 16 شکل گرفت و به صورت سلطه تجارت آزاد بود.
  • این نظام جایگزین فئودالیسم شد و به تدریج از اروپا به تمام جهان بسط یافت و جهان شمول شد.
  • امین بر آن است که نظام های ماقبل سرمایه داری تحت سلطه سیاسی و ایدئولوژیک اند و سرمایه داری تحت سلطه اقتصاد است.
  • گونتر فرانک سابقه این نظام را قدیمی تر و حدود 5 هزار سال می داند.
  • اصل هدایت گر این نظام انباشت سرمایه است.==‹خصوصیت مهم اقتصاد جهانی سرمایه داری : «تولید برای فروش در بازار با هدف تحقق حداکثر سود » است.تا زمانی که تولید بیشتر سود داشته باشد ، تولید مستمرا توسعه می  یابد و راههای جدید برای تولید چیزهایی که حاشیه سود را گسترش می دهد ابداع می گردد.
  • سازوکار اصلی برای تحقق انباشت مستمر سرمایه وجود زنجیره های کالایی (commodity chains)گسترده ای است که درورای مرزها گسترش پیدا کرده اند.
  • این زنجیره ها شامل مجموعه ای عملیاتی اند که در نقاط وصل یا گره زنجیره معنا می یابند.معمولا در همه گره های طول یک زنجیره سود ایجاد می شود .هرقدر میزان انحصار در یک گره خاص بیشتر باشد سود بیشتر خواهد بود.
  • برای والرشتاین سرمایه داری برا اساس بازار تعریف می شود نه بر اساس رابطه با ابزار تولید ( یعنی آنچه مارکسیستها تاکید دارند ).او می پذیرد که سرمایه داری نیروی کار را به کالا تبدیل می کند اما لزوما به شکل کارگر مزد بگیر نیست.
  • آنچه در اقتصاد جهانی مهم است این است که تخصص تولیدی ( تقسیم کار ) در مناطق مختلف جغرافیایی شکل بگیرد.
  • هسته اولیه سرمایه داری جهانی در اروپای غربی در سده شانزدهم است ( تولیدات کشاورزی )، مبتنی بر مهارت بالاتر و نیروی کارمزد بگیر.اروپای شرقی و آمریکای شمالی به مناطق پیرامونی (periphery) آن تبدیل می شوند  که در تولید و صدور محصولات تخصص می یابند ، ارپای مدیترانه ای نیروی صنعتی شبه پیرامون (semi-periphery)می یابد و که در آن تولیدات صنعتی پرهزینه و معاملات اعتباری صورت می گیرد.
  • از خصوصیات این نظام : در مرکز کشورهایی با دولت قوی و در پیرامون دولتهایی ضعیف شکل می گیرند==‹ تحمیل مبادله نابرابر از سوی قوی به ضعیف
  • در نظام سرمایه داری تنها کارفرمایان نیستند که ارزش اضافی را به خود اختصاص می دهند ، بلکه دولتهای مرکز نیز ارزش اضافی کل نظام را به خود اختصاص می دهند.
  • هر دولتی وقتی بخشی از تقسیم کار جهانی است ، جزیی از نظام جهانی است.بنابراین نه تنها برده داری جنوب آمریکا در قرن 19 ، حتی بلوک کمونیستی نیز باعث نمی شد که آنها جزیی از نظام نباشند.
  • ابزار نظام جهانی تابعی از وضعیت فناوری و به خصوص حمل و نقل و ارتباطات در درون محدوده های آن است و از آنجا که این پدیده مستمرا تغییر می کند ، مرزهای سیاسی سیال اند.
  • والرشتاین به سه سازو کار برای ثبات نظام اشاره می کند :
  1. تمرکز نظامی در دست نیروهای مرکز
  2. وجود تعهدی ایدئولوژیک به نظام در تمامیت ان ( کارکنان این نظام ، متفاوت با مبحث هژمونی گرامشی ).
  3. وجود مناطق شبه پیرامون که مانع از دو قطبی شدن و پر تعارض شدن نظام میشود.
  • اقتصاد جهانی بعد پویایی یازمانی خاص خود را داراست ، توجه والرشتاین به چرخه های بلند مدت یا امواج کندراتیف ( kondratieff) که چهل یا پنجاه ساله اند و چرخه های بسیار بلند مدت «لجستیک»( حدودا سیصد ساله )است.در این چرخه ها بعد از هز انبساطی مرحله انقباضی پیش می آید.به تدریج تولید بر تقاضا پیشی می گیرد و بحران پیش می آید.با مبارزاتی که به بازتوزیع درآمد در درون نظام منجر می شود بحران پشت سر گذاشته می شود.
  • تحولات چرخه ای به بازگشت به نقطه ی اول منجر نمی شود ، از به هم پیوستن نقاط انتهایی چرخه ها می توان روند خطی (secular trends)ترسیم کرد که وجه دیگر نظام جهانی است.
  • روندهای چرخه : 1- گسترش جغرافیایی 2- کالاسازی 3- ایجاد بازار کار و زمین 4- مکانیزاسیون 5-دیوانی سازی (بروکراسی )
  • تضادهایی که در نظام وجود دارد ، سرانجام به نقطه ای می رسد که نظام نمی تواند مشکلات را حل کند و با بحران روبه رو می شود.

جایگاه دولت در نظام جهانی

  • دولت در نظام جهانی همانند مارکسیستها در ارتباط با اقتصاد توضیح داده می شود. دولت محصول اقتصاد جهانی است. ( به معنی این نیست که ماشینهای دولت عروسک خیمه شب بازی در دست سرمایه داران بوده اند ، دولت مانند هر سازمانی از درجه ای از استقلال نسبت به آفریدگانش برخوردار است.
  • دولتها و ماشینهای دولتی هموراه تقویت شده اند ، حتی جنبشهای سیاسی که با دولت خاص و رژیمهای موجود مخالف بوده اند ، اما با خود دولت فی نفسه مخالفتی نداشته اند ، یعنی انقلاب های کبیر باعث تقویت ماشین دولت شده اند.
  • والرشتاین مانند سازه انگاران و مکتب انگلیسی تاکید دارد که دولت -ملت با شناسایی سایر دولتهاست که موجودیت می یابد.و این روابط بین دولتها به عنوان نیرویی مهار کننده میان آنها عمل می کند و توانایی ماشینهای دولتی را حتی قوی ترین آنها را مهار می کند.( جمع صلاحیت حقوقی خود دولت و شناسایی آنها توسط دیگران است که جوهره حاکمیت را تشکیل می دهد .)
  • دولتها از نظر جایگاه در اقتصاد جهانی متفاوتند.
  • نظام جهانی سرمایه داری باید هزینه تولید را برای انباشت سرمایه کاهش دهد  و یک راه کار انتقال محل تولید به جایی است که هزینه تولید در آنجا کم است .نتیجه وجود جوامع مرکز و پیرامون است.
  • برای درک پویایی های یک دولت باید آن را در جایگاهیی که در نظام جهانی دارد قرار دهیم  تا بفهمیم که چگونه نیروهای مختلف آن را تحت تاثیر قرار می دهند.
  • در مرکز با توجه به ائتلاف نیروهایی که دولت را تشکیل می دهند دولت قوی ومنسجم وجود دارد و برخوردار از پایگاهی قدرتمند است ، اما در پیرامون به خاطر اختلافی که میان منافع پشتیبانان دولت است ، دولت ضعیف است .
  • به دلیل ضعف دولتهای پیرامون والرشتاین از مناطق پیرامونی صحبت می کند نه از دولت پیرامون.
  • یک حادثه یا تصادف نقش اولیه دولت را تعیین می کند ، اما عمکرد بازار جهانی است که تفاوت ها را تشدید می کند ، آنها را نهادینه می کند  و باعث می شود که نتوان این تفاوتها را در کوتاه مدت از میان برد.
  • وجود دولتهای شبه پیرامون برای کارکرد منظم و هموار اقتصاد جهانی ضرورت دارد.وجود این دولتها بیشتر از اینکه به دلایل اقتصادی باشد به دلایل سیاسی است ، زیرا باعث جلوگیری از خیزش های عمومی شده است.نظام جهانی اقتصاد بدون دولتهای شبه پیرامون می تواند کارکردی قابل قبول داشته باشد اما از لحاظ سیاسی ناپایدار خواهند بود ،زیرا شبه پیرامون در عین اینکه استثمار می شود استثمار نیز می کند.
  • طیف فعالیت های اقتصادی در مرکز بسیار است ،فعالیت در نقاط گره پرسود در کشورهای مرکز است ، سطح مهارت و دستمزد کارگران بالا است ، و فعالیتهای سرمایه بر در آنجا متمرکز است.در پیرامون عکس است و در شبه پیرامون بین نابین این دو می باشد.
  • تقسیم بندی مرکز و پیرامون جغرافیایی نیست ، نسبی است.
  • مبادله نابرابر: سازو کاری است که تقسیم کار مرکز-پیرامون بازتولید می شود و مازاد  پیرامون به مرکز منتقل می شود ، و استثمار شکل می گیرد.
  • نکته مورد تاکید والرشتاین این است که رابطه نابرابر به عنوان ویژگی پایدار نظام باقی می ماند.

نظام بین دولتی

  • برای والرشتاین پیوستگی متقابل میان تقسیم کار جهانی و نظام دولتی ب وجود دارد.
  • تنها نظام جهانی مدرن سرمایه داری است که به ساختار سیاسی مرکب از دولتها ی دارای حاکمیت شکل داده ، تنها این نوع ساختار سیاسی است که می تواند تداوم بازار آزاد را حفظ کند ، سرمایه داری و نظام دولتی مدرن دو روی یک سکه اند.
  • هویتهای فرهنگ ملی ، در کنار ماشینهای قوی دولتی هم ، سازوکاری برای حمایت از نابرابری ها در درون نظام و هم توجیه ایدئولوژیک برای حفظ نابرابری ها است.
  • والرشتاین : نظام بین دولتی تاکنون سه دوره را پشت سر گذاشته :
  1. دوره ای که در ان دولتهای اروپای غربی شکل گرفتند(1450-1815) و با یکدیگروارد مناسباتی شدند ، از اینجاست که می توان از ر.ب مدرن سخن گفت.
  2. در قرن نوزدهم شکل میگیرد و دولت گرایی جای خود را به ملی گرایی می دهد.
  3. (1914-1917 ) که جنبشهای ملی و ضد نظام ترکیب می شوند ،در این دوره هم جنبشهای سوسیالیستی به قدرت می رسند هم جنبشهای ملی ، اما عملا هردو در درون نظام جذب میشوند  و به بخشی از آن تبدیل می شوند.
  • از نظر والرشتاین نظام دولتی سه بعد مهم دارد:
  1. امپریالیسم :سلطه دولتهای قوی بر مناطق ضعیف
  2. هژمونی : وضعیتی که در آن یک دولت در مرکز از باقی قوی تر است.قدرت هژمون هرکاری نمی تواند بکند ، و تنها مانع آن می شود که دیگران با اعمال خود قواعد را به شکل بنیادین تغییر دهند.هلند ( نیمه سده هفدهم ) ، بریتانیا ( نیمه قرن نوزدهم ) ، آمریکا( نیمه قرن بیستم )هژمون بوده اند.شرط هژمون بودن کارایی تولیدی ، تجاری و مالی است.
  • هژمون برای ایجاد امتیاز بیشتر برای خود از قدرت دولت استفاده می کند یعنی سازوکاری غیر بازاری استفاده می کند.
  • معمولا هژمون پس از یک جنگ ظاهر می شوند.
  • حفظ هژمون شرایطی دارد:دولت هژمون باید آزادی بازار جهانی را محدود کند تا به نفع آن عمل کند، مثلا بستن بازار خودی به روی کالای خارجی ، تحمیل پول خود به عنوان ارز رایج در نظام . هژمون باید با ترکیبی از زور ، اقناع ، رشوه این کار را بکند
  • این کارها هژمون را ضعیف می کند و به تدریج رقبای او قوی تر می شوند ، راه برای افول هژمون هموار می شود.
  • افول هژمونی آمریکا از نیمه دهه 1960 و خصوصا از دهه 1970 آغاز شده است.
  • مبارزه طبقاتی : هم درون مرزها و هم میان آنها

فرهنگ جهانی

  • نظام جهانی مدرن فرهنگ خاصی را شکل داده است.فرهنگ جهانی ، متناسب با بقای نظام جهانی حول محور همزیستی تناقض گونه ای میان عام کرایی (universalism)از یک سو و جلوه های خاص گرایی یعنی نژادپرستی (racism)و جنس گرایی (sexism)از سوی دیگر شکل می گیرد.اغلب این فرهنگ از نظر پنهان است اما بقیه نظام نمی توانند آن را انکار کنند.
  • فرهنگ جهانی سه رکن دارد :
  1. راهبرد مبتنی بر عرصه سیاست اجماع که لیبرال ها میان دار آن بودند ، که از رادیکالیسم جلوگیری کند.
  2. بازسازی نظام معرفتی (knowledge  system) به شکل جایگزین علم به جای فلسفه به عنوان سازمان دهنده معرفت.
  3. جذب طبقات بالقوه خطرناک که می توانستند به شکل جنبش های ضد سوسیالیستی یا ملی کرایانه ثبات نظام را مورد تهدید قرار دهند.لیبرال ها یک برنامه سیاسی اصلاح طلبانه در پیش گرفتند و توانستند اکثر جنبشهای ضد نظام را به مخالفان پارلمانی و گاه شریک حکومت خود بدل کنند.
  • در عام گرایی مدرن نمی توان نابرابری را توصیه نمود لذا نژادگرایی و جنس گرایی به شکل دو خاص گرایی نهادینه شدند.سرمایه داری از ترکیب این عام کرایی و خاص گرایی توانسته موازنه به نفع خود برقرار کند که از افراط و تفریط که می توانست به ضرر انباشت سرمایه باشد جلوگیری نماید.
  • فرهنگ جهانی در ابعاد مختلف با بحران روبه رو شده است ، نژادپرستی و جنس گرایی از سوی جنبشهای مخالف آن مانند جنبش رنگین پوستان و فمینیسم و جنبش زنان با چالش جدی روبه رو شده است.
  • از سوی دیگر بحران جهانی معرفتی شکل گرفته است ، تاکیدات جدید بر پیگیری رهیافتهای « چند رشته ای »، «فرارشته ای »«درون رشته ای»و تکثر گرایی شناختی نشانه های این بحران است.

تحول در نظام جهانی

  • پویاییهای درون نظام است که آن را به پایان عمر خو د می  رساند.
  • کارکرد نظام جهانی تاکنون وابسته به سه پدیده بوده است :
  1. نظام نسبتا باثبات بین دولتی با چرخه های هژمونیک
  2. نظام تولید جهانی پرسود با چرخه های انحصار کندراتیف
  3. نظام اجتماعی دولتهای دارای حاکمیت و دولتهای لیبرال
  • همه اینها با فرهنگ جهانی به هم پیوند خورده اند
  • هفت روند خطی وجود دارد که استحکام این شبکه ها را متزلزل می کند :
  1. فریاند قطبی سازی توسعه سرمایه داری ==‹شکاف فزاینده رو به افزایش
  2. ارتش ذخیره بیکاران که وجود آن برای سرمایه داری حیاتی بوده جای خود را به نیروی کار شهرنشین داده که بیکاری آن باعث مسایل سیاسی می شود.
  3. توهم توسعه لیبرال شکست خورده و واکنش ایدئولوژیک در برابر آن شکل گرفته است.
  4. ثابت شده جنبشهای ضد نظام کلاسیک یعنی جنبشهای سوسیالیستی و ملی گرایانه کاری از پیش نبده اند و نیروهای تعدیل کننده طبقات خطرناک از بین رفته اند.
  5. توقعاتی که دولت رفاه ایجاد کرده و عدم توانایی در تامین آنها ، باعث مشروعیت زدایی از دولت شده است.تامین آنها بحران مالی به وجود می اورد، بحرا ن مالی به بحران سیاسی تبدیل می شود و حفظ نظام برای هژمون سخت می شود.
  6. بحران های زیست محیطی راه حل می طلبد و راه حل ها هزینه می خواهد ==‹ دولتها از هزینه رفاهی می کاهند ==‹ بحران مشروعیت برای دولت به وجود می آید ==‹ دولتها ترجیح می دهند مشکلات زیست محیطی را جدی  نگیرند.
  7. ایمان به علم جدید شدیدا متزلزل شده است.
  • در گذشته والرشتاین امیدوار بود بعد از نظام جهانی سرمایه داری ، نظم سوسیالیستی عادلانه جایگزین شود ، اما در نوشته های متاخر خود پایان نظام جهانی سرمایه داری را نه خود و نه بد فی نفسه می داند ، بستگی به مورد جایگزین آن دارد.
  • با اینکه او نگاه ساختارگرایانه ای دارد اما مانند بقیه در هنگام بحران و ضعف ساختار به کارگزار اهمیت می دهد.یعنی در دوران گذار جایی برای استفاده از فرصت باز می شود.
  • یکی از عوامل تعیین کننده نظام آینده ، نقشی است که جنبشهای ضد نظام می توانند ایفا کنند .آنها می توانند در این مقطع گذار روند آتی تحولات را تا حدودی تحت تاثیر قرار دهند . والرشتاین تا آنجا پیش می رود که  :«در واقع ما بدان خوانده شده ایم که آرمانشهر خود را بسازیم ، چیزی ساخته خواهد شد ، اگر ما در ساخته شدن آن مشارکت نداشته باشیم ، دیگران آن را برای ما تعیین می کنند.»
  • جنبشهای ضد نظام درعین تعدد در بدبینی به راهبرد جنبشهای قدیمی ( کسب قدرت دولت برای نیل به هدف ) مشترک هستند.اما در مورد راهبرد جدید خود موضع روشنی ندارند.
  • خود این جنبش ها دچار بحرانند ، زیرا  نمی توانند توان خود را برای ایجاد تحولی عظیم در نظام جهانی جمع کنند، دلیل آن جذب بسیاری از اجزای ایدئولوژی نظام جهانی موجود است.
  • اگر میان جنبشهای قدیم ( کمونیستی ، سوسیالیستی ، آزادی بخش ) و حنبشهای جدید ( ضد بروکراتیک ، مردم سالارانه ، غرب ستیز ) ائتلافی به شکل ایجاد خانواده ای از جنبشهای ضد نظام تحقق یابد ، و راهبرد کسب قدرت غیر از دولت در سطح جهانی در پیش گرفته شود ، امید به نیل به جهانی مردم سالارانه تر و برابر تر می تواند جامه ی عمل بپوشد.