فصل دوم کتاب تحول در نظریه های روابط بین الملل: واقع گرایی و تحولات آن

  • جاذبه این نظریه به دلیل نزدیکی به عملکرد سیاستمداران عرصه بین الملل است.
  • آنها وجود یک سنت دیرینه واقع گرایانه را بیانگر تداوم واقعیات سیاست میان ملتها می دانند.
  • مایکل دویل بر آن است که می توان سه سنت واقع گرا را تشخیص داد :
  1. بنیادگرایی متاثر از ماکیاولی که بر اهمیت بلندپروازی های فردی تاکید دارد.(fundamentalism)
  2. ساختارگرایی که متاثر از اندیشه های هابز نظام بین الملل را مهم می دانند.(structuralism)
  3. تکوین گرایی متاثر از روسو که بر اهمیت عوامل سطح مانند سرشت و قدرت و روابط میان جامعه و دولت تاکید دارد.
  • توسیدید ؛ تاریخ جنگهای پلوپونزی ؛ توجه به قدرت و یا عدالت به عنوان بنیان رفتار بین الملل ، توجه به موازنه قدرت نیز از وجود اشتراک او یا واقع گرایان است ، او  از نمایندگان بدبینی اخلاقی در سیاست محسوب می شود.
  • بلندآوازه ترین اندیشمند و سیاستمدار شرقی که نمودهایی از واقع گرایی را در افکار او می توان دید ، کاتیلیا است. او قدرت را به کانون اصلی چهارچوب نظری خود تبدیل کرد.
  • در قرون وسطی برداشت بدبینانه از سرشت گناه آلود انسان در تفکر مسیحی یکی از پایه های اندیشه واقع گرایی را در خود می پروراند.
  • سه رکن اساسی اندیشه ماکیاولی :
  1. تاریخ عبارت است از یک سلسله علت و معلولی که با تلاش فکری می توان جریان آن را تحلیل و درک کرد اما نمی توان آن را هدایت نمود
  2. نظریه عمل را به وجود نمی آورد بلکه عمل نظریه را می سازد.
  3. سیاست تابع اخلاق نیست بلکه به عکس است.
  • هگل : مهم ترین وظیفه دولت حفظ خود است.
  • هانریش فون ترایچکه ، مورخ آلمانی : در تفکر او ترکیبی از توجیه و تقریبا ستایش حاکمیت دولتها ، رقابت قدرتهاو جنگ دیده می شود.سیاست قدرت از نظر او یک ارزش است.
  • واقع گرایی نوین بر مبنای واقع گرایی سنتی صادره از اروپا به صورت واکنشی اساسی در قبال بحران نظام بین الملل و ضربه آن به بنیانهای فکری فلسفی آرمان گرایانه شکل گرفت.
  • ای اچ کار : عالم باید واقعیت را قبول نماید و به تحلیل علل و پیامدهای آنها بپردازد.نمی تواند رویدادها را تحت تاثیر قرار دهد و یا در آنها دگرگونی ایجاد نماید.
  • او  می پذیرد که علم سیاست هرگز نمی تواند خود را کاملا از آرمان پردازی رها کند و این امر طبیعی است.
  • رینولد نیبور: عالم الهیات پروتستان ، پدر فکری واقع گرایان به اصطلاح لیبرال مانند مورگنتا و کنان می باشد.
  • در ذات انسان اراده معطوف به زندگی وجود دارد که به نظر او اراده معطوف به قدرت از آن ناشی می شود.==‹ با افزایش قدرت خود امنیت یابد.
  • سیاست بین الملل نیز روابط میان گروههای کوچک ، تلاش برای حفظ و کسب قدرت است.
  • او نیز امکان از بین رفتن تعارضات در سطح بین الملل را از طریق ایجاد جکومت جهانی نفی می کند.
  • فردریک شومان :
  • حفظ خود هدف غایی هردولت است
  • بنیان غیر قابل اجتناب رفتار بین دولتها عدم اعتماد است.
  • قدرت را در توان نظامی یا توان نبرد تلقی می کند.
  • ارزش اصول اخلاقی صرفا تبلیغاتی یا در مواردی است که با قدرت ملی متقارت باشد
  • آرنولد ولفرز:
  • خواهان تمرکز بر افراد انسانی می باشد زیرا رفتار دولتها نهایتا به واکنش های روان شناختی آنها بستگی دارد.
  • دولتها را تنها بازیگران عرصه بین الملل نمی داند و بر کنش گران فروملی ، فراملی و فوق ملی در صحنه جهانی تاکید دارد.
  • او تاکید بر نقش فرد در روابط بین الملل می کند و معتقد است در شرایط مختلف هریک از کشورها تفاسیر مختلف از هدف و حفظ بقا ملی دارند.
  • ریمون آرون
  • کتاب صلح وجنگ 1966
  • در نظام بین الملل هدف اصلی هر واحد تضمین امنیت و حفظ بقا خود است.
  • واحدهای سیاسی قدرت را فی نفسه طلب نمی کنند بلکه از آن به عنوان ابزاری برای نیل به هدف استفاده می کنند.مانند صلح و یا عظمت .یا تاثیر گذاری بر نظام بین الملل.
  • برآن است که با همگنی دولتها ، شباهت یافتن رویه های حقوقی در داخل کشورها امکان ایجاد جامعه جهانی وجود دارد.
  • جرج کنان:
  • دولتها باید منافع ملی را به عنوان هادی سیاست خارجی در نظر بگیرند ، و باید منافع بلند مدت را درنظر بگیرند تا ثبات و نظم شکل بگیرد.
  • هانس جی مورگنتا:
  • کتاب سیاست میان ملتها ، مهم ترین کتاب در رهیافت نظری روابط بین الملل است.
  • منظور از قدرت کنترل اذهان و اعمال سایر انسانهاست.قدرت سیاسی رابطه ای است روانی است میان کسانی که آن را اعمال می کنند و آنهایی که قدرت بر ایشان اعمال می شود.دستور ، تهدید یا کاریزمای یک فرد یا مقام ؛ این سه طریق ممکن است به شکل ترکیبی نیز عمل کند.
  • قدرت و منافع ملی دو مفهوم کلیدی برای مورگنتا است.
  • عناصر قدرت ملی : جغرافیا ، منابع طبیعی ، توان صنعتی ، آمادگی نظامی ، جمعیت ، منش ملی ، روحیه ملی ، کیفیت دیپلماسی و کیفیت حکومت.
  • منافع ملی تنها در حالت انتزاعی است که محتوایش تعیین می شود و در عمل نمی توان به مفهومی از آن دست یافت.عملا تعیین منافع ملی امری ذهنی و وابسته به برداشتهای فردی سیاستمداران و همچنین ناظران است.
  • دولتها می توانند سیاست حفظ وضع موجود یا تغییر وضع موجود یا سیاست پرستیژ را که نمایش قدرت است در پیش گیرد.مورگنتا حق را به حافظان وضع موجود می دهد.
  • برای او اخلاق در سیاست خارجی جایی ندارد.
  • ایدئولوژی جایگاهی صرفا ابزاری دارد
  • ایدئولوژری و اخلاقیات پوششهایی هستند که واقعیت سیاست قدرت را پنهان می کنند
  • اخلاق سیاسی با اخلاق فردی متفاوت است و در عرصه سیاسی معیار ارزیابی رفتار اخلاقی بر اساس "پیامد "است نه "نیت".
  • او بر سرشت آنارشیک نظام بین الملل تاکید دارد و به تبع آن بر امکان همیشگی وقوع جنگ در آن تاکید دارد.
  • در طول تاریخ 5 روش برای حفظ نظم و صلح بین الملل به وجود آمده است:
  1. موازنه قدرت
  2. حقوق بین الملل
  3. سازمانهای بین المللی
  4. حکومت جهانی
  5. دیپلماسی
  • اولی و آخری کارآمدترین ابزار معرفی کرده است.
  • نظام بین الملل با موازنه قدرت به ثبات و تعادل می رسد اما این ثبات شکننده است زیرا :
  1. دولتها بر اساس حدسیات و برداشتهای خود از قدرت خود و دیگران عمل می کنند و یک عدم قطعیت وجود دارد.
  2. تلاش برای موزانه قوا در شرایط عدم قطعیت به تلاش برای نیل به حداکثر قدرت منجر می شود ==‹ هیچ گاه موازنه واقعا به وجود نمی آید.
  3. موازنه قدرت به تنهایی برای تثبیت نظام دولتها و حفظ استقلال اعضا کارآمد نیست و نوعی اجماع اخلاقی نیز برای تحدید قدرت طلبی دولتها ضروری است.
  • وسایلی که دیپلماسی در اختیار دارد:
  1. اقناع
  2. مصالحه
  3. تهدید به کاربرد زور

هنر دیپلماسی عبارت است از تاکید مناسب و درست بر هریک از این ابزار در لحظه خاص

  • موفقیت دیپلماسی تابع این قواعد است :
  1. دیپلماسی باید عاری از روح جنگاوری باشد یعنی نباید تابع مبارزات ایدئولوژیک شود
  2. اهداف سیاست خارجی باید بر مبنای منافع ملی تعریف شود و با قدرت از آن حمایت شود
  3. دیپلماسی باید از نقطه نظر سایر دولتها به صحنه سیاسی بنگرد یعنی حدود امنیت ملی طرف مقابل را نیز به رسمیت بشناسد.
  4. دولتها باید آماده مصالحه در موضوعاتی که برایشان حیاتی نیست باشند.
  • مصالحه 5 شرط دارد:
  1. از حقوق بی ارزش به خاطر جوهره یک امتیاز واقعی صرف نظر کنید.
  2. هرکز خود را در موقعیتی قرار ندهید که عقب نشینی از آن بدون از دست دادن حیثیت یا قبول مخاطرات عظیم ناممکن باشد.
  3. هیچ کاه به متحد ضعیف خود اجازه ندهید برای شما تصمیم بگیرد.
  4. نیروهای مسلح ابزار سیاست خارجی اند نه ارباب آن
  5. حکومت رهبر افکار عمومی است نه برده آن.

مورگنتا این مدل را بازیگر خردمند می داند(rational actor)

  • تنها راه رسیدن به صلح پایدار در ر.ب شکل گیری جامعه جهانی است که به شکل گیری دولت جهانی منجر خواهد شد.لازمه آن وجود جامعه اخلاقی و سیاسی جهانی قبل از تشکیل دولت جهانی است.
  • اگر منافع ملی به طور مسالمت آمیز پیگیری شود این نتیجه حاصل می شود و دیپلماسی می تواند ابزاری در راه رسیدن به چنین شرایطی باشد.
  • سازمانها و نهادها تنها تا جایی کارایی دارند که با منافع ملی دولتها سازگار باشند.

نوواقع گرایی:

  • یکی از حوزه های مورد توجه واقع گرایی جدید مسایل اقتصادی بین الملل است.
  • کنت والتز مهم ترین نماینده نوواقع گرایی.
  • کنت والتز:
  • کتاب نظریه سیاست بین الملل1979.
  • سه تصویر از جنگ :
  1. ریشه جنگ را در سرشت جنگ طلب انسان یا انسانهایی جستجو می کند.
  2. ریشه جنگ را در دولتها یا ایدئولوژی خاصی تبیین می کند
  3. وقوع جنگ را بر مبنای خصوصیات آنارشیک نظام بین الملل تبیین می کند.
  • والتز هر سه تصویر را برای توضیح جنگ لازم می داند.تصویر نخست را تقلیل گرایانه می داند.
  • والتز بی تردید علم گراست و خود را ملزم به روش شناختی علمی می داند.تحقیق علمی را فعالیتی رها از ارزش و از نظر سیاسی بی طرف می داند.
  • بر آن است که باید میان نظریه و قانون تفکیک قایل شد.قانون را می توان به آزمون تجربی کشید( مانند آب در صد درجه می جوشد )اما نظریه ها ( بر خلاف برداشت استقراگرایان و اثبات گرایان ) مجموعه ای از قوانین نیستند ، بلکه عباراتی اند که آن قوانین را تبیین می کنند.
  • مدل نیز با نظریه متفاوت است ، در یک معنا باز نمود نظریه است و در معنایی دیگر تصویری ساده ازواقعیت است.
  • در نظریه سازی هم قیاس مهم است هم استقرا.اما همه اینها وقتی اهمیت دارد که یک فکر خلاق ظهور کند.(creative idea)
  • معیار قضاوت در مورد نظریه ها صدق و کذب آنها نیست بلکه در مفید بودن آنها در تبیین یا پیش بینی است که وابسته به همان انگاره های خلاق است.
  • سئوال : چرا دولتها به رغم تفاوتهایی که از نظر سیاسی ایدئولوژیک و ... دارند ،رفتار مشابهی در سیاست خارجی به نمایش می گذارند ؟
  • ساختار در وهله اول با تعامل واحد ها شکل می گیرد اما بعد از شکل گرفتن رفتار دولتها را تعیین می کند.
  • ساختار یک امر انتزاعی است ، قابل مشاهده نیست.
  • ساختارهای سیاسی بر اساس سه مولفه تعریف می شوند:
  1. اصل سازمان دهنده (organizing principle)
  • این اصل در جوامع داخلی سلسله مراتبی و در نظام بین الملل آنارشی است.فاقد اقتدار مرکزی است ، درنتیجه محیط بین الملل محیط خود یاری است(self-help)
  • نظام زمانی تغییر می کند که در اصل سازمان دهنده تغییر ایجاد شود، یعنی مثلا ساختار آنارشیک جای خود را به سلسله مراتبی بدهد.
  1. تعیین کارکردهای اجرایی (functional differentiation)
  • در نظام داخلی تفکیک کارکردها مشخص است و در تقسیم کاراجتماعی نمود پیدا می کند، اما در نظام بین الملل این تفکیک نیست ، چرا که دغدغه اصلی تامین امنیت پابرجاست ، جایی برای تفکیک کارکردها باقی نمی ماند.
  • در نظام سلسله مراتبی تغییر در تعریف و تخصیص کارکردها به تغییر نظام منجر می شود اما در نظامهای آنارشیک به دلیل یکسان بودن کارکرد واحدها ، تغییر نمی تواند در این سطح صورت بگیرد.
  • توزیع توانمندیها(distribution of capabilities)
  • در نظام بین الملل توزیع توانمندیها در میان واحدها عامل تمایز آنهاست.
  • به علت عدم تمایز کارکردها ، آنچه که اهمیت دارد توزیع توانمندیهاست که تغییر در آن می تواند به معنای تغییر در ساختار نظام باشد.
  • فرایند غیر مستقیمی که ساختار با آن کار می کند یا سازوکاری که از طریق آن به رفتارهای خاصی منجر  می شود دو وجهی است و از طریق جامعه پذیری (socialization) کنشگران و رقابت (competition) میان آنها عمل می کند.
  • ساختار مستقل از خصوصیات واحدها و تعاملات میان آنها رفتار آنها را تعیین می کند.اما ساختار نمی تواند تفاوت های موجود در سیاست خارجی دولتها را تبیین کند.
  • دولتها در همکاری به سود مطلق توجه ندارند و سود نسبی برایشان مهم است که اگر به زیانش باشد مانع از همکاری و تداوم آن خواهد شد.این حاصل آنارشی است.
  • والتز در میان انواع توزیع قدرت ساختار دو قطبی را با ثبات تر می داند بر خلاف مورگنتا که نظام چند قطبی همراه با یک عامل ایجاد توازن (balancer) را با ثبات می داند.
  • والتز موافق نیست که وابستگی متقابل در جهان امروز افزایش یافته (برخلاف نو لیبرال ها )حتی اگر افزایش یافته باشد ، باعث افزایش همکاری نمی شود بلکه امکان دامنه تعارضات را در زمینه های مختلف افزایش می دهد.
  • گیلپین : او را نماینده  « واقع گرایی سیستمیک هژمونیک » می دانند.او هم به تحول در نظام توجه دارد هم به نقش سیاست در اقتصاد.
  • سه نوع تغییر می تواند در نظام بین الملل ایجاد شود :
  • تغییر نظام (system change)به معنای دگرگونی عمده در ماهیت خود نظام که ناشی از دگرگونی در سرشت کارگزاران یا واحدهای تشکیل دهنده نظام است که می تواند دولتشهر ، دولت ملی ، امپراتوری و ... باشد.
  • تغییر سیستمیک یا دگرگونی درون نظام که به شکل تغییر در توزیع قدرت است.
  • تغییر در سرشت تعاملات سیاسی ،اقتصادی ، اجتماعی -فرهنگی درون نظام.
  • چگونگی تغییر در نظام بین الملل: کنش گرانی که بیش از همه از تغییر منتفع می شوند و قدرت کافی (در نتیجه تغییرات اقتصادی و فناورانه در طول زمان )به دست می آورند ، که بتوانند چنین تغییری  بدهند می کوشند نظام را به گونه ای که به نفعشان باشد تغییر دهند.
  • در نتیجه این فرایند از یک سو پرستیژ ، تقسیم سرزمین ها ، تقسیم کار بین المللی و قواعد نظام تغییری اساسی نکرده و نفع قدرت های مسلط موجود است اما توزیع قدرت به شدت تغییر نموده است.
  • اگر هیچ دولتی معتقد نباشد که تلاش برای تغییر نظام به نفع آن است ، نظام بین الملل ثابت خواهد بود.
  • معمولا با جنگ است که تکلیف نظام جدید روشن می شود.( جنگ هژمونیک )
  • توافق صلحی که متعاقب آن شکل می کیرد بنیانهای سرزمینی نظام را دوباره سامان می دهد.
  • تامید در اقتصاد بر دستاوردهای مطلق است و حاصل جمع صفر نیست ، اما درسیاست همیشه قدرت امری نسبی بوده یعنی بازی با حاصل جمع صفر.به همین دلیل است که دولتها درگیر بهبود یا حفظ وضع موجود اند دایما.
  • درست است که دولتها تنها کنشگران نظام بین الملل نیسنتند اما مهم ترین آن هستند و تعامل میان منافع ملی آنهاست که کنش سایر بازیگران را تعیین می کند.
  • آنچه روابط فراملی را ممکن می کند وجود قدرت هژمون است.
  • کنش گران غیر دولتی نمی توانند تاثیر تعیین کننده ای و مستقیمی بر نظام بین الملل داشته باشند.
  • آنچه در جهان مرکب از دولت-ملتهای متعارض می تواند موجودیت یک اقتصاد بین الملل به هم وابسته را توضیح دهد ، وجود قدرتی است گه بتواند نظام را مدیریت کندو ثبات بخشد. ( یا همان ثبات هژمونیک که کیندلبرگ مطرح نمود ).
  • استفن کراسنر:
  • در واقع گرایی ساختاری کراسنر آنچه مورد توجه خاص است نهاد ها یا رژیمهای بین المللی اند.
  • رژیم به معنای اصول ، هنجارها ، قواعد ، رویه های تصمیم گیری است که انتظار است کنش گران حول محور آنها در یک حوزه موضوعی خاص به هم نزدیک شوند.
  • او اهمیت قدرت سیاسی برای خلق رژیمها را می پذیرد ، به نظر او امکان ندارد رژیمهای پایداری را ایجاد کرد مگر آنکه از حمایت دولتهای قویتر در درون نظام برخوردار باشد.
  • برای او سازوکار اصلی مورد استفاده «ثبات هژمونیک » است
  • دولت هژمون در سطح نمادین به الگوی قابل تقلید دیگران تبدیل می شود.
  • دولت هژمون می تواند با عدم اعطای کمک و وارد شدن در رقابت در بازار کشورهای ثالث ، رقبای خود را تحت فشار قرار دهد.
  • قدرت اقتصادی هژمون به آن اجازه می دهد که اعتماد لازم برای یک نظام پولی بین المللی با ثبات را فراهم آورد.
  • اقتصاد باز بین الملل در شرایطی شکل می گیرد که یک دولت هژمون در حال صعود باشد.
  • رژیو ها حتی بعد از افول هژمونمی توانند به حیات خود ادامه دهند.
  • درجه ای از نابرابری میان توانمندیهای ملی و خصوصیات رژیم امکان پذیر است و موجب می شود رژیم از ثبات و پایایی برخوردار شود اما اگر این ناهماهنگی ها زیاد باشد احتمال گسست ناگهانی رژیم زیاد است.

واقع گرایی نو کلاسیک

  • نو کلاسیک بر خلاف نو واقعگرایان تنها به عوامل سطح نظام توجه ندارند بلکه برآنند که برداشتهای ذهنی و ساختار داخلی دولتها نیز حایز اهمیت است.
  • در عین حال که آنارشی را مهم می دانند بر بینش های واقع گرایی کلاسیک تاکید می کنند و به همین دلیل آنها را نوکلاسیک می نامند.
  • نوکلاسیک ها را می توان بر اساس دسته بندی اسنایدر به دو دسته تهاجمی (offensive) و دفاعی (defensive) تقسیم نمود.
  • واقع گرایی تهاجمی :
  • آنارشی دولتها را وادار می سازد که قدرت (یا نفوذ نسبی )خود را به حداکثر برسانند.در مواردی که منافع آن بیش از هزینه های آن باشد.
  • این شاخه بسیار به والتز شباهت دارند.اما در تحلیل خود بسیار به تاریخ بها می دهند و با توجه به تاکید بر غیر مستقیم و پیچیده بودن تاثیر قدرت نسبی بر سیاست خارجی راه خود را از نوع واقع گرایی جدا می کنند.
  • فرید زکریا و جان مرشایمر را مهمترین نظریه پردازان تهاجمی دانسته اند.
  • زکریا بر آن است که تاریخ نشان می دهد که دولتها در شرایطی که به شکل فزاینده ثروتمند می شوند ، به ایجاد ارتشهای بزرگ روی می آورند و به دنبال افزایش نفوذ بین المللی خود می روند.
  • توانمندیهای نسبی تا حد زیادی به نیات دولتها شکل می دهد.
  • دولتها در زمان هایی که نخبگان تصمیم گیر آنها تصورکنند  توانمندیهای نسبی کشور بیشتر شده است ، به راهبردهای تهاجمی و با هدف بیشینه سازی نفوذ روی می آورند.
  • علیرضا گیتی گهر
  • دوشنبه ۶ شهریور ۹۶

۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش دوم و پایانی)

پیشتر با مطلبِ "۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش اول)" در خدمتتان بودیم. حال با ادامۀ همان مطلب آغاز می کنیم و این ۴ کلید را به ترتیب مرور می کنیم.
مترجم: مهسا ماجد
اولین کلید: کانون توجهتان را محدود کنید
قدم به قدم تا موفقیت
بله این درست است چیزهای بسیار زیادی هستند که باید یاد بگیرید و این می‌تواند ترسناک باشد. اما این حقیقت زندگی است: چیزهای زیادی برای دیدن و انجام دادن وجود دارند اما هیچ کس نمی‌تواند به همه‌ی آن‌ها برسد. تمام کاری که ما میتوانیم بکنیم این است که گام به گام حرکت کنیم.
پس ما نباید روی حفره‎های بی‎شمار در دانشمان که کشف نشده باقی مانده اند تمرکز کنیم. بلکه باید حواسمان به زمینی که درست پیش رویمان است، باشد.
کدام محدوده‌ی کوچک را الان میتوانم مطالعه و کشف کنم؟
کدام زمینه را میتوانم از آن خود کنم؟
به تمام قلمروهای وسیع و دست نخورده بی توجهی کنید، بقیه‌ی دنیا را پشت در بگذارید، و فقط در یک مکان باشید. فقط همین یک چیز را مطالعه کنید. هر بار یک گام کوچک، چند قدم کوچک در روز و اینگونه می‌توانیم در طول زمان چیزهای زیادی بیاموزیم.
کلید دوم: شکست را شکست دهید
شکست دادنِ شکست
آیا همگی این ویدیوی deepmind's al را دیدید که به خودش یاد داد راه برود؟ نکته‌ی شگفت انگیز این است که او همه‌ی این کار را طی آزمون و خطا انجام داد. هر اشتباه برایش یک درس بود.
این، در واقع شبیه روند یادگیری ما است. ما تا وقتی دانشمان را امتحان نکنیم تا ببینیم در عمل کارگر می‎شود یا نه، نمی‎توانیم بفهمیم آنچه می‎دانیم، اشتباه است. ما تا زمانی  که چندین بار تلاش نکنیم و شکست نخوریم، نمیتوانیم حقیقتا یاد بگیریم.
همه‌ی ما راه رفتن را اینطور یاد گرفتیم... لغزان، افتان و‌ خیزان تا وقتی لم آن را یاد گرفتین. این همینطور همان شیوه‌ای است که با آن یاد می‌گیریم حرف بزنیم، خودمان با یک قاشق غذا بخوریم و غیره. البته که از دیدن الگوهایی که این کارها را درست انجام می‎دادند، بهره می‌بردیم، اما لازم داشتیم بارها تلاش کنیم و شکست بخوریم تا یاد بگیریم.
متاسفانه از یک جایی به بعد ما شروع به ترسیدن از شکست می‌کنیم، اما این ترس فقط جلوی پیشرفت ما را ‌می‌گیرد. شکست، بخشی از روند یادگیری است. هر باخت در شطرنج، هر بار که وقتی می‌خواهیم پشتک بزنیم، می‌افتیم،... این ها درس هستند.
پس به جای اینکه به شکست به عنوان یک‌ چیز بد نگاه کنیم، باید آن را وارونه کنیم. شکست یک درس است، فرصتی برای بهتر شدن؛ یک معلم پیر دانا که به ما می‌گوید لازم داریم روی تلاش برای یادگیری تمرکز کنیم.
وقتی شکست می‌خورید، لبخند بزنید و بگویید برای این درس متشکرم.
کلید سوم: لذت را در روند یادگیری بیابید
لذت در یادگیری
سخت است که احساس کنیم در حال پیشروی نیستیم و داریم زیادی کند حرکت می‌کنیم. ما می‌خواهیم با حداکثر سرعت به مرحله‌ی حرفه‌ای (یا لااقل یک تازه کار پیشرفته) برسیم، و وقتی پنج برابر وقت بیشتری از ما می‌گیرد، احساس درماندگی می‌کنیم.
درمانش این است که سرعت را در پیشرفتمان فراموش کنیم و فقط روی لذت بردن از روند یادگیری تمرکز کنیم.
این درست مثل وقتی است که به کوهنوردی می‌رویم و روی رسیدن به مقصد زیبایمان تمرکز داریم..و اما این یک مسیر طولانی است و فکر کردن به اینکه چقدر طول می‌کشد تا برسید، شما را درمانده می‌کند. در عوض، تمرکز کردن روی خود مسیر راه بهتری برای ادامه‌ی سفر است‌. از منظره، تلاش کردن و زیبایی در هر گام لذت ببرید.
وقتی در حال یادگیری هستید، به حای اینکه روی آنجایی که می‌خواهیم به آن برسیم، تمرکز کنیم  میتوانیم از همان نقطه‌ای که الآن در حال یادگیری‎اش هستیم، لذت ببریم. ما می‌توانیم بابت همانجایی که هستیم و از اصل بابت فرصتی که برای یادگیری در اختیارمان هست، سپاسگزار باشیم. ما می‌توانیم از زمین خوردن و هر پیشرفتی که تابحال کرده‎ایم لذت ببریم.
هر وقت خود را در حالی یافتیم که داریم آرزو می‌کنیم کاش سریعتر در حال پیشروی بودیم، این نشانه‌ی خوبی است که وقتش است تمرکزمان را روی نقطه‌ای که هستیم بگذاریم‌‌.
کلید چهارم: یاد بگیریم که از عدم اطمینان لذت ببریم
لذت از عدم اطمینان
من فکر می‌کنم عدم اطمینان از یادگیری یک چیز جدید، بودن در چنین جایگاه بیگانه‌ای، احتمالا سخت ترین قسمت است. ما شک را دوست نداریم و خودمان را از آن قایم می‌کنیم.
با تمرین آگاهانه، میتوانیم احساسمان درباره‌ی عدم اطمینان را تغییر دهیم. می‎توانیم شروع به پیدا کردن شادی در همین ندانستن، کنترل نداشتن، زمین سفت زیر پا نداشتن کنیم‌. این ممکن است عجیب به نظر برسد، اما ممکن است.
بیایید چند مثال بزنیم:
مثلا دارید یک بازی را یاد می‌گیرید و دارید چند دست اولتان را بازی می‌کنید. شما مدام می‌بازید، اصلا نمی‌دانید از کدام مهره‌ها باید استفاده کنید، نگران هستید که استفاده از هر مهره یک اشتباه بزرگ باشد. اینجا در جایگاه شک و شبهه قرار دارید. آیا می‌توانید از این روند امتحان کردن یک روش و عدم اطمینان از نتیجه‌ی نهاییش لذت ببرید؟ آیا کنجکاو هستید که وقتی مهره‌هایتان را حرکت می‌دهید چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ آن را به چشم فرصتی هیجان انگیز برای آزمایش کردن، اکتشاف و بازی ببینید و خوش بگذرانید! وقتی دارید یک زبان را یاد می‌گیرید، ممکن است عمیقا از صحبت کردن به آن زبان بترسید، زیرا نمیدانید دارید چه کار میکنید. این همان عدم اطمینان است.
اما اگر صحبت نکنید، هیچ‌وقت یاد نخواهید گرفت. پس به جای ترس از عدم اطمینان، به سمت آن بروید و حسابی از خودتان یک اسباب خنده بسازید. بهتر است یک اسباب خنده باشید تا ترسویی که هیچ‌چیز جدیدی یاد نمیگیرد. مثل یک رقص دیوانه‌وار با حرکات ناموزون بین یک جماعت است... فقط از دیوانه بازی لذت ببرید. شما می‌توانید همین کار را با یاد گرفتن یک زبان جدید بکنید. آن را امتحان کنید، مسخره به نظر بیایید و از این جایگاه عجیب و ناشناخته لذت ببرید. وقتی دارید نواختن موسیقی را یاد می‌گیرید، ممکن روی نواختن از روی ملودی های از پیش نوشته شده گیر کنید زیرا دنبال کردن دستور عملها بسیار راحت‎تر است. اما تا وقتی که ملودی‌ها را کنار نگذارید و تلاش نکنید موسیقی را خودتان بنوازید، واقعا یاد نخواهید گرفت. و وقتی حقیقتا یاد خواهید گرفت که سعی کنید بدون‌ نواختن از روی موسیقی که‌کسی قبلا نوشته، آهنگ خودتان را بنوازید و‌همانطور که دارید می‌نوازید بداهه نوازی کنید و از خودتان در‌ بیاورید. البته که خیلی نامطمئن‎تر است و احتمالا نتیجه‌اش افتضاح شود اما خب که چه؟ فقط خوش بگذرانید و چیزهایی را سرهم کنید. از این جایگاه خلق و عدم اطمینان لذت ببرید.
بنابراین اگر مثل یک بازی به آن فکر کنید، می‌توانید از عدم اطمینان لذت ببرید. اگر به آن به عنوان خلاقیت، یادگیری، اکتشاف، کنجکاوی، فهمیدن، آزمایش کردن، باز بودن و جدید بودن نگاه کنید، می‌توانید از آن لذت برده و آن را شجاعت بنامید.
امروز شجاع باشید و خود را در یک جایگاه نامطمئن قرار دهید. و بعد بگذارید قلبتان با شادی حاصل از آزادی ناشی از ندانستن و بی برنامه پرواز کردن، پُر شود.
  • علیرضا گیتی گهر
  • يكشنبه ۵ شهریور ۹۶

فصل اول کتاب تحول در نظریه های روابط بین الملل: لیبرالیسم و تحولات آن

  • لیبرالیسم در بدو شکل گیری روابط بین الملل بر آن مسلط بود.
  • ریشه لیبرالیسم مدرن را در نارضایتی از نظام جهانی موجد جنگ جهانی اول می دانند.
  • 1921 اولین کرسی رشته روابط بین الملل در بریتانیا به نام ویلسون پایه گذاری شد.
  • مهمترین وجه معرف نظریه های لیبرال : باور به امکان تحول در روابط بین الملل به شکل همکاری ، کاهش تعارضات ، نهایتا نیل به صلح جهانی
  • چهار محور اصلی نظریه های لیبرال :
  • صلح دموکراتیک (democratic peace):حکومتهای لیبرال طی 200 سال گذشته یایکدیگر نجنگیده اند.با دیگران جنگیده اند.==‹لزوما صلج طلب نیستند اما می تواند در میان آنها منطقه صلح شکل بگیرد. فرض این نظریه این است که صلح می تواند گسترش یابد. واضع این نظریه را کانت در قرن 18 میدانند.

کانت : صلح مستلزم حکومتهایی است مبتنی بر قوانین اساسی جمهوری خواهانه است.که سه چیز را تعیین می کند :

  • احترام به آزادی فردی
  • منشا مشترک و واحد قانونگذاری و تفکیک میان اقتدار اجرایی و تقنینی
  • برابری سیاسی شهروندان.

کنترل شهروندان بر حکومت و هزینه های جنگ باعث می شود جنگ منتفی شود.

یک فدراسیون صلح لازم است تا صلح را میان دولتهای آزاد برقرار کند.نوعی پیمان عدم تجاوز متقابل و نوعی نظام امنیت دسته جمعی

مایکل ماندلبوم : نظریه لیبرال تاریخ که در آن سه عنصر لیبرال یکدیگر را تقویت می کند:

  •  صلح به عنوان مرجع روابط بین کشورها
  • دموکراسی به عنوان راه بهینه سازماندهی حیات سیاسی در درون انها.
  • بازار آزاد به عنوان وسیله اصلی تولید ثروت.
  • فراملی گرایی :ورای روابط میان دولتها و میان کنشگران غیر از دولتها تاکید دارد.این روابط بر روابط بین دولتها نیز تاثیر دارد.

کتاب روابط فراملی و سیاست جهانی ( نای و کیون ) اولین اثر در مورد کنشگران غیر دولتی بود.تاکید بر این بود که دولتها کنترل خود را بر رویدادها کم وبیش از دست داده اند.

مسئله مهم چگونکی تاثیر این بازیگران غیر دولتی بر رفتار حکومتهاست ؟ به نظر کیون و نای روابط فراملی در سطح عام حساسیت جوامع را نسبت به هم افزایش داده و از طریق در روابط میان حکومتها تاثیر می گذارد

5 تاثیر می تواند داشته باشد:

  • تغییرات نگرشی : تعاملات میان افراد از کشورهای مختلف می تواند باعث تغییر در افکار نخبگان و غیر نخبگان شود
  • پیشبرد کثرت گرایی ب. م : منظور پیوندهای میان گروههای ذی نفع ملی در ساختارهای فراملی است.
  • ایجا وابستگی و وابستگی متقابل
  • ایجاد ابزارهای جدید تاثیرگذاری
  • ظهور کنش گران خود مختار یا شبه خودمختار.

در سیاست جهانی صرف شناختن دولتها نمی توان نظام بین الملل را فهمید و دست به پیشبنینی زد.

می توان فرگوسن و منزبارخ را اصلی ترین ارایه دهندگان فراملی گرایی دانست.در نظر آنها ظهور هویت های جدید مورد توجه است.هویتهایی چون هویت دینی جایگزین هویت شهروند در عصر نظام بین الملل می شود.مرزهای  سرزمینی اهمیت خود را از دست می دهند.وی مفهوم فضای سیاسی را جایگزین مفهوم سرزمین نمود.

  • تکیه بر نقش تجارت ( تجارت ، ارتباطات ، وابستگی متقابل جهانی )

کانت : پیوندهای اقتصادی میان کشورها باعث همگرایی فزاینده می شود.

وابستگی ملتها باعث می شود که دیگر سود یکی به معنای زیان دیگری نباشد و سود و زیانها جنبه متقابل پیدا نمیایند.(لئونارد وولف).

تجارت جهانی فی نفسه باعث صلح نمی شود بلکه در این شرایط هزینه جنگ افزایش می یابد.و در نتیجه از جنگ اجتناب می شود.

  • نظریه های اقتصادی همگرایی (integration)

همگرایی یعنی شرایطی که در آن کنشگران به اجتماع جدیدی برسند.

  • اتحادیه گمرکی ( همگرایی منطقه ای ) : درون اتحادیه تجارت آزاد شکل می گیرد.یک تعرفه مشترک علیه دیگران اتخاذ می شود ، افراد عضو می توانند کالاهای ارزان تر بخرند ( تجارت آفرینی trade creation ) اما به دلیل موانع گمرکی در برابر سایرین نوعی تحریف تجارت (trade diversion) صورت می گیرد. ( نمی توانند از کالاهای ارزان سایرین استفاده نمایند ).

باید محاسبه شود اثرات تجارت آفرینی بیشتر است یا تحریف تجارت.

حداکثر رفاه با تجارت جهانی کاملا آزاد محقق می شود.

  • نظریه ارتباطات کارل دویچ : شاخصه همه اجتماعات میان اشخاص وجود چشمگیری از مبادلات است.جوهره مردم وجود ارتباطات است . یعنی توانایی انتقال پیام ، فهم آن و پیش بینی پذیری رفتاری به شکلی متقابل.
  • اجتماع سیاسی : مجموعه ای از افراد یا گروهها مانند دولتها ، که تناسب متقابل رفتار آنها برای تصمیم گیری سیاسی پیوند آن را به وجود می آورد.
  • اجتماع امنیتی: اجتماعات سیاسی که جنگ از میان آنها حذف شده است.مانند ناتو.
  • دویچ به دو نوع اجتماع امنیتی اشاره دارد :
  • اجتماع امنیتی ادغام شده مانند آمریکا (amalgamated)
  • اجتماع امنیتی کثرت گرا مانند ناتو(pluralistic)
  • مجموعه ای از شرایط لازم نه کافی برای شکل گیری اجتماع امنیتی یا همگرایی :
  • سازگاری متقابل ارزشهای اصلی مربوط به رفتار سیاسی
  • یک راه زندگی متمایز و جذاب
  • انتظار نیل به پیوندهای اقتصادی قویتر
  • افزایش چشمگیر در ظرفیتهای سیاسی و اداری در حداقل برخی از واحدهای شرکت کننده
  • رشد اقتصادی برتر حداقل برخی از واحدهای شرکت کننده
  • وجود نوعی پیوندهای ناگسستنی در ارتباطات اجتماعی در ورای مرزهای شرکت سرزمینهایی که قرار است همگرایی در نها صورت بگیرد.
  • وسعت یافتن نخبگان سیاسی برای کل اجتماع بزرگتر
  • تحرک نسبتا بالای جغرافیایی و اجتماعی اشخاص
  • تعدد دامنه ارتباطا ت و مبادلات متقابل
  • بسامد بالای تغییر در نقشهای گروهها در میان واحدهای سیاسی
  • حدبالایی از پیش بینی پذیری متقابل رفتارها
  • انتقاد به این نظریه :
  • عامل و نتیجه مخدوش شده اند و نوعی همان گویی اتفاق افتاده است.(tautology)
  • مشخص نیست که اینها تنها عوامل باشند.
  • نظریه وابستگی متقابل
  • یکی از نظریه هایی است که ریشه در طرز تفکر بین المللی گرایانه یا انترناسیونالیستی دارد که بر مبنای آن امور دنیا به طور عینی در جهت جهانی شدن است و به شکل همکاری بین دولتها منعکس می شود ، جریانی مثبت و در راستای صلح  و رفاه جهانی است.
  • این نظریه ریشه در همگرایی منطقه ای دارد.
  • تعریف : وابستگی متقابل به مفهوم نظامی است که در آن دولتها معمولا در نردبان موقعیت بین الملل با هم بالا و پایین می روند.( روزکرانس و سایرین )
  • قدرت ( کیون و نای ) : توانایی یک بازیگر به انجام کاری که طرف مقابل در صورت عدم وجود قدرت آن را انجام نمی داد و با هزینه ای که از نظر بازیگر قابل قبول باشد.
  • حساسیت : درجه واکنش در یک چهارچوب سیاست گذاری
  • آسیب پذیری : قابلیت یک بازیگر در تحمل هزینه های تحمیلی ازوقایع خارجی ، حتی پس از تغییر سیاست گذاری.
  • هزینه : در مقابل سود قرار می گیرد.
  • تقارن : وابستگی دوجانبه به طور مساوی و در حالت توازن است ( روابط شمال-شمال ).
  • عدم تقارن : یک طرف به طرف دیگر کاملا وابسته است ( روابط شمال-جنوب ).
  • مهمترین انتقادات متوجه نارسایی مفاهیم وابستگی متقابل است.
  • وابستگی متقابل مانند موازنه قدرت به این علت اهمیت یافته که فاقد دقت است و می تواند مجموعه ای عظیمی از موضوعات را بپوشاند.
  • نهادگرایی لیبرال و نولیبرال (تاکیر بر نقش نهادهای نظام بین الملل)
  • این اصطلاح در پیوند با مفهوم رژیمهای بین المللی (international regimes) است و گاه این دو به یک معنا استفاده می شوند.
  • رژیمها به معنای قواعد و هنجارهایی اند که رفتار را در حوزه های خاص موضوعی فعالیت بین الملل تنظیم می کنند .سازمانهای بین المللی نیز بازوهای اداری رژیمها بین المللی اند.

نهادگرایی لیبرال :

  • کارکرد گرایی : با نام دیوید میترانی در پیوند است.کتاب نظام صلح

کارآمد.

  •  نمی توان به صلح از طریق موافقت نامه امیدوار بود و باید در عمل به آن تحقق بخشید.راه آن فعالیت مشترک است.
  • اقتصاد و سیاست را می توان از هم جدا نمود.آنچه به اقتصاد مربوط می شود در قسمت low politic است و امکان همکاری در آن هست.

انتقاد : مشخص نیست که چگونه از حوزه اقتصاد به همکاری در حوزه سیاسی می رسد.و نیز جنبه هنجاری آن زیاد است.

  • نوکارکردگرایی : ارنست هاس ؛ بعد هنجاری کارکرد گرایی را کنار گذاشته است.
  • هدف نوکارکرد کرایی این بود که چرا و چگونه حکومتها حاکمیت خود را رها می کنند و در هم ممزوج می شوند و فنون جدید برای حل و فصل تعارضات میان کشورها تدبیر می گردد
  • استدلال ها برپایه وحدت اروپا استوار است.
  • اقتصاد و سیاست کاملا از هم جدا نیستند
  • نوکارکرد گرایی منفعت طلبی را مسلم می گیرد و برای مشخص کردن برداشتهای ذهنی کنشگران برآن تکیه می کند.
  • یکی از مفاهیم مهم مورد استفاده هاس سرایت یا سرریز است (spill-over)
  • ابعاد مختلف حیات اقتصادی به هم مرتبط است و همکاری در بخشی همکاری در بخش دیکر را می طلبد.این را همگرایی بخشی sector integration گویند.
  • این سرریزی در حوزه سیاست هم دیده می شود.
  • این سرایت خودبه خود صورت نمی گیرد و گاهی عملا بسیار مشکل است و اینجا نهادهای فوق ملی نقش میانجی را ایفا می کنند و با تشویق طرفین به امتیاز دادن به هم در حوزه های مختلف به همگرایی کمک می کنند.
  • انتقادات :
  • عدم توجه کافی به اهمیت تداوم ملی گرایی،استقلال بخش سیاسی ، و تعامل میان محیط بین الملل و منطقه همگرا
  • دهه 1960 افول همگرایی اروپا ، بحران این نظریه
  • کارکرد گرایان در کل به نقش دولتها و رهبران و همچنین مسایل مربوط به قدرت به اندازه کافی توجه نکرده اند.
  • برخلاف تصور و امید کارکردگرایان و نوکارکردگرایان این مسایل غیر سیاسی بوده اند که جنبه های سیاسی گرفته اند نه بالعکس.

نهادگرایی نولیبرال:

  • رابرت کیون مهمترین نظریه پرداز این نظریه
  • کیون این مفرضات واقع گرایی را می پذیرد:
  • نظام بین الملل آنارشیک است و اصل خودیاری برآن حاکم است.
  • دولتها کنشگران اصلی در روابط بین الملل هستند
  • دولتها به شکل کنشگرانی یکپارچه و عقلانی و بر اساس تامین منافع ملی رفتار می کنند
  • برای دولتها توانمندی اهمیت دارد
  • میان ایجاد رژیمهای بین المللی و قدرت ارتباط وجود دارد( هژمونی آمریکا)
  • قدرت و وابستگی از هم مستقل نیستند و وابستگی متقابل نامتقارن نوعی از قدرت است.
  • هدف کیون : نشان دهد همکاری قابل تداوم است و حتما بعد از افول هژمون به شکلی با ثبات ادامه پیدا می کند.هنگامی که به همکاری بعد از هژمون می اندیشیم باید به فکر نهادها بیفتیم.
  • پایه های نظریه: کشورهای کنشگران ذره ای هستند که می کوشند دستاوردهای مطلق خود را به حداکثر برسانند و به دیگران کاری ندارند ، اما اگر منفعت را در همکاری با دیگران بدانند همکاری می کنند.بزرگترین مانع همکاری میان دولتهای عقلانی ( به بیشتر شدن سود خود فکر می کنند ) تقلب است(cheating)که نهادهای بین المللی می توانند براین مسئله فایق آیند.
  • او تاکید واقع گرایان را بر تعیین کنندگی آنارشی بین المللی نمی پذیرد.
  • ازدیدگاه نولیبرالها آنارشی به معنای هرج و مرج نیست و ترتیبات مبتنی بر همکاری در آن ممکن است.
  • مهمترین تمایز نولیبرالها و نوواقع گرایان تاکید گروه نخست بر دستاوردهای مطلق (absolute gains) و تاکید دومی بر دستاوردهای نسبی (relative gains) است.
  • کم توجهی نولیبرال ها به نقش انگاره ها و عوامل فرهنگی مورد انتقاد سازه انگاران است
  • فمینیستها معتقدند که نولیبرالها به دلیل نگاه اثبات گرایانه نمی توانند موضوعاتی مهم مانند هویت و بحثهای جنسیتی را وارد بحث کنند. و از این نظر بخشی از جریان اصلی مردانه حاکم بر ر.ب است.
  • علیرضا گیتی گهر
  • چهارشنبه ۱ شهریور ۹۶

مقدمۀ کتاب "تحول در نظریه های روابط بین الملل"

  • جهان اجتماعی چیست ؟از دیدگاه وست : 1- دیدگاه مادی گرا 2- دیدگاه معنا محور(idealist) و گروه دیگر : موجودیتهای اجتماعی هم بعد مادی دارند و هم جنبه گفتمانی دارند.
  • معرفت شناسی : ماچگونه می دانیم چیزی را که می دانیم ، می دانیم؟
  • ای اچ کار ( واقع گرا ) ==‹نظریه های روابط بین الملل : 1- واقع گرا ؛ جهان را آنطور که هست می پذیرند.تاکید بر جدایی خیر سیاسی از خیر اخلاقی + سیاست مبارزه قدرت 2- آرمانشهرگرا (utopianist) : امکان هماهنگی طبیعی منافع ، تعمیم فرایندهای حقوقی و اخلاقی حاکم بر جوامع به سطح روابط بین الملل.
  • وایت : سه سنت نظری می توان تشخیص داد : 1- واقع گرایی یا ماکیاولی 2- انقلابی گری یا سنت کانتی 3- خردگرایی (rationalism) یا سنت گرسیوسی که راهی میانه است بین دو سنت قبلی.
  • مایکل بنکس (banks): سه پارادایم متناقض در ر.ب وجود دارد :1- واقع گرایانه 2- کثرت گرایانه 3- ساختارگرایانه (structuralist) طبقات را کنش گران اصلی می دانند و اقتصاد پویایی اصلی را شکل می دهد.(کمونیستی )
  • جیمز روزنا : سه رهیافت  اصلی: 1- دولت محور (state centric) 2- چند محور (multi centric) 3- جهان محور(globalist)،تاکید بر بنیان اقتصادی نظام بین الملل.
  • هولیس و اسمیت :1- رهیافت طبیعت گرا (naturalist) 2- در پی فهم ر.ب از درون است. ==1- نظریه های تبیینی (explantery) 2- نظریه های تکوینی
  • مناظرات نظری در ر.ب:
  1.  مناظره اول میان واقع کرایان و آرمان گرایان - بعد هستی شناختی داشت ، در مورد سرشت سیاسی نظام ب.م بود و انگیزه و رفتارهای دولت بود.؛ با شکست عملی دیدگاه آرمانگرایان پس از جنگ جهانی اول و وقع جنگ جهانی دوم پایان یافت.
  2.  مناظره دوم 1950-60 : جنبه معرفت شناختی داشته و در مواردی جنبه روش شناختی داشته ، اختلاف میان دو گروه بوده ک

1- رفتارگرایان ( تاکید بر پیدا کردن الگوهای سیاسی از طریق تدوین نظریه های تجربی و تحلیل تکنیکی ، گردآوری داده های قابل مشاهده ، نظم دادن به داده ها از طریق فرضیه و آزمون تجربی فرضیه ها ) 

2- نسبت گرایان / واقع کرایان : تاکید بر عدم استفاده از تکنیک های کمی گرایانه در حوزه ر.ب.

نتیجه مناظره دوم سلطه ناقص روشهای رفتارگرایانه و تحقیقات اثبات گرایانه در ر.ب بود.

  1. مناظره سوم : اتفاق نظر در مورد طرفهای درگیر وجود ندارد.برخی مناظره را میان رفتارگرایان و پسا رفتارگرایان می دانند.ویور آن را میان سه پارادایم واقع گرا ، رادیکال ، لیبرال می داند.در برداشتی دیگر بحث میان نو واقعگرایان و پسا اثبات گرایان است.
  • هستی شناسی لیبرال ها اراده گرایانه است (voluntaristic) است به این معنا که به فشار قواعد توجه ندارند.

هستی شناسی واقع گرایان نیز ایستا و ناتوان از دیدن تغییر و تحول است.

در دو دهه اخیر هستی شناسی لیبرالها به واقع گراها نزدیک شده است.

  • علیرضا گیتی گهر
  • چهارشنبه ۱ شهریور ۹۶

نگاهی به کتاب "تحول در نظریه های روابط بین الملل"

کتاب "تحول در نظریه‎های روابط بین الملل" نوشتۀ دکتر حمیرا مشیرزاده از جمله کتاب‎هاییست که به عنوان مطالعۀ آزاد و یا منبعی به عنوان کنکور ارشد در نظر گرفته می‎شود.

نویسندۀ کتاب در مقدمۀ آن آورده است: "متن کتاب را نمی‎توان به صورت متنی مقدماتی برای آشنایی اولیه با نظریه‎های روابط بین المللی تلقی کرد و باید قبول داشت که برای خوانندگانی که با بحث‎های مفهومی روابط بین الملل آشنایی مقدماتی ندارند می‎تواند بسیار دشوار جلوه کند...

...خوانندگانی بهتر می‎توانند با این کتاب ارتباط برقرار کنند که مطالعات جنبی در این زمینه‎ها داشته باشند."

در فهرست این کتاب به راحتی سیر این نظریه پردازی را می‎توان مشاهده کرد. سیری که از لیبرالیسم و تحولات آن آغاز و به سازه انگاری ختم می‎شود.

این کتاب را به عنوان مرجعی برای دانشجویان در کنکور کارشناسی ارشد روابط بین الملل و همچنین مطالعۀ آزاد می‎توان در نظر گرفت.

به زودی با خلاصه‎ای که از صفحات دیگر در دسترس هستند، بیشتر با این کتاب آشنا خواهید شد. این خلاصه می‎تواند کمکی برای دانشجویانی در نظر گرفته شود که احتمالا وقت کمتری برای مطالعۀ کتاب دارند؛ هرچند که مطالعۀ کامل کتاب و خصوصا بخش لیبرالیسم و تحولات آن قویا توصیه می‎گردد. 

روی جلد کتاب تحول در نظریه های روابط بین الملل

  • علیرضا گیتی گهر
  • دوشنبه ۳۰ مرداد ۹۶

۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش اول)

من روی چگونگی یاد گرفتن مطالعه کرده ام، چرا که همواره سعی دارم مهارتهای جدید بیاموزم و عاشق یاد گرفتن چیزهای جدید هستم. اما مدام به چند مشکل کلیدی برمی‌خورم:

خطر غرق شدگی!

خطر غرق شدگی در کتاب
هر‌چه بیشتر می‌آموزید، می بینید که چیزهای بیشتری برای یاد گرفتن وجود دارند. تازه کارها نمی‌دانند چقدر مطلب برای یادگیری وجود دارد اما هر چه بیشتر جستجو می‌کنید حفره‌های جدیدی در دانشتان پیدا می‌کنید که بسیار وسیعند. بعد وقتی در حال جستجو در آن حفره ها هستید، حفره های حتی بزرگتری پیدا می‎کنید. این مسئله می‎تواند شما را در خطر گمراهی و غرق شدگی قرار دهد. بسیاری از افراد در آخر به خاطر این احساس تسلیم می‌شوند و یادگیری آن مهارت را کنار می‌گذارند.

شکست

شکست
شکست احساس بدی است. اگر‌بخواهید شطرنج یاد بگیرید، در ابتدا یک عالمه می‌بازید. بعد بهتر میشوید و بارها میبازید. در واقع، هرقدر که ماهر شوید، امکان دارد چندین بار ببازید. این فقط در بازی‌ها اتفاق نمی‌افتد، بلکه در یادگیری زبان‌ها، مهارت‌های فیزیکی، موضوعات آکادمیک ممکن است شکست های زیادی بخورید. راه هایی هست که بتوانید کاری کنید که به ندرت شکست بخورید، اما در این حالت، چیز زیادی هم یاد نمی‎گیرید.

احساس می‌کنید آب در هاون می‌کوبید

ناامیدی در زندگی

در یک دنیای خیالی، شما با سرعتی باور نکردنی چیزها را یاد می‌گرفتید و مهارت های جدید و دانش را مثل فیلم ماتریکس در مغزتان دانلود میکردید. متاسفانه در دنیای واقعی چنین کاری امکان ندارد. شما می‌خوانید و می‌خوانید، یا تمرین می‌کنید و تمرین می‌کنید اما بسیاری اوقات به زحمت در آن زمینه بهتر می‌شوید. انگار بقیه افراد با دوبرابر سرعت شما یاد میگیرند. گاهی به نظر می‌رسد شما هیچ چیز یاد نمی‌گیرید. این می‌تواند خیلی ناامید کننده باشد.

همیشه یک حس عدم اطمینان وجود دارد

بی اعتمادی

آدم‌ها بیشتر اوقات حس عدم اطمینان را دوست ندارند. ما از آن پرهیز می‎کنیم، از آن می‎ترسیم و عصبانی و کلافه می‌شویم. اما وقتی می‌خواهید یک مهارت جدید یاد بگیرید، تقریبا همه جا به عدم اطمینان برمی‌خورید. شما مدام برخی چیزها را فراموش میکنید، چیزی نمی‌فهمید،یا وقتی فکر می‌کنید دارید چیزی را می‌فهمید، امتحانش می‌کنید و معلوم می‌شود که اصلا آن را نفهمیده‌اید. این حس عدم اطمینان باعث می‌شود بسیاری از افراد تسلیم شوند و ادامه ندهند.

خب. پس همه‌ی ما میخواهیم مهارت‌هایی را یاد بگیریم. زبان های جدید، مهارت های برنامه ریزی، مهارت های فیزیکی، تاریخ، ریاضی، نویسندگی، بازی ها و بسیار بیشتر. اما این چهار مشکل بر سر راه ما قرار میگیرند.
بیایید با آن‌ها رو در رو شویم. قرار است چهار کلید را کشف کنیم که از پس این چهار مانع بربیاییم تا بتوانیم هر چیزی را که بخواهیم یاد بگیریم.

مترجم: مهسا ماجد

  • علیرضا گیتی گهر
  • يكشنبه ۲۹ مرداد ۹۶

اسلام و لیبرالیسم؛ سخنی در چند و چون ارتباط اسلام و لیبرالیسم

1.1. در اخلاق، لیبرالیسم را می توان با قانون پرستی یا شرع پرستی و سخت گیری یا سخت رفتاری در تقابل نهاد. لیبرالیسم از هر یک از این دو آیین اخلاقی انعطاف پذیرتر است.

1.1.1. قانون پرستی یا شرع پرستی آن نوع اخلاقی است که در پی آن است که برای هر اوضاع و احوال متصوری که در آن گزینش اخلاقی در میان می آید قاعده ای توصیه کند؛ یا آن نوع روحی هایی است که در هر اوضاع و احوالی از آنچه یگانه قاعده اش می پندارد تبعیت می کند. در واقع نیز، پاره ای از نظام های اخلاقی قواعد رفتاری به غایت مفصل و مشروحی ساخته و پرداخت اند که صرف به خاطر سپردن و به یاد آوردن آنها کاری است طاقت فرسا، چه رسد به رعایت آنها. هرچه ، در مقام عمل، حتی این نظام های اخلاقی هم همیشه، بر حسب مقتضیات وضع و حال کمابیش انعطافی از خود نشان داده اند. به هر حال، قانون پرستی به قیمت تغافل ورزی از ملاحظات اخلاقی واقع نگرانه وسیع تر، برای الفاظ قانون و شرع و برای ظواهر و نهادهای قانونی و شرعی حرمتی افراطی قائل است. گفته شد که قانون پرست هم بر یک نوع اخلاق اطلاق می شود و هم بر یک نوع روحیه. اگر حق داشته باشم، در اینجا، ارزش داوری ای بکنم، باید بگویم که احتمالا روحیه و نگرش قانون پرستانه بسیار خطرناکتر از نظام اخلاقی قانون پرستانه است.

مصطفی ملکیان

دانلود کامل مقاله

  • علیرضا گیتی گهر
  • جمعه ۲۷ مرداد ۹۶

موفقیت در برنامه ریزی

همۀ ما کارهای خیلی زیادی برای انجام دادن داریم: همۀ درخواست‎های که دیگران به ما ایمیل می‎کنند، فهرستی بی‎پایان از اهداف و پروژه‎های خودمان و...؛ به همه جا سفر کنیم، انبوهی از مهارت‎های تازه را فرا بگیریم، همۀ کتاب‎ها را بخوانیم و همۀ فیلم‎های خوب را ببینیم و در عین حال، یک شریک زندگی، یک دوست و سرپرست یک خانوادۀ بی‎نقص باشیم.

خب! امکان ندارد بتوانیم از پس همۀ این‎ها بر بیاییم. برای به انجام رساندن همۀ این وظابف و علاقمندی‎ها در طول روز، زمان کافی نیز وجود ندارد و همچنین نمی‎توانیم توجه خود را به تمامشان معطوف کنیم. حتی اگر یک برنامۀ کاملا منظم نیز برای خودمان داشتیم، باز هم امکان نداشت بتوانیم حتی نیمی از کارهایی را که می‎خواهیم انجام دهیم. همانطور که در هنگام گرسنگی و خوردن، اشتهای ما، از گنجایش معده‎مان پیشی می‎گیرد، آرزوهای ما نیز بزرگ‎تر از سطح توانایی‎هایمان هستند.

من می‎گویم: تسلیم شوید و همه‎اش را انجام ندهید! ساده سازی کنید و تلاش نکنید تا بی‎‎نقص باشید و سعی نکنید بی‎نقص‎ترین نوع زندگی را فراتر از آنچه که در توانتان هست خلق کنید.

در عوض، از هر روز نهایت استفاده را ببرید. چطور؟ چند راهکار وجود دارد:

به کاری که می‎کنید توجه کنید!

زمانی که مشغول میل کردن غذای خوبی هستید، از آن لذت ببرید. اگر توجهتان حین غذا خوردن همزمان معطوف به تلفن همراهتان است و چیزی را می‎خوانید، آن غذا به هدر رفته است. اما اگر آن را مزه مزه کنید، یک وعدۀ فوق‎العاده خواهد شد. اگر هر لقمه را مزه مزه کنید، هر کدام آن‎ها با اهمیت خواهند بود.

هر روز را گزینش کنید!

بهترین‎ها را در برنامۀ روزانه‎تان قرار دهید. نگذارید مسائل بی‎اهمیت و نامربوطی به آن برنامه راه یابد. مثلا اگر می‎خواهید مطلبی را در اینترنت مطالعه کنید، ریزبین باشید. روی هر لینکی که در حین مطالعه می‎بینید، کلیک نکنید. زمانی‎که قرار است برنامه‎هایتان را هم انتخاب کنید، مهم‎ها را برگزینید نه آنهایی که کوچک و بی‎اهمیت هستند.

اگر قرار است به درخواست کسی جواب مثبت بدهید (حال آن درخواست هرچیزی می‎تواند باشد، از یک تماس تلفنی یا رفتن به یک مهمانی)، اطمینان حاصل کنید که این درخواست، ارزش وقتتان را دارد. اگر قرار باشد وقتتان را با معیارِ پول ارزیابی کنیم، آیا حاضرید برای پاسخ مثبت دادن به درخواستی مبلغ صد هزار تومان بپردازید؟ این مبلغ، هزینۀ زمانی است که خرج می‎کنید. آیا حاضرید بیست هزار تومان برای یک ساعت مطالعۀ مطالبی که برای شما از گروه‎های مختلف در تلگرام آمده یا ایمیل شده‎اند پرداخت کنید؟ اگر پاسختان منفی است، احتمالا ارزشش را ندارد.

بی‎رحم باشید!

لازم است آن دسته از مطالب، افراد، دیدارها و هر آنچه که می‎خواهد و می‎خواهند زندگی شما را تحت سلطه و اشغال خود در بیاورند، پالایش کنید. چیزهایی که نمی‎توان مدیریت کرد؛ آنهایی که از کنترل شما خارج هستند، به صورت ناخودآگاه وقت و زمان و توجه شما را خواهند بلعید. پس آن‎ها را فیلتر کنید! به بیشتر درخواست‎ها به راحتی "نه" بگویید. شما ملزم به چک کردن تمام ایمیل‎ها و مسیج‎های لیست بلندبالای کانال‎های تلگرامتان نیستید؛ مجبور نیستید به همۀ میهمانی‎ها و عروسی‎ها و عزاها بروید. ملزم به خواندنِ کتابهایی که از نظر علمی، سودی ندارند نیستید.

بدانید کار شما پاسخ دادن به همه چیز نیست! صفحه‎های شبکه‎های اجتماعی را همیشه باز نگذارید. تلفن همراهتان را مدتی خاموش کنید و خودتان انتخاب کنید که می‎خواهید چه چیزهایی در زندگی شما جای بگیرد.

به آنچه که دارید، راضی باشید!

ما همیشه می‎خواهیم کارهای بیشتری انجام دهیم، آدم بزرگتری باشیم و چیزهای بیشتری را تجربه کنیم. اما در عوض می‎توانیم یاد بگیریم که چه چیزی را که خودمان انتخاب می‎کنیم انجام دهیم. از این انتخاب خوشحال باشیم و بدانیم و که برای رها کردن باقی چیزها، دلیلی داشته‎ایم.

ما می‎توانیم به جای اینکه مدام به دنبال مرغ همسایه که غاز می‎پنداریم، باشیم، قدردان چیزهایی باشیم که در حال حاضر پیش رویمان هستند.

با نقص‎ها کنار بیاییم!

حتی اگر گزینش و فیلتر کنید، هیچ وقت نمی‎توانید یک روز "بی نقص" یا یک زندگی "بی نقص" خلق کنید. شما هیچ وقت "بی نقص" نخواهید بود. ایده‎آل ما در واقعیت وجود ندارد. در این زندگی در هم ریخته، واقعیت این است که آن چیزی که تجربه می‎کنیم هیچوقت با ایده‎آل جور در نمی‎آید و همیشه کمی نقص خواهد داشت.

مایا می‎توانیم این را قبول کنیم یا نمی‎توانیم و همیشه ناراضی هستیم. پیشنهاد می‎شود که نقص‎ها را بپذیریم و با آنچه که هستیم و در هم ریختگی‎ای که به زندگی ما راه می‎یابد کنار بیاییم.

     چند بخش ابتدایی این فهرست، ممکن است به شما این تصور را داده باشد که شما می‎توانید با ساده‎سازی زندگی خود را در اختیار بگیرید. اما واقعیت این است که یک روزِ شما ممکن است طبق برنامه پیش نرود. این فقط روال عادی اوضاع است. اگر بخواهیمم همه چیز را تحت کنترل بگیریم، طاقت‎فرسا است اما اگر اتفاقات پیش‎بینی نشده را نیز تجربه کنیم، یاد می‎گیریم که قدر یک تجربه را همانطور که می‎آید و هست بدانیم، هر طور که باشد.

پر واضح است که بعضی از چیزهایی که در این لیست هستند، متناقض به نظر می‎رسند و اتفاقا متناقض هم هستند. این به این خاطر است که این ایده‎ها و سرفصل‎ها تنها برای این منظور عنوان شده‎اند که به ما یادآور شوند که حواسمان به آن چیزهایی که به آن‎ها چنگ زده‎ایم باشد و تمرین کنیم که آنان را رها کنیم.

هر کدام از این ایده‎ها می تواند در زمان‎های مختلفی تمرین شود و پس از مدتی خواهیم دید که ما به چه چیزهایی وابسته بوده‎ایم. چیزهایی که حواس ما را پرت می‎کردند، تصوراتمان از بی نقص بودن، میل به بیشتر بودن، میل به "بله" گفتن به همه، امید به اینکه به انتهای فهرست برنامه‎ها یا ایمیل‎هایمان خواهیم رسید، میل ما برای کنترل کردن، آسان بودن و انجام دادن همه چیز. هیچکدام از این چیزها برای زندگی، ضروری نیستند و می‎شود همه یا بخشی از آن‎ها را رها کرد و زمانی که آنها را رها کنیم، می‎توانیم حقیقتی را که برایمان آشکار می‎شود ببینیم.

  • علیرضا گیتی گهر
  • پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶

روشهای تقویت حافظه کارشناسی ارشد مجموعه علوم سیاسی و روابط بین الملل (کد 1130)

مطلب زیر در وبسایت مدرسان شریف برای داوطلبین علوم سیاسی و روابط بین الملل درج شده است.

حافظه انسان و راههای تقویت آن
در بسیاری از زمان ها و در مواقع مختلف با این جمله روبرو شده ایم که «اسمش نوک زبونم بود» یا «آخ یادم بود ها!» یا «توی ذهنم بود» و ... و بعد به این باور می رسید که من اصلاً حافظه خوبی ندارم و یا با وجود مشغله های روزانه هیچ چیزی در ذهنم باقی نمی ماند، عنوان این چنین توجیحاتی غالباً به علت عدم آگاهی کافی از توانایی ذهنی است نه ناتوانی حافظه. میزان بهره برداری از ذهن و گنجایش اطلاعات در خانه های حافظه برای همه افراد تقریباً یکسان است ولی بازدهی فکری و ذهنی به میزان و نحوه استفاده از اطلاعات موجود در حافظه بستگی دارد.

تقسیم بندی خانه های حافظه
غالباً صاحب نظران و متخصصین، حافظه انسان را به سه بخش تقسیم می کنند که به ترتیب عبارتند از حافظه کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت و هر کدام از این سه بخش نیز خود شامل 2 خانه می باشد.
حافظه کوتاه مدت که عمدتاً محل نگهداری موقت اطلاعات می باشد، دارای ظرفیت پایینی است. کاربرد این قسمت از حافظه، ثبت مطالب و اطلاعات زودگذر می باشد، مثلاً فرض کنید با تلفن همراه در حال صحبت هستید و شخصی که با شما در حال مکالمه است قصد دارد شماره تلفن دیگری به شما بدهد و شما شرایط ثبت مکتوب آن را ندارید، سعی می کنید شماره ها را قسمت به قسمت حفظ کنید و پس از اتمام مکالمه و گذشت مدت زمانی کوتاه، دیگر از آن شماره تلفن در حافظه تان چیزی یافت نمی شود.
در اکثر مواقع، بیشتر مواردی که از طریق حواس پنج گانه به حافظه ما وارد می شوند (از قبیل طعم، بو، منظره ای زیبا و ...) در خانه های حافظه کوتاه مدت ثبت شده که بدون هیچ گونه پردازشی و یا انتقالی پس از مدت زمانی، از یادمان می روند.
هدف از اشاره این مطالب، مشخص نمودن وظیفه خانه های ابتدایی حافظه است . نکته مهم در راستای بهره گیری بهتر از این قسمت حافظه، چگونه رویارویی با اطلاعات فرار و عدم خروج آنها می باشد.
نگارش و تکرار هر دسته از اطلاعات، رابطه ای مستقیم با تثبیت آنها در خانه های حافظه دارد . با توجه به نمودار زیر متوجه می شویم که پس از مدتی تکرار، داده های ورود کرده به حافظه چگونه به حالت پایدار در می آیند.
حافظه میان مدت دارای حجم و مدت زمان تثبیت معین می باشد که در این خانه ها، اطلاعات آمادگی این را کسب می کنند که با پردازش صورت گرفته برروی آن ها به خانه های حافظه بلند مدت منتقل شوند. در صورت بی تفاوتی به انباشته شدن آن ها، متناسب به زمان و نحوه ورود داده ها و ... بتدریج اطلاعات از ذهن ما خارج می شوند. برای درک بهتر این مهم، به این مثال توجه نمایید:
فرض کنید آدرس منزل دوستتان را یادداشت کردید و عازم آن جا هستید ولی برای راحتی شما، دوستتان نشانه های فیزیکی از محل زندگی اش را برای شما عنوان می کند، مثلاً سوپرمارکت علی و چون شما از بین تمامی موارد آدرس، به علی تمرکز بیشتری دارید، منزل دوستتان را با توجه به آن پیدا می کنید و اگر چندین بار دیگر به آنجا مراجعه نمایید، عنوان سوپرمارکت علی در ذهن تان وجود خواهد داشت. حال فرض کنید پس از یک بار مراجعه به آنجا، مدت زمانی نسبتاً طولانی است که به آن جا نرفته اید. در صورت تصمیم گیری مجدد برای رفتن به منزل دوست تان، ذهن شما پالس هایی از به یاد داشتن آدرسی می دهد که یادداشت کرده اید ولی نمی دانید کجا و تحت چه عنوانی بوده است. تا این که با کنکاش مجدداً برای شما تجلی می شود «سوپرمارکت علی»، زیاد و تمرکز مناسب روی اطلاعات قبلی و به وسیله همین نام می توانید تا حدودی آدرس را به یاد آور ید، ولی از دیگر قسمت های آدرس چیزی به ذهنتان نمی رسد؛ زیرا در زمان حفظ اطلاعات، تکرار و تمرکزتان بیشتر بر روی سوپر مارک علی بود نه دیگر موارد آدرس.
با درنظر گرفتن مثال فوق و میزان حجم و زمان نگه داری مطالب در خانه های حافظه میان مدت، متوجه می شویم که این خانه ها بهترین کاربرد را برای مطالعه کلمات کلیدی و اساسی و یا نشانه گذاری دارند که بسیاری از دانشجویان با اتکا به این قسمت از حافظه خود، مطالب را به خوبی مرور و یادآوری می کنند. در واقع یکی از وظایف مهم خانه های حافظه میان مدت، حفظ نکات کلیدی و اشاره ای بوده و همان طور که عنوان شده بوسیله اندکی تمرکز و تکرار حاصل می شود.
برای به خاطر سپردن مطالب در دراز مدت، انتقال داده ها از حافظه کوتاه مدت به میان مدت و سپس به دراز مدت بسیار مهم است. مهمترین عامل جهت انتقال اطلاعات از خانه های حافظه کوتاه مدت به دیگر خانه ها، تکرار و تمرین در زمانهای مشخص است. هدف ما نیز از بیان خانه های حافظه، این است که با تکرار و تمرین بتوانیم اطلاعات را به خانه های تثبیتی (بلندمدت) حافظه هدایت کنیم. بر خلاف تفکر عموم، این عمل دور از دسترس یا خیلی سخت نیست، بلکه اصولی را باید رعایت کنیم که به بسیاری از آن ها در روش های مطالعه اشاره شد. از بین این اصول، به صورت اجمالی می توان به تکرار و تمرین، تمرکز و رعایت سیکل زمانی مطالعه اشاره نمود.
خانه های حافظه بلند مدت، آخرین جایگاه جهت ته نشین شدن و تثبیت دائمی اطلاعات است. این خانه ها که در اصل بخش مهم و تعیین کننده ای را در زمان آزمون ایفا می کنند، با ثبت اطلاعات به روش تأملی، داده ها را ذخیره کرده و در هر زمانی که مجدداً با یکی از مطالب ثبت شده مواجه شویم، سریعاً مغز دستور استفاده از اطلاعات مربوطه را صادر می کند. جهت تحقق چنین موضوعی لازم است نکاتی هنگام مطالعه رعایت شود. شاید این مطلب را بدفعات شنیده باشید «با تأمل وارد شدن مطالب مساوی است با دیرتر خروج آنها از ذهن» این عبارت دقیقاً مصداق عملکرد و کاربرد، حافظه بلند مدت می باشد.
همان طور که اشاره شد، از وظایف مهم این خانه ها که ارتباط مستقیم با غدد هیپوتالاموس مغز دارند، استخراج کهن ترین اطلاعات و اکتسابات می باشد که آثار آن در مدت زمانی حدود چندصدم ثانیه مشخص می شود. برای این که بتوانیم اکثر اطلاعات را در این خانه ها که گنجایش زیادی دارند (حدوداً % 70 از فضای حافظه به آنها اختصاص داده شده است) انتقال دهیم، نیازمند رعایت موارد زیر می باشد.

راهنمای نگهداری داده ها در حافظه بلند مدت

◊ دقت و تمرکز
دقت و تمرکز بر نکات و عبارات مهم هر مطلب و سعی در خلاصه برداری از آن ها.

◊ تکرار و افزایش سرعت پاسخ دهی
با رعایت موارد فوق، سرعت مطالعه افزایش می یابد و این عمل سبب می شود پالس های بیشتری به این خانه ها وارد شود و در نهایت جذب و ذخیره سازی حجم بیشتری از داده ها صورت گیرد. به عنوان مثال می توان به بازی دارت اشاره کرد که پرتاب ها ابتدا آرام و با تمرکز صورت می گیرند و پس از مدت زمانی که ذهن آشنایی کامل با اطلاعات پیدا نمود، سرعت عکس العمل مغز به طور قابل ملاحظه ای افزایش می یابد. افزایش این مورد همراه با تمرکز، منجر به افزایش سرعت عکس العمل دیگر اعضاء بدن ما در زمان استخراج داده ها (یعنی پرسش از مغز) می شود که بکارگیری این موضوع یکی از مهم ترین کاربرد های تقویت حافظه در هنگام تست زدن محسوب می شود.

◊ سلامت ذهن
بی شک فرمانده بدن، مغز است که با هریک از اعضای بدن که دارای سنسورهای جذب اطلاعات می باشد رابطه ای متقابل و مستقیم دارد. اگر قسمتی از بدن دچار بیماری شود علاوه بر وظیفه خود که جذب قسمتی از اطلاعات است، پالس هایی از نقص خود به مغز اعلام کرده و به جای آن که ذهن ما اطلاعات وارد شده را ذخیره کند، درگیر ترمیم و یا برطرف کردن بیماری آن قسمت می شود. این امر یکی دیگر از مواردی است که ذهن ما را در خصوص انتقال اطلاعات به خانه های اصلی مسدود می کند. از جمله بیماری هایی که منجر به این امر می شود می توان به افسردگی مزمن، درگیریهای روحی روانی، بیماری های ناشی از غدد تیروئید، استرس و اضطراب مضر و ... اشاره کرد؛ پس مراقب سلامتی بدن خود باشیم.

◊ به اختصار نمودن اطلاعات
تکرار و یا مرور کردن، از دیگر عوامل موثر در تقویت و ثبت حافظه است، البته تکرار و مروری که واقعاً به صورت مختصر و مفید تهیه شده باشد. بهتر است اطلاعات به صورت خلاصه و
رمزی به مغز انتقال داده شود زیرا مدت زمان حفظ و نگهداری آن در سلول های ذهن بیشتر می شود. برای بهتر ضبط شدن مطالب می توانید روش تقارن سازی را نیز انجام دهید و این عمل برای اطلاعات دشوار و طولانی بسیار پرکاربرد است، به عنوان مثال هنگام مطالعه دروس تفهیمی که بعضاً دارای فرمول های طویل می باشند، می توانید فرمول ها را به صورت رمزی و یا ترانه ای تبدیل کنید. برای مثال می توان به کلرید آهن، سرب، پتاسیم و سدیم اشاره نمود که می توانید «کلرید آس پاس» بگویید.

◊ استراحت به مغز
استراحت به مغز را از ملزومات کار خود قرار دهید، زیرا هنگام فعال بودن سنسورهای جذب اطلاعات به طور پیوسته داده ها را به مغز منتقل می کنند. اگر مدت زمان مطالعه پیوسته و زیاد باشد اطلاعات میانی احتمالاً به طور کامل ذخیره نمی شوند، زیرا تمایل جذب به سمت داده های اولیه و آخریه بیشتر است. به همین علت پیشنهاد می شود بعد از هر 45 دقیقه مطالعه، 5 دقیقه استراحت ذهنی را در برنامه خود داشته باشید.

◊ مطالعه به روش تداعی کردن
یکی از بهترین روش ها جهت تسریع نمودن عکس العمل ذهن، تجسم گرایی از موارد ثبت شده است. به همین علت سعی کنید مطالب مهم را به صورت تجسمی در ذهن بسپارید، مثلاً بهتر است برای ثبت کلمه «غزلیات» در ذهن، اسم «حافظ» را تداعی و تکرار کنید. هر زمان که مجدد با یکی از دو کلمه فوق روبرو شویم یکی از آنها در ذهن تداعی می شود و به سرعت مغز شما مترادف و یا تجسم کلمه حافظ را به غزلیات مرتبط می نماید.

◊ بکارگیری حواس پنجگانه
برای ثبت اطلاعات قبل از خروج نهایی، سعی کنید حواس پنج گانه ای مثل گوش و زبان را مورد استفاده قرار دهید؛ یعنی هنگام مطالعه سعی کنید مطالب را با صدایی تقریباً رسا بخوانید. همین امر سبب چرخه ارتباطی بین زبان، گوش و مغز شده، در نتیجه عمل تثبیت اطلاعات در خانه های حافظه صورت می گیرد.

◊ حافظه ایده آل
یک حافظه خوب گویای این است که بدانید کدام مطلب را از قلم انداخته یا ذخیره نکرده اید و بدترین حافظه آن است که نداند چه مطالبی را فراموش کرده است. به همین علت اگر ذهن شما دنبال مطالب فرار و از یاد رفته است، بدانید حافظه خوبی دارید و آن را تقویت نمایید.

  • علیرضا گیتی گهر
  • شنبه ۷ اسفند ۹۵

بررسی یونیسف و شرح وظایف این سازمان در ایران و سایر کشورها

مقالۀ زیر به بررسی نقش یونیسف در کشورهای جهان سوم خصوصا ایران در سالیان گذشته می پردازد.

در میان مجموعه ملل متحد، یونیسف تنها سازمانی است که منحصرا در راه بهزیستی کودکان می کوشد. در سال 1946 برای کمک فوری و نجات بخش به قربانیان جوان و بی توای جنگ جهانی دوم، یونیسف شکل گرفت. هنگام بروز فجایع، یونیسف به کمک رسانی فوق العاده و فوری می پردازد، اما در طول این مدت، صندوق یونیسف توجه عمدۀ خود را به جبران کمبودهای بی پایان میلیون ها کودک محروم در کشورهای در حال رشد آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین معطوف کرده است. به پاس این فعالیت ها در سال 1965 یونیسف به دریافت جایزۀ صلح نوبل نائل شد.

در سال های اخیر، با کمک وسایل ارتباط جمعی یونیسف توجه جهانی را به این نکته جلب کرده است که با دقت در اجرای چهار اصل نسبتا ساده و ارزان، والدین می توانند تعداد مرگ و میر کودکان را به میزان نصف کاهش دهند و روزانه جان بیش از بیست هزار کودک را نجات بخشند. این اصول کم هزینه عبارتند از: کنترل دقیق رشد کودک، تامین آب و املاح بدن به کمک سرم خوراکی، تغذیه با شیر مادر و پیشگیری از بیماریها به کمک تلقیح.

آیا یونیسف یک بنگاه خیریه است؟

خیر، یونیسف سازمانی است که در صورت درخواست دولتها برای راه اندازی برنامه های چند جانبه به نفع کودکان، به کمک آنها می شتابد و میزان سرمایه گذاری خود کشورهای دریافت کنندۀ خدمات در این راه، همواره بیش از کمک یونیسف است.

یونیسف چگونه عرضۀ کارتهای تبریک را آغاز کرد؟

در سال 1946 یک دختر هفت ساله به نام حیتکا سامکووا به پاس کمکهای یونیسف به دهکدۀ جنگ زدۀ خود در چکسلواکی یک نقاشی برای یونیسف کشید. طرح او نخستین کارت تبریک یونیسف شد.

چه مقدار از درآمد حاصل از فروش کارتها و تقویمها عملا به مصرف کمک به کودکان می رسد؟

تمام طرحهای کارتها توسط هنرمندان موزه ها اهدا می شوند، به علاوه مجموعۀ فروشندگان نیز تقریبا همگی داوطلب هستند مانند کمیته های ملی یونیسف، موسسات خصوصی و افراد. در نتیجه، هزینه یونیسف عبارت است از هزینه واقعی تولید و یک حداقل هزینه اداری. تمام سود نسبتا زیاد و فوق العاده ای که باقی می ماند، مستقیما به مصرف طرح های یونیسف برای کودکان می رسد.

سود ویژۀ حاصل از فروش فقط یک کارت یونیسف می تواند به نجات جان یک کودک کمک کند.

یونیسف، صندوق کودکان سازمان ملل متحد، در 11 دسامبر 1986 چهلمین سالگرد تاسیس خود را جشن گرفت. چهل سال در مقایسه با تغییرات لازم برای حمایت کودکان در مقابل مرگ، گرسنگی و بیماری و از میان برداشتن بی سوادی و مشقت زمان کوتاهی است. در هر شش ثانیه یک کودک در نقطه ای از جهان بر اثر بیماری هایی که می توانست علیه آنها واکسینه شود می میرد یا ناقص می شود. البته آمار فوق مربوط به سال 1365 ه.ش است و در حال حاضر این آمار افزایش یافته است.

چهل هزار کودک روزانه جان خود را از دست می دهند که اغلب آنها می توانند زنده بمانند.

به این ترتیب کارهای زیادی هنوز در پیش است. با اینهمه یونیسف در چهل سال گذشته اقدامات مهمی در زمینه های گوناگون صورت داده است:

  • کمک به کودکان یتیم و کودکان دچار کمبود تغذیه در اروپا بعد از جنگ جهانی دوم و هم اکنون به کودکان کشورهای جهان سوم.
  • کمک های اضطراری به میلیون ها کودک در فلسطین، بنگلادش، پرو، اتیوپی و جاهای دیگر.
  • اجرای پروژه های دراز مدت توسعه در تقریبا تمام کشورهای جهان سوم (یونیسف تا سال 1365 در بیش از 113 کشور از کشورهای در حال پیشرفت فعالیت دارد).
  • همکاری در تلاشهای مربوط به ریشه کنی آبله و بیماری باز (نوعی بیماری پوستی سیاهان).
  • ابداع روشهای جدید حمایت از کودکان با همکاری اهالی بومی.
  • تربیت صدها هزار نفر در زمینه های آموزش و پرورش، کشاورزی، روشهای تولد کودک، بهداشت و غیره.
  • تدارک وسایل دارویی، تحصیلی، پمپ آب و صدها هزار تن ابزارهای گوناگون در سراسر جهان.
  • کاربرد اقدامات تکنیکی جدید در زمینۀ واکسینه کردن، نگهداری از کودک، تغدیه از طریق پستان، و ترمیم آب از دست رفتۀ بدن و غیره در سطح منطقه و کشور.
  • آگاه ساختن مردم جهان، از طریق کمیتۀ ملی یونیسف و گروه های داوطلب وابسته به آن، از روشهای جدید مربوط به حل مسائل رفاهی کودکان.

بودجۀ یونیسف تماما از طریق کمک های داوطلبانۀ دولتها و افراد تامین می شود. 75 درصد منابع مالی آن از طریق دولتها و 25 درصد بقیه از طریق تشکیل صندوقهای گوناگون و فروش کارت تبریک و لوازم التحریر تامین می شود.

در سال 79، مرکز امور مشارکت زنان با همکاری یونیسف، اقدام به پروژۀ ملی آموزش حقوق زنان و دختران جوان در ایران نمود. متن آموزشی این کلاسها توسط یونیسف آماده شده و "اقدام محلی، تغییر جهانی" نام دارد. این آموزش در تمامی شهرها و روستاهای ایران انجام پذیرفت و در اولین دورۀ آن در اواخر بهار سال 79 برگزار شد، اساتید این دروس، آموزش های لازم را دیدند. از مواردی که این اساتید برای آن آموزش دیدند می توان به:

الف) جواز روسپیگری غیر اجباری

ب) حمایت از سقط جنین در بارداریهای ناخواسته

اشاره کرد؛

از دیگر موارد مورد اشاره در  طرح مورد اشاره به "آزادی روابط جنسی نوجوانان و ممنوعیت ازدواج آنان" اشاره شده است.

در صفحۀ 48 بیان می کند: "جامعۀ بین المللی همۀ دولتها را به تعیین سنی نه کمتر از 15 سال فرا می خواند".

و در صفحۀ 89: "ازدواج های زودهنگام بر تندرستی و استقلال میلیونها دختر جوان لطمه وارد می آورند".

در صفحۀ 80 عنوان می کند: "برخی از حکومتها از اذعان به این نکته کاملا سرباز می زنند که نوجوانان هم به روابط جنسی می پردازند و در مورد بهداشت جنسی و باروری خود نیازهایی دارند... یکی از موانع اساسی در تامین بهداشت مناسب برای نوجوانان، فقدان آموزشهای موثر جنسی، بخصوص کمبود اطلاعات دربارۀ جلوگیری از بارداری و بیماری های مسری مقاربتی برای دختران و پسران است."

در صفحۀ 71 بیان می کند: "زنان هم به عنوان موجوداتی جنسی و هم تولید مثل کننده شناخته شده اند و بدون هی قید و شرط صریحی در مورد سن، از حقوق انسانی برای تصمیم گیری آزادانه در زمینۀ پرداختن به امور جنسی بهره مندند."

مطابق متن آموزشی، نوجوانان در ارضا نیاز جنسی خود آزادند و توصیه شده تا مراقب باشند در این روابط صاحب فرزند نشوند و این مراقبت، رفتار جنسی مسئولانه می نامد.

برای تامین کامل بهداشت باروری همۀ مردم به آنچه در زیر ذکر می شود نیاز دارند:

«ترویج رفتارهای جنسی مسئولانه از جمله، استفادۀ بیشتر از کاندوم»

«در ارتباط با رفتار جنسی آزادانه نوجوانان، دولت حق مداخله ندارد و باید با آداب سنتی یا رفتار والدین در صورت ایجاد محدودیت در روابط جنسی فرزندان، مقابله نماید»(صفحۀ 74)

در صفحۀ 101 جزوه در محکوم نمودن خشونت و در راستای بند آزادی روسپیگری به عنوان یک شغل آورده شده است:

«زنان نه تنها در مراحل مختلف زندگی طعم خشونت را می چشند بلکه خشونت را بنابر طبقه، شغل، نژاد، دین یا سایر موقعیتهایشان به نحوهای گوناگون تجربه می کنند. مثلا روسپیان به سبب موقعیت و مقام نازلی که در جامعه دارند همه روزه در معرض خشونت هستند»

در راستای بند حمایت از سقط جنین در بارداریهای ناخواسته و در درس "حق انسانی برای بهره مندی از بهداشت" می گوید:

«زنان ممکن است دچار برخی از این مسائل مرتبط با بهداشت یا گرفتار همۀ آنها باشند. فقدان آب آشامیدنی پاک، فقدان خدمات سالم برای سقط جنین و...»(ص 57)

در درس «حق انسانی زنان در مورد باروری و امور جنسی» و در صفحۀ 70 چنین آورده شده است:

«نگرش کلی در جامعۀ شما درمورد سقط جنین چیست آیا سقط جنین بی خطر و از عهده برآمدنی برای همه موجود است؟ اگر نه، آیا هنوز هم به سقط جنین اقدام می شود؟ نتیجه وجود یا فقدان راههای اقدام به سقط جنین چیست؟»(ص 70)

البته نشریات و گروه های قلیلی در زمان ارائۀ این آموزشها که در جهت ارتقا و رشد جامعۀ زنان در ایران و سایر کشورهای جهان سوم و حتی کشورهای توسعه یافته، ارائه می شدند، تلاش می کردند تا با تقابل این بندها با قوانین جاری اساسی و استفاده از احساسات عمومی، بر ضد این آموزشات اقدام کنند.

 

منابع و ماخذ:

1- آشنایی با یونیسف: نشریۀ پیوند؛ شمارگان 129، 130 و 131؛ تیر، مرداد و شهریور 1369

2- یونیسف در چهل سالگی: نشریۀ پیام یونسکو؛ شمارۀ 200؛ بهمن 1365

3- گزارش ویژه: یونیسف در ایران چه می خواهد؟!: کتاب نقد؛ شمارۀ 17؛ زمستان 1379؛ صص 364 تا 391

  • علیرضا گیتی گهر
  • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵
علاقه مند به حوزۀ سیاست (روابط بین الملل) و IT (سئو، بلاگینگ و تولید محتوا)
اینجا از هر دو حوزه می نویسم؛ هر آنچه برام جالبه و فکر می کنم برای دانشجوهای علوم سیاسی و روابط بین الملل میتونه مفید باشه، به اشتراک می گذارم.
در زمینۀ IT هم حرفهایی دارم که البته در مقابل بزرگان این حوزه، صرفا وقت گذرونیه :-)
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید