۳ مطلب با موضوع «موفقیت» ثبت شده است

عادت مخرب ارزیابی کردن هر آنچه که انجام می‌دهیم

«عادت مخرب ارزیابی کردن هر آنچه که انجام می‌دهیم»
توسط: لئو بابائوتا
مترجم: مهسا ماجد
وقتی دارید روزتان را می‌گذرانید، شما مثل یک منتقد که برای یک روزنامه کار می‌کند، می‌مانید و مدام به دنبال چیزهایی میگردید که ستایش کنید یا آن‌ها را نقد کنید.
ورزش کردید؟ آفرین لئو! زمان زیادی را صرف نگاه کردن یوتیوب کردید؟ لئوی بد! وقتی که از جلوی آینه می‌گذرید بدنتان به نظر شل و ول می‌رسد؟ تنبل دسته اول!
هرکاری که ما می‌کنیم بهانه‎ای برای قضاوت کردن می‌شود. آیا یا مستحق تشویق هستیم یا انتقاد؟
ما این عادت ذهنی را داریم که هر کاری را که می‌کنیم ارزیابی کنیم تا ببینیم لایق هستیم یا نه. (راستی، ما این کار را با بقیه‌ی آدم‌ها هم می‌کنیم و همچنین به طور ملی با شرایطی که در زندگی برایمان پیش می‌آید. هر چیزی به عنوان «خوب» یا «بد» ارزیابی می‌شود.
این عادت ذهنی ارزیابی کردن همه چیز، با اینکه کاملا عادی و طبیعی است، در واقع خیلی مخرب است.
چرا؟
چون هر بار که دارید خودتان را ارزیابی می‌کنید، دارید به خوشحالی خودتان ضربه می‌زنید.
good or bad
ماجرا از این قرار است:
شما دارید روزتان را می‌گذرانید و کارهایتان را انجام می‌دهید. ذهنتان دارد مدام ارزیابی می‌کند: آنچه انجام دادم خوب بود یا نه؟ آیا من لایق تشویق هستم یا نه؟ اگر کاری مستحق تشویق انجام دهید، خوشحالید! خب، در واقع، شما به ندرت برای خوشحالی کردن درباره‌ی آن کار وقت صرف می‌کنید.  به احتمال بیشتر، شما درباره‌ی تمام کارهایی که هنوز انجام نداده اید فکر خواهید کرد و خیلی درباره‌ی آنچه که انجام داده اید فکر نخواهید کرد. یا شاید فکر کنید آنچه که انجام داده اید خوب است، اما احساس می‌کنید باید بهتر می‌بود. یا باید بیشتر تلاش کنید یا نگران هستید که دفعه‌ی بعد کار را خراب کنید و آنچه را که به دست آورده اید از دست بدهید و حتی اگر کار را خوب انجام داده باشید، از خودتان نامطمئنید. اگر کاری انجام داده‌اید که مستحق توبیخ است، خب این باعث می‌شود از دست خودتان ناراحت باشید. و بیشتر اوقات همینطور است.
بنابراین این عادت ذهنی برای ما خوب نیست. این عادت مدام باعث می‌شود که درباره‌ی خودمان احساس بدی داشته باشیم.احساس نالایق بودن و درماندگی. انگار که داریم همه چیز را غلط انجام می‌دهیم.
ما این کار را می‌کنیم چرا که می‎خواهیم شایستۀ ستایش باشیم. ما به لایق بودنمان شک داریم پس همواره داریم خود را مورد سوال قرار می‌دهیم. و همواره کم می‌آوریم چون ما داریم خودمان را با ۱) هر آدمی که کارهای فوق‌العاده انجام داده ۲) ایده آل‎مان درباره‌ی آنچه که داریم انجام می‌دهیم (بی نقص، در هر زمینه ای) ۳) آنچه فکر‌می‌کنیم  دیگران با آن تحت تاثیر قرار می‌گیرند، مقایسه می‌کنیم. امکان ندارد از پس مقایسه‌ی خودمان با اینطور ایده‌آلها بر بیاییم.
یک عادت ذهنی متفاوت
اگر عادت ارزیابی برایمان خوب نیست، به جایش چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟ و چگونه باید خودمان را عوض کنیم؟ آیا این کار اصلا ممکن است؟
time for change
باید اعتراف کنم، تغییر عادات ذهنی راحت نیست. ما باید همواره به آنچه اتفاق می‌افتد آگاه باشیم و همیشه باید محتاط باشیم. ما ممکن است در آگاهی و احتیاط مداوم کم بیاوریم و در نتیجه خودمان را مورد ارزیابی شدیدی قرار دهیم. این لحظه البته یک فرصت زیباست برای اینکه تمرین کنیم که عادت ارزیابی کردن را رها کنیم.
عادتی که من به جای آن پیشنهاد می‌کنم، یافتن سپاسگذاری و رضایت در همین لحظه است. بله، این بی‎مزه، تکراری و لوس و غیره است. اما شدیدا مفید است.
اینطوری کار می‌کند:
  • علیرضا گیتی گهر
  • سه شنبه ۱۴ شهریور ۹۶

۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش دوم و پایانی)

پیشتر با مطلبِ "۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش اول)" در خدمتتان بودیم. حال با ادامۀ همان مطلب آغاز می کنیم و این ۴ کلید را به ترتیب مرور می کنیم.
مترجم: مهسا ماجد
اولین کلید: کانون توجهتان را محدود کنید
قدم به قدم تا موفقیت
بله این درست است چیزهای بسیار زیادی هستند که باید یاد بگیرید و این می‌تواند ترسناک باشد. اما این حقیقت زندگی است: چیزهای زیادی برای دیدن و انجام دادن وجود دارند اما هیچ کس نمی‌تواند به همه‌ی آن‌ها برسد. تمام کاری که ما میتوانیم بکنیم این است که گام به گام حرکت کنیم.
پس ما نباید روی حفره‎های بی‎شمار در دانشمان که کشف نشده باقی مانده اند تمرکز کنیم. بلکه باید حواسمان به زمینی که درست پیش رویمان است، باشد.
کدام محدوده‌ی کوچک را الان میتوانم مطالعه و کشف کنم؟
کدام زمینه را میتوانم از آن خود کنم؟
به تمام قلمروهای وسیع و دست نخورده بی توجهی کنید، بقیه‌ی دنیا را پشت در بگذارید، و فقط در یک مکان باشید. فقط همین یک چیز را مطالعه کنید. هر بار یک گام کوچک، چند قدم کوچک در روز و اینگونه می‌توانیم در طول زمان چیزهای زیادی بیاموزیم.
کلید دوم: شکست را شکست دهید
شکست دادنِ شکست
آیا همگی این ویدیوی deepmind's al را دیدید که به خودش یاد داد راه برود؟ نکته‌ی شگفت انگیز این است که او همه‌ی این کار را طی آزمون و خطا انجام داد. هر اشتباه برایش یک درس بود.
این، در واقع شبیه روند یادگیری ما است. ما تا وقتی دانشمان را امتحان نکنیم تا ببینیم در عمل کارگر می‎شود یا نه، نمی‎توانیم بفهمیم آنچه می‎دانیم، اشتباه است. ما تا زمانی  که چندین بار تلاش نکنیم و شکست نخوریم، نمیتوانیم حقیقتا یاد بگیریم.
همه‌ی ما راه رفتن را اینطور یاد گرفتیم... لغزان، افتان و‌ خیزان تا وقتی لم آن را یاد گرفتین. این همینطور همان شیوه‌ای است که با آن یاد می‌گیریم حرف بزنیم، خودمان با یک قاشق غذا بخوریم و غیره. البته که از دیدن الگوهایی که این کارها را درست انجام می‎دادند، بهره می‌بردیم، اما لازم داشتیم بارها تلاش کنیم و شکست بخوریم تا یاد بگیریم.
متاسفانه از یک جایی به بعد ما شروع به ترسیدن از شکست می‌کنیم، اما این ترس فقط جلوی پیشرفت ما را ‌می‌گیرد. شکست، بخشی از روند یادگیری است. هر باخت در شطرنج، هر بار که وقتی می‌خواهیم پشتک بزنیم، می‌افتیم،... این ها درس هستند.
پس به جای اینکه به شکست به عنوان یک‌ چیز بد نگاه کنیم، باید آن را وارونه کنیم. شکست یک درس است، فرصتی برای بهتر شدن؛ یک معلم پیر دانا که به ما می‌گوید لازم داریم روی تلاش برای یادگیری تمرکز کنیم.
وقتی شکست می‌خورید، لبخند بزنید و بگویید برای این درس متشکرم.
کلید سوم: لذت را در روند یادگیری بیابید
لذت در یادگیری
سخت است که احساس کنیم در حال پیشروی نیستیم و داریم زیادی کند حرکت می‌کنیم. ما می‌خواهیم با حداکثر سرعت به مرحله‌ی حرفه‌ای (یا لااقل یک تازه کار پیشرفته) برسیم، و وقتی پنج برابر وقت بیشتری از ما می‌گیرد، احساس درماندگی می‌کنیم.
درمانش این است که سرعت را در پیشرفتمان فراموش کنیم و فقط روی لذت بردن از روند یادگیری تمرکز کنیم.
این درست مثل وقتی است که به کوهنوردی می‌رویم و روی رسیدن به مقصد زیبایمان تمرکز داریم..و اما این یک مسیر طولانی است و فکر کردن به اینکه چقدر طول می‌کشد تا برسید، شما را درمانده می‌کند. در عوض، تمرکز کردن روی خود مسیر راه بهتری برای ادامه‌ی سفر است‌. از منظره، تلاش کردن و زیبایی در هر گام لذت ببرید.
وقتی در حال یادگیری هستید، به حای اینکه روی آنجایی که می‌خواهیم به آن برسیم، تمرکز کنیم  میتوانیم از همان نقطه‌ای که الآن در حال یادگیری‎اش هستیم، لذت ببریم. ما می‌توانیم بابت همانجایی که هستیم و از اصل بابت فرصتی که برای یادگیری در اختیارمان هست، سپاسگزار باشیم. ما می‌توانیم از زمین خوردن و هر پیشرفتی که تابحال کرده‎ایم لذت ببریم.
هر وقت خود را در حالی یافتیم که داریم آرزو می‌کنیم کاش سریعتر در حال پیشروی بودیم، این نشانه‌ی خوبی است که وقتش است تمرکزمان را روی نقطه‌ای که هستیم بگذاریم‌‌.
کلید چهارم: یاد بگیریم که از عدم اطمینان لذت ببریم
لذت از عدم اطمینان
من فکر می‌کنم عدم اطمینان از یادگیری یک چیز جدید، بودن در چنین جایگاه بیگانه‌ای، احتمالا سخت ترین قسمت است. ما شک را دوست نداریم و خودمان را از آن قایم می‌کنیم.
با تمرین آگاهانه، میتوانیم احساسمان درباره‌ی عدم اطمینان را تغییر دهیم. می‎توانیم شروع به پیدا کردن شادی در همین ندانستن، کنترل نداشتن، زمین سفت زیر پا نداشتن کنیم‌. این ممکن است عجیب به نظر برسد، اما ممکن است.
بیایید چند مثال بزنیم:
مثلا دارید یک بازی را یاد می‌گیرید و دارید چند دست اولتان را بازی می‌کنید. شما مدام می‌بازید، اصلا نمی‌دانید از کدام مهره‌ها باید استفاده کنید، نگران هستید که استفاده از هر مهره یک اشتباه بزرگ باشد. اینجا در جایگاه شک و شبهه قرار دارید. آیا می‌توانید از این روند امتحان کردن یک روش و عدم اطمینان از نتیجه‌ی نهاییش لذت ببرید؟ آیا کنجکاو هستید که وقتی مهره‌هایتان را حرکت می‌دهید چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ آن را به چشم فرصتی هیجان انگیز برای آزمایش کردن، اکتشاف و بازی ببینید و خوش بگذرانید! وقتی دارید یک زبان را یاد می‌گیرید، ممکن است عمیقا از صحبت کردن به آن زبان بترسید، زیرا نمیدانید دارید چه کار میکنید. این همان عدم اطمینان است.
اما اگر صحبت نکنید، هیچ‌وقت یاد نخواهید گرفت. پس به جای ترس از عدم اطمینان، به سمت آن بروید و حسابی از خودتان یک اسباب خنده بسازید. بهتر است یک اسباب خنده باشید تا ترسویی که هیچ‌چیز جدیدی یاد نمیگیرد. مثل یک رقص دیوانه‌وار با حرکات ناموزون بین یک جماعت است... فقط از دیوانه بازی لذت ببرید. شما می‌توانید همین کار را با یاد گرفتن یک زبان جدید بکنید. آن را امتحان کنید، مسخره به نظر بیایید و از این جایگاه عجیب و ناشناخته لذت ببرید. وقتی دارید نواختن موسیقی را یاد می‌گیرید، ممکن روی نواختن از روی ملودی های از پیش نوشته شده گیر کنید زیرا دنبال کردن دستور عملها بسیار راحت‎تر است. اما تا وقتی که ملودی‌ها را کنار نگذارید و تلاش نکنید موسیقی را خودتان بنوازید، واقعا یاد نخواهید گرفت. و وقتی حقیقتا یاد خواهید گرفت که سعی کنید بدون‌ نواختن از روی موسیقی که‌کسی قبلا نوشته، آهنگ خودتان را بنوازید و‌همانطور که دارید می‌نوازید بداهه نوازی کنید و از خودتان در‌ بیاورید. البته که خیلی نامطمئن‎تر است و احتمالا نتیجه‌اش افتضاح شود اما خب که چه؟ فقط خوش بگذرانید و چیزهایی را سرهم کنید. از این جایگاه خلق و عدم اطمینان لذت ببرید.
بنابراین اگر مثل یک بازی به آن فکر کنید، می‌توانید از عدم اطمینان لذت ببرید. اگر به آن به عنوان خلاقیت، یادگیری، اکتشاف، کنجکاوی، فهمیدن، آزمایش کردن، باز بودن و جدید بودن نگاه کنید، می‌توانید از آن لذت برده و آن را شجاعت بنامید.
امروز شجاع باشید و خود را در یک جایگاه نامطمئن قرار دهید. و بعد بگذارید قلبتان با شادی حاصل از آزادی ناشی از ندانستن و بی برنامه پرواز کردن، پُر شود.
  • علیرضا گیتی گهر
  • يكشنبه ۵ شهریور ۹۶

۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش اول)

من روی چگونگی یاد گرفتن مطالعه کرده ام، چرا که همواره سعی دارم مهارتهای جدید بیاموزم و عاشق یاد گرفتن چیزهای جدید هستم. اما مدام به چند مشکل کلیدی برمی‌خورم:

خطر غرق شدگی!

خطر غرق شدگی در کتاب
هر‌چه بیشتر می‌آموزید، می بینید که چیزهای بیشتری برای یاد گرفتن وجود دارند. تازه کارها نمی‌دانند چقدر مطلب برای یادگیری وجود دارد اما هر چه بیشتر جستجو می‌کنید حفره‌های جدیدی در دانشتان پیدا می‌کنید که بسیار وسیعند. بعد وقتی در حال جستجو در آن حفره ها هستید، حفره های حتی بزرگتری پیدا می‎کنید. این مسئله می‎تواند شما را در خطر گمراهی و غرق شدگی قرار دهد. بسیاری از افراد در آخر به خاطر این احساس تسلیم می‌شوند و یادگیری آن مهارت را کنار می‌گذارند.

شکست

شکست
شکست احساس بدی است. اگر‌بخواهید شطرنج یاد بگیرید، در ابتدا یک عالمه می‌بازید. بعد بهتر میشوید و بارها میبازید. در واقع، هرقدر که ماهر شوید، امکان دارد چندین بار ببازید. این فقط در بازی‌ها اتفاق نمی‌افتد، بلکه در یادگیری زبان‌ها، مهارت‌های فیزیکی، موضوعات آکادمیک ممکن است شکست های زیادی بخورید. راه هایی هست که بتوانید کاری کنید که به ندرت شکست بخورید، اما در این حالت، چیز زیادی هم یاد نمی‎گیرید.

احساس می‌کنید آب در هاون می‌کوبید

ناامیدی در زندگی

در یک دنیای خیالی، شما با سرعتی باور نکردنی چیزها را یاد می‌گرفتید و مهارت های جدید و دانش را مثل فیلم ماتریکس در مغزتان دانلود میکردید. متاسفانه در دنیای واقعی چنین کاری امکان ندارد. شما می‌خوانید و می‌خوانید، یا تمرین می‌کنید و تمرین می‌کنید اما بسیاری اوقات به زحمت در آن زمینه بهتر می‌شوید. انگار بقیه افراد با دوبرابر سرعت شما یاد میگیرند. گاهی به نظر می‌رسد شما هیچ چیز یاد نمی‌گیرید. این می‌تواند خیلی ناامید کننده باشد.

همیشه یک حس عدم اطمینان وجود دارد

بی اعتمادی

آدم‌ها بیشتر اوقات حس عدم اطمینان را دوست ندارند. ما از آن پرهیز می‎کنیم، از آن می‎ترسیم و عصبانی و کلافه می‌شویم. اما وقتی می‌خواهید یک مهارت جدید یاد بگیرید، تقریبا همه جا به عدم اطمینان برمی‌خورید. شما مدام برخی چیزها را فراموش میکنید، چیزی نمی‌فهمید،یا وقتی فکر می‌کنید دارید چیزی را می‌فهمید، امتحانش می‌کنید و معلوم می‌شود که اصلا آن را نفهمیده‌اید. این حس عدم اطمینان باعث می‌شود بسیاری از افراد تسلیم شوند و ادامه ندهند.

خب. پس همه‌ی ما میخواهیم مهارت‌هایی را یاد بگیریم. زبان های جدید، مهارت های برنامه ریزی، مهارت های فیزیکی، تاریخ، ریاضی، نویسندگی، بازی ها و بسیار بیشتر. اما این چهار مشکل بر سر راه ما قرار میگیرند.
بیایید با آن‌ها رو در رو شویم. قرار است چهار کلید را کشف کنیم که از پس این چهار مانع بربیاییم تا بتوانیم هر چیزی را که بخواهیم یاد بگیریم.

مترجم: مهسا ماجد

  • علیرضا گیتی گهر
  • يكشنبه ۲۹ مرداد ۹۶
علاقه مند به حوزۀ سیاست (روابط بین الملل) و IT (سئو، بلاگینگ و تولید محتوا)
اینجا از هر دو حوزه می نویسم؛ هر آنچه برام جالبه و فکر می کنم برای دانشجوهای علوم سیاسی و روابط بین الملل میتونه مفید باشه، به اشتراک می گذارم.
در زمینۀ IT هم حرفهایی دارم که البته در مقابل بزرگان این حوزه، صرفا وقت گذرونیه :-)
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید