• از نظر مباحث فرانظری می‌توان آن‌ها را در میانه طیف طبیعت گرایان /اثبات گرایان از یک سو و پساساختارگرایان از سوی دیگر و در مباحث محتوایی روابط بین الملل در «میانه » دو بخش جریان اصلی یعنی واقع‌گرایی و لیبرالیسم قرار داد.

فرانظریه سازه‌انگارانه

  • هستی شناسی:
  • سازه‌انگاران کانون بحث را در ر.ب از معرفت شناسی به هستی شناسی منتقل کردند.
  • توجه سازه‌انگاران به انگاره‌ها ، معنای ، قواعد و رویه‌هاست.
  • تاکید آن‌ها بر نقش تکوینی عوامل فکری ان‌ها را دربرابر مادیگرایی حاکم بر بر جریان اصلی در روابط بین الملل قرار می‌دهد ، به دلیل پذیرش اهمیت واقعیت مادی آن‌ها را از پساساختارگرایان متمایز می ‌کند.
  • در مدل گشتاری (transformational) دیوید دسلر ، ساختار ب ی ، هم شامل منابع ( به معنای خصوصیات فیزیکی تشکیل دهنده‌ی توانایی ) است و هم قواعد  .==‹ استفاده از منابع و توانمندی‌ها در چهارچوبی معنایی صورت می‌گیرد.
  • قواعد دو دسته است : 1- تکوینی 2- تنظیمی
  • قواعد تنظیمی در شرایط تعریف شده رفتارهایی را تجویز می‌کنند و عدم پیروی از آن‌ها با مجازات همراه است.
  • قواعد تکوینی اشکال جدید رفتار را خلق یا تعریف می‌کند و عدم پیروی از آن‌ها باعث فهم ناپذیری کنش می‌شود.
  • هر دو دسته از قواعد واجد مدلولات متقابل اند یعنی قواعد تکوینی مدلولات تنظیمی دارند و بر عکس.
  • آدلر:«چگونه شکل دادن جهان مادی به کنش انسانی و شکل گرفتن جهان مادی توسط کنش و تعامل انسانی وابسته به نفاسیر پویای هنجاری و معرفت شناختی جهان مادی است . این به معنای نقش جهان مادی در برساختن جهان اجتماعی است.
  • ونت: با وجود آن‌که توانمندی‌های مادی اهمیت دارند ، اما می‌توان به شکلی فرهنگی تر در مورد مفهوم «ساختار» اندیشید و به جای تصویر بدبینانه ناشی از تمرکز بر قدرت ، با تاکید بر بعد فرهنگی ساختار به امکانات جدید برای تغییر رسید.
  • جان راگی : کانون توجه سازه‌انگاری «آگاهی بشری» و نقشی است که این آگاهی در ر.ب ایفا می‌کند.از دید او بلوکهای ساختمانی واقعیت ب ی ، هم فکری ‌اند هم مادی ، و هم نیت‌مندی جمعی و هم نیت‌مندی فردی را منعکس می‌کنند.
  • همان‌گونه که در روابط میان افراد در جامعه فهم‌های بیناذهنی وجود دارد ، در روابط میان دولت‌‌ها هم چنین فهم‌هایی وجود دارد و این‌ها واقعیت اجتماعی‌اند
  • تاکید دارد که اینها واقعیتی‌اند که چون همه کنش‌گران مربوطه در مورد وجود آنها اتفاق نظر دارند ، خلق می‌شوند.
  • نیکلاس اونف: سازه‌انگاری« دوگانگی دکارتی ذهن و ماده »را می‌پذیرد  اما در عین حال مفروضه‌های تجربه گرایانه و واقع‌گرایانه علوم را به چالش می‌کشد.==‹ما نمی‌توانیم همه ویژگی‌های جهان را مستقل از گفتمان راجع به آن بشناسیم .
  • شرایط مادی نیز اهمیت دارد و نمی‌توان همه چیز را به امر ذهنی تقلیل داد.
  • ونت :
  1. جهان مستقل از ذهن و زبان ناظران منفرد وجود دارد
  2. نظریه‌های علمی نوعا به این جهان اشاره دارند.
  3. حتی اگر این جهان مستقیما قابل مشاهده نباشد.

==‹ میان انواع طبیعی و انواع اجتماعی تفاوت است :

  •  انواع اجتماعی از نظر زمانی و مکانی خاص‌ترند.
  • انواع اجتماعی وابستگی بیشتری به اعتقادات کنش‌گران دارند
  • انواع اجتماعی بیشتر وابسته به رویه‌های انسانی‌اند.
  • اونف : (توجه به بعد مادی ) : قواعدند که عوامل مادی را به منابع تبدیل می‌کنند ، زیرا برخی از کارگزاران فرصت آن را می‌دهند که از مواردی که بر اساس قواعد به آن‌ها دسترسی دارند ، برای ایجاد قواعد جدید که به نفع خودشان است استفاده کنند.
  • ونت: شرایط مادی مستقل از انگاره‌ها حداکثر دو تاثیر قوام بخش یا تکوینی خاص خود را دارند ، یکی« تعریف محدودیت‌های فیزیکی امکان پذیری » و دیگری کمک به تعریف « هزینه‌ها و سودهای سایر جریانات بدیل » در عین حال نباید به «شرایط کفتمانی » که به این شرایط مادی معنا می‌دهند بی‌توجه بود.
  • نولیبرال‌ها و نوواقع‌گراها عوامل تعیین کننده اصلی را در سیاست ب ، توزیع توانمندی‌های مادی می‌دانند.اما به نظر ونت آن‌‌چه وزن نسبی جنبه‌های مادی و فکری را تعیین می‌کند باید در سطح نظری و فلسفی تعیین شود ، نه در سطح پژوهش تجربی.
  • سازه‌انگاران بر نقش فرهنگ در ر.ب تاکید دارند و به این نتیجه می‌رسند که بدون توجه به فرهنگ سیاسی جهانی استاندارد کننده نمی‌توان ثبات بالای نظام دولتی و کاهش تنوع اشکال سیاسی را توضیح داد.در عین حال تاکید دارند که همه چیز را به زبان و گفتمان تقلیل نمی دهند.
  • برای سازه‌انگاران ساختار و کارگزار به شکلی متقابل به یکدیگر قوام می‌بخشند . ونت : ساختار جدا از فرایند یعنی جدا از رویه های کنش‌گران وجود ندارد.
  • ونت : ساختارگرایی نوواقع‌گرایان در بعد هستی شناسی در واقع ساختارگرایانه نیست ، بلکه ساختار نظام ب را بر مبنای واحدهای تشکیل دهنده به این واحدها ، یعنی دولتها ، تقلیل می‌دهد ، بنابراین تقدم هستی شناختی با دولت‌ها (کارگزاران ) است .در نگاه ساختارگرایانه نظام جهانی ( والرشتاین ) دولت‌ها هستند که نسبت به ساختار وجه ثانویه می‌یابند ، این دو برداشت هردو یکجانبه گرایانه است.==‹ در مقابل این دو برداشت ساختار یابی قرار می‌گیرد که بر قوام‌بخشی متقابل کارگزار و ساختار تاکید دارد ==‹ این ما را از جبرگرایی ساختاری می‌رهاند و درعین حال به دام اراده‌گرایی نیز نمی‌افتیم.
  • از نظر اونف انچه قوام متقابل میان ساختار و کارگزار را ممکن می‌سازد ، قواعد است.
  • تاکید اونف بر قوام متقابل میان کنش‌گران و ساختار همراه با توجه به اعمال و رویه‌های کارگزاران است و برهمین اساس است که قواعد و هنجارها در نظریه او اهمیت خاصی می‌یابند.
  • هویت کنش‌گران در کانون رهیافت سازه‌انگاری است . هویت عبارت است از فهمها و انتظرات در مورد خود که خاص نقش است.
  • هویت‌ها را می‌توان به شکل ماهوی ، یعنی جدا از بستر اجتماعی آن‌ها ، تعریف کرد . ان‌ها ذاتا اموری رابطه‌ای (RELATIONAL)هستند ، و باید به عنوان مجموعه‌ای از معانی تلقی شوند که یک کنشگر با درنظر گرفتن چشم‌انداز دیگران به عنوان یک ابژه اجتماعی به خود نسبت می‌دهند.
  • اعمال اجتماعی فرایندهای علامت دادن ، تسفسیر، پاسخ‌اند که در بستر آنها شناخت مشترک حاصل می‌شود و یادگیری اجتماعی رخ می‌دهد.
  • کنشگران با مشارکت در معانی جمعی هویت کسب می‌کنند ، این هویت‌ها متفاوت و متحول اند که به منافع و رفتارهای کنشگران شکل می‌دهد.
  • به بیان ونت مشکله هویت این است : «آیا و تحت چه شرایطی هویت‌ها جمعی وو یا خود محورتر می‌شوند ؟یعنی احساس یگانگی دولت‌ها نسبت به هم بیشتر می‌شود و یا به عکس از هم دورتر و روابطشان خود محورتر می‌شود.==‹واقعیت ب ، فهم دولت‌ها از خود ، رفتار عمومی دولت‌ها و شناخت بیناذهنی ، قوام می‌بخشد.==ساختار جدا از فرایند یعنی رویه‌های کنشگران وجود ندارد.
  • کنش و دانش قوام بخشی متقابل دارند و در تحلیل نهایی غیر قابل تقلیل  به یکدیگرند.
  • نمی‌توان سازه‌انگاری را با شالوده شکنی آشتی داد .هدف او بازسازی است نه شالوده‌شکنی.
  • در بعد هستی شناسی ، دولت محوری را می‌پذیرد اما در مورد نگاهی که به عنوان کارگزار با ساختار نظام ب دارد ، رهیافتی بینابینی اتخاذ و بر قوام متقابل کارگزار و ساختار تاکید می‌کند.و نیز در بررسی ساختار تنها آن را در ابعاد مادی خلاصه نمی‌کند و بر بعد معنایی و زبانی ساختارها ، تاکید دارند.در کنار بعد معنایی ، اهمیت بعد مادی را نیز مد نظر قرار می‌دهند.
  • یکی از مهمترین انتقادات به سازه‌انگاری ، دولت‌محوری آن هاست ، در صورتی که سازه‌انگاران توانایی جذب کنشگران غیر دولتی را دارند.
  • ونت با توجه به اهمیت معرفت شناسی ، وارد مباحث معرف شناختی می‌‌شود.
  • ونت به یم اعتبار علم گراست ، اما تاکید دارد که نبایند معرفت شناسی اثبات گرا با تاکید بر اینکه تنها واقعیت قابل مشاهده تجربی را قابل شناخت می‌داند ، عملا هستی شناسی علوم اجتماعی را تعیین و محدود نماید.
  • ونت : تفاوت هستی شناختی میان انواع طبیعی و انواع اجتماعی وجود دارد ، اما این تفاوت منتهی به تفاوت در معرفت شناسی نمی‌شود ، بلکه مستلزم «روشهای » متفاوتی است.
  • نمی‌توان تاثیر مستقل نیروهای مادی بر سیاست ب را نپذیرفت.
  • سه نوع تاثیر مستقل دارند : 1- توزیع توانمندیها ، ترکیب فنی توانایی‌های مادی  2- جغرافیا 3- منابع طبیعی
  • ونت برای توضیح وضع معرفت شناختی خود به فلسفه یا نظریه علم موسوم به «واقع‌گرایی علمی» (scientific realism) متکی است .==‹ برخلاف فلسفه های تجربه‌گرا می‌توان به واحدهای نامشهودی مانند ساختارها پرداخت ==‹با تاکید بر آرا باسکار ،فیلسوف واقع‌گرای علم بر آن است که واقعیت مستقل از انسانها وجود دارد ، این واقعیت می‌تواند مشهود یا مشاهده ناپذیر باشد.

اونف سازه‌انگاری را از نظر روش‌شناختی گشوده می‌بیند ، یعنی می‌تواند با مجموعه‌ای از روش‌های مختلف سازگار باشد.

  1. در سطح معرفت شناختی آن نوع قوانین فرازمانی و فرامکانی که مرود توجه اثبات گرایان است مورد تاکید سازه‌انگارن نیست و ثانیا به رابطه‌‌ی متقابل ساختار کارگزار توجه می‌شود.
  2. پدیده‌های ب ی که واجد عنصر هنجاری خیلی قوی اند نمی‌توان با روش‌های اثبات گرایانه مطالعه کرد.نمی‌توان هنجارها را علت دانست زیرا قواعد راهنمای رفتار و الهام بخش و توجیه کننده آن‌اند و نه علت آن ==‹ رویدادهای مغایر آنها نمی‌تواند با تاکید نافی آنها باشد ==‹ هم بر معرفت شناسی تجربی و هم تفسیری تاکید دارند.
  3. بحث رابطه‌ی میان علت (cause)و دلیل (reason)نیز در معرفت شناسی مورد توجه است .ونت برآن است که هم دلایل تکوینی و هم «علی» است .یعنی انسانها هم «به یک دلیل»(for a reason)عملی را انجام می‌دهند (جنبه‌ی علی)و هم «با یک دلیل» (with reason)(جنبه تکوینی) عملی را انجام می‌دهند.
  4. ونت به جدایی تبیین و تفسیر اعتقاد ندارد و بر آن است که تبیین می‌تواند جنبه علی و یا تکوینی داشته باشد ، نه آنکه تبیین جنبه علی داشته باشد و تفسیر جنبه تکوین.
  5. عوامل مادی و فکری در تاثیر گذاری بر رفتار انسانی در رابطه متقابل با یکدیگرند.پس به جای فرض جدایی میان عوامل مادی و فکری ، باید به فهم چگونگی پیوند آنها با یکدیگر توجه داشت.
  6. سازه‌انگاران ( غیر ونت ) به امکان ارایه تعمیم‌های وسیع در مورد ر.ب بدبین هستند.
  7. مسئله دیگری که در سطح معرفت شناسی مهم است مسئله کارگزار، ساختار است .ساختارگرایی مورد انتقاد است. چون ساختار و کارگزار در سطح هستی شناسی مستقل از هم تعریف نمی‌شوند ، علی القاعده نباید به دنبال رابطه علس و در سطح معرفت شناسی میان انها بود و در مقابل ، باید به چگونگی رابطه میان آنها ( ونه چرایی ) پرداخت.
  8. رابطه دانش و ارزش یا فاکت و ارزش نیز از مباحث مورد توجه است.آنچه سازه‌انگاری کمتر به آن توجه می‌شود ، ابعاد هنجاری نظریه پردازی و بازاندیشی نظریه است==‹ یکی از دلایل انتقاد به سازه‌انگاری.
  9. در ر.ب سازه‌انگاران بر موضع میانی سازه‌انگاری تاکید دارند.
  10. اسمیت : هدف ونت چیزی کمتر از ارایه راهی میانه بین نظریه های خردگرا و بازاندیشی گرایی (reflectivist) نیست.

سازه‌انگاری و ابعاد ماهوی روابط بین الملل

آنارشی و نظم

  • ونت : آنارشی چیزی است که دولتها از آن می‌فهمند ==‹ آنارشی فی نفسه ظرفی خالی و فاقد هرنوع منطق درونی است.==‹ آنارشی نه لزوما تعرض‌آمیز است و نه مبتنی بر همکاری.
  • خودیاری ازذات نظام برنمی‌خیزد بلکه پدیده‌ای نسبتا جدید است و ناشی از گسترش برداشت مدرن از حاکمیت همراه با تاکید آن بروابستگی به مشروعیت داخلی دولتها است.
  • هویت کنشگران را شرایط آنارشیک تعیین نمی‌کند ، این تعاملات آنهاست که هویت آنها را مشخص می‌کند و بسته به این هویت خود و دیگری است که آنارشی معنای خود را می‌یابد.
  • دو ساختاری که در سیاست ب رفتار دولتها را تعیین می‌کند : آنارشی و ساختار هویتها و منافع در نظام که به شکلی بیناذهنی تکوین می‌یابد.
  • عمل انسانها بر اساس معانی پدیده‌ها برای آنهاست و در نتیجه آنارشی و خودیاری قبل از تعامل دولتها هیچ معنایی ندارند.
  • نکته دیگر محدود نساختن هنجارها و قواعد نظام یا جامعه ب ی به قواعد و هنجارهای «خوب» است ، یعنی آنچه که باعث کاهش خشونت می‌شود .یک نظام ب می‌تواند واجد قواعد و هنجارهایی باشد که باعث افزایش خشونت نیز می‌شوند.

نهادهای بین المللی و همکاری :

  • ونت : نهادها واحدهای شناختی‌اند که مستقل از انگاره‌های کنشگران در این مورد که جهان چگونه عمل می‌کند ،وجود ندارند.
  • هویتها ، نهادها و منافع ناشی از فرایندهای اجتماعی متعاملی اند که برای سمت دادن به رفتار خود برآن تکیه می‌کنیم اما از قبل داده شده (pregiven)و مسلم پنداشته شده نیستند.
  • ونت : «نهداهای ب ی به کنشگران دولتی به عنوان سوژه‌های حیات ب ی قوام می‌بخشد ، به این معنا که تعامل معنا دارد میان آنها را امکان پذیر می‌کنند.
  • سازه‌انگاران بر آن‌اند که همکاری تنها شکل تعاملات در درون جامعه دولتها نیست .
  • عناصری از واقع‌گرایی ، آرمان ‌گرایی و خرد گرایی در ر.ب وجود دارد و امکان غلبه هر سه مدل در نظام ب است.

تحول در نظام بین الملل:

  • موضع سازه‌انگاری در وهله نخست نسبت به تغییر «لاادری» است . یعنی می‌تواند بگوید چرا و چگونه رخ می‌دهد و یا چرا تغییرات در سطح وسیع رخ نمی‌دهد ، اما خود را مقید به یک دیدگاه طرفدار یا مخالف تغییر ، نمی‌سازد.
  • تغییر هویتها در بلند مدت می‌تواند به تغییر ساختارهای منجر شود.
  • ونت برآن است که فرهنگ ر.ب یا سرشت نظام در کل سه حالت می‌تواند داشته باشد ، هابزی ، لاکی ، کانتی.==‹ این سه سرشت بر اساس انتخاب گروه بزرگی از دولتهاست ، یعنی این دولتها هستند که سرشت آنارشیک ب را انتخاب می‌کنند.آنچه دولتها انجام می‌دهند وابسته به این است که هویتها و منافع آنها چیستند و هویتها و منافع نیز تغییر می‌کنند.==‹ آنچه مهم است : هویتها و منافع چگونه ساخته می‌شوند .برای این کار بررسی معنای بیناذهنی لازم است .
  • ونت برآن است که با توسل و تاکید بر عمل میان دولتها می‌تواند فرایند میان دولتها را احیا کند و این به معنای آن است که همه نوع تحولی را با هرنوع سمت و سویی میتوانند توضیح دهند.
  • کوزلووسکی و کراتوچویل به صراحت به دنبال توضیح تحول در نظام ب‌اند: « در سیاست ب کنشگران از طریق کنش هایشان نظام را بازتولید یا متحول می‌کنند.تغییر بنیادین در نظام ب هنگامی رخ می‌دهد که کنشگران از طریق رویه‌های خود هنجارها و قواعد تشکیل دهنده تعاملات ب ی را تغییر می‌دهند.علاوه براین بازتولید رویه کنشگران ب ی ( دولتها ) وابسته به بازتولید رویه‌های کنشگران داخلی ( افراد وگروه‌ها ) است.
  • سازه‌انگاران بران‌اند که هویتها و هنجارهای اجتماعی می‌توانند با روابط نهادینه شکل گیرند و تغییر پیدا کنند.==‹ یعنی حتی اگر دولتها در ابتدا به عنوان موجوداتی خود مختار و خود محور و خودخواه و منفهت جو در مقابل یکدیگر قرار گیرند ، اما در یک فرایند مستمر مبتنی بر همکاری ممکن است به کنشگران غیر خود محور و نوع‌دوست تبدیل شوند . ==‹ اولویتهای بنیادی کنشگر تغییر می‌یابد.
  • نهادهای ب ی عرصه‌هایی هستند که هنجارها درون آنها به کار گرفته میشوند، تفسیر می‌شوند و دچار تحول می‌شوند و نیز ناشرین هنجارها هستند و کنشگران را جامعه جامعه پذیر می‌کنند .==‹ تغییر در نظام ب می‌تواند از طریق این نهادها صورت گیرد.
  • توجه مشترک (غیر ونت ) همه سازه‌انگارها چگونه ساخته شدن هویت دولت است.
  • کوزلووسکی و کراتوچویل : دولتها صرفا واحدهایی حقوقی یا سازمانی رسمی نیستند ، بلکه مجموعه‌ای از رویه هایی که به شکل هنجاری قوام یافته‌اند و گروهی از افراد از طریق آنها نوع خاصی از تجمع سیاسی را تشکیل می‌دهند.
  • خاصیت برساخته برجسته در نظام ب «حاکمیت » است که بنیادی ترین نهاد در جامعه ب محسوب می‌شود و بنیان قوام بخش دولت است.حاکمیت قاعده همزیستی دردرون نظام دولتها بوده ، هویت های سیاسی را تعریف کرده است ==‹ حاکمیت مفهومی ذاتا اجتماعی است.
  • حاکمیت تنها زمانی می‌تواند وجود داشته باشد که درون چارچوبی اجتماعی قرار گیرد که آن را به استناد نیت‌مندی جمعی معتبر می‌شناسد.
  • شناسایی یک بعد بسیار روشن برساختگی است اما سایر ابعاد مثل جمعیت ، سرزمین و اقتدا نیز برساخته‌اند.
  • توجه به برساختگی تاریخی جامعه ب ی موجود با نهادها و رویه‌های آن که جنبه اروپامدارانه دارند ، ار مسایل مورد توجه سازه‌انگاران است.این برداشتهای غرب از حاکمیت است که باعث می‌شود در مواجهه با غیر غرب در مورد حاکمیت یا عدم حاکمیت آنها تصمیم بگیرد.
  • در مورد تغییرپذیری سازه‌انگاران آن را ممکن اما مشکل می‌دانند.

ارزیابی

  • در مورد منزلت سازه‌انگاری اتفاق نظر وجود ندارد و نیز نمی‌توان آن را یک نظریه یا کلیت یکپارچه دانست.
  • سازه‌انگاران به دلیل میانه بودن مورد انتقاد همه قرار می‌گیرند.
  • کراسنر از دید مادی گرایانه بر آن است که داده‌های تجربی موید نظر ونت نیست ، در ر.ب هنجارها بسیار شکننده‌اند.==‹ کنشگران به توانیهای مادی اهمیت می‌دهند.
  • یکی از انتقادهای اصلی توجه صرف به بازیگران دولتی است .این هم به دلیل این است که کنشگران دولتی هنوز اهمیت بیشتری دارد.