۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آموزش» ثبت شده است

آموزش و پرورش و نقش آن در تعلیم و تربیت

شاید مهمترین عامل بدبختی ملتها یا خوشبختی آنها آموزش و پرورش باشد. نظام تعلیم و تربیت است که اولین بذرها را در ذهن و روان کودکان می کارد و پایه ی آینده شان را بنیان می گذارد.
اگر کودک باید یاد بگیرد که به قانون احترام بگذارد یا دستکم آن را رعایت کند در آموزش و پرورش است. اگر کودک باید کارجمعی و دموکراسی را تمرین کند بازهم در مدرسه است. اگر کودک باید بیاموزد که همواره کتاب بخواند اینهم در مدرسه شروع می شود. کودک ادب و رفتار نیکو را باید در مدرسه بیاموزد و با آن پرورش یابد.
اگر جامعه ای روی آموزش و پرورش سرمایه گذاری کند بعدها نیاز ندارد خرج اینهمه پلیس و دستگاه های کنترل اعمال مجرمانه و بزهکاری و زندان و تیمارستان و بیمارستان را از جیب ملت بپردازد.
اگر نظام آموزش و پرورش در ایران باهوش ترین معلم ها را که عشق تدریس و تربیت هستند با حقوق مکفی جذب پایه ی دبستان نماید اینهمه اختلاس و دزدی و رشوه و کلاشی بعدها بار این جامعه نمی شود.
جامعه ای که با 80 میلیون جمعیت 15 میلیون پرونده در دادگاهها دارد این جامعه بیمار است. این جامعه از پایه خراب شده است. یاد نگرفته است که کارهایش را با گفتگو و مفاهمه و رفتار تمدنی حل کند.
آدمی متمدن به دنیا نمی آید بلکه با فطرتی به دنیا می آید که مستعد مدنیت است. بستگی دارد شما با چگونه تکنولوژی آموزشی، چگونه مربیان و معلمانی او را وارد چرخه ی مدنیت کنید.
تولید انسان مدنی در آموزش و پرورش ما بهتر از تولیدات ایران خودرو ما نیست. این واقعیت تلخ و غم انگیز مملکت ماست. چون همان قوانین، همان مدیریت، همان انحصاراتی که در ایران خودرو حاکم است بر آموزش و پرورش ما هم مطابق خودش حاکم است.
دولت اصلاحات ازین باب به باور من بهترین دولت بعد از مشروطه است که کارهای بزرگی را شروع کرد. مثلا شوراهای دانش آموزی را تشکیل داد تا کودکان تمرین رای دادن و کاندیداتوری کنند و پایه ی حکومت مدرن یعنی دموکراسی را یاد بگیرند. در دولت اصلاحات طرح گفتگوی ملی جوانان برگزار شد. از طرف دولت برای میلیونها دانش آموز و دانشجو هزاران میتینگ تشکیل شد و آنها نظرات خود را آزادانه بیان می کردند و مخالفین یاد می گرفتند هم را تحمل کنند.
دولت اعتدال تابحال نشان داده است که برخلاف سیاست خارجی، در سیاست داخلی توان کار بنیادین را ندارد یا نمی خواهد گرچه آرزوهای بزرگی دارد. در این دولت، انتصابها عمدتا از مقوله ی نه سیخ بسوزد و نه کباب خام بماند است. اعتدال شده است اسم رمز آسته برو آسته بیا تا گربه شاخت نزند.
کارهای بزرگ را فقط آدمهای بزرگ می توانند خلق کنند. و این سیستم چنان افرادی را نمی تواند جذب کند و اگر در جایی جذب کند حوصله ای برای کارهای آنها ندارد.
ما تنها از لحاظ آبهای زیر زمینی به مرحله ی بحران نرسیده ایم از خیلی لحاظهای دیگر هم در بحرانیم. در واقع بحران آب محصول آن بحرانهاست.
چه کسانی مجوز حفر چاه عمیق را می دهند؟ چه کسانی این مجوزها را می گیرند؟ چه کسانی همان مقدار لیتر اولیه را با تهدید یا فشار یا رشوه افزایش می دهند؟ اینها در کجا درس خوانده اند که هنوز نمی دانند تمدنشان دارد به کلی از روی زمین محو می شود؟ کدام معلم درباره ی اهمیت آب و تمدن با آنها حرف زده و به آنها آموخته که ما در فلات خشک زندگی می کنیم و باید قدر یک قطره آب را بدانیم؟ ودرعین حال الان باک شان نیست. و همه در یک مسابقه ی ثروت و طمع قرار گرفته اند.
من قبلا هم گفته ام اگر روحانی بتواند دریاچه ی ارومیه را احیا کند بقیه ی کارها را هم می تواند درست کند و اگر نتواند، دستکم من دیگر امیدی نه به دولت او و نه هیچ دولت دیگری ندارم. ما ملتی هستیم که راهی را شروع کردیم که به دست خودمان به آخر خط سرنوشت خودمان خواهیم رسید! اگر تمدن ما نابود شود به معنای آن است که ما نتوانستیم مدنیت را بیاموزیم و به فرزندانمان یاد بدهیم و با آنها تمرین کنیم و این الزامی و قطعی است که در یکجا رشته و حیات تمدنی قطع شود. آموزش و پرورش جایی است که اندوخته های تمدنی را به فرزندانمان می آموزیم تامیراثی را که به دست ما رسیده به آنها بسپاریم.
ما به جامعه مان حرص، طمع، اختلاس، پارتی بازی، دزدی و ... را یاد دادیم. برخی از کسانی که این کاره بودند یا هستند را به بالاترین مسئولیتها گماردیم یا می گماریم و جامعه گمان کرد و می کند که این کارها خوب است. و آنها هم همدستهای خودشان را پیدا می کنند و به کارها می گمارند تا جایی که دیگر منتقدین ناامید می شوند از هر نصیحتی!/سخن همراهان

  • علیرضا گیتی گهر
  • يكشنبه ۲ مهر ۹۶

۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش دوم و پایانی)

پیشتر با مطلبِ "۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش اول)" در خدمتتان بودیم. حال با ادامۀ همان مطلب آغاز می کنیم و این ۴ کلید را به ترتیب مرور می کنیم.
مترجم: مهسا ماجد
اولین کلید: کانون توجهتان را محدود کنید
قدم به قدم تا موفقیت
بله این درست است چیزهای بسیار زیادی هستند که باید یاد بگیرید و این می‌تواند ترسناک باشد. اما این حقیقت زندگی است: چیزهای زیادی برای دیدن و انجام دادن وجود دارند اما هیچ کس نمی‌تواند به همه‌ی آن‌ها برسد. تمام کاری که ما میتوانیم بکنیم این است که گام به گام حرکت کنیم.
پس ما نباید روی حفره‎های بی‎شمار در دانشمان که کشف نشده باقی مانده اند تمرکز کنیم. بلکه باید حواسمان به زمینی که درست پیش رویمان است، باشد.
کدام محدوده‌ی کوچک را الان میتوانم مطالعه و کشف کنم؟
کدام زمینه را میتوانم از آن خود کنم؟
به تمام قلمروهای وسیع و دست نخورده بی توجهی کنید، بقیه‌ی دنیا را پشت در بگذارید، و فقط در یک مکان باشید. فقط همین یک چیز را مطالعه کنید. هر بار یک گام کوچک، چند قدم کوچک در روز و اینگونه می‌توانیم در طول زمان چیزهای زیادی بیاموزیم.
کلید دوم: شکست را شکست دهید
شکست دادنِ شکست
آیا همگی این ویدیوی deepmind's al را دیدید که به خودش یاد داد راه برود؟ نکته‌ی شگفت انگیز این است که او همه‌ی این کار را طی آزمون و خطا انجام داد. هر اشتباه برایش یک درس بود.
این، در واقع شبیه روند یادگیری ما است. ما تا وقتی دانشمان را امتحان نکنیم تا ببینیم در عمل کارگر می‎شود یا نه، نمی‎توانیم بفهمیم آنچه می‎دانیم، اشتباه است. ما تا زمانی  که چندین بار تلاش نکنیم و شکست نخوریم، نمیتوانیم حقیقتا یاد بگیریم.
همه‌ی ما راه رفتن را اینطور یاد گرفتیم... لغزان، افتان و‌ خیزان تا وقتی لم آن را یاد گرفتین. این همینطور همان شیوه‌ای است که با آن یاد می‌گیریم حرف بزنیم، خودمان با یک قاشق غذا بخوریم و غیره. البته که از دیدن الگوهایی که این کارها را درست انجام می‎دادند، بهره می‌بردیم، اما لازم داشتیم بارها تلاش کنیم و شکست بخوریم تا یاد بگیریم.
متاسفانه از یک جایی به بعد ما شروع به ترسیدن از شکست می‌کنیم، اما این ترس فقط جلوی پیشرفت ما را ‌می‌گیرد. شکست، بخشی از روند یادگیری است. هر باخت در شطرنج، هر بار که وقتی می‌خواهیم پشتک بزنیم، می‌افتیم،... این ها درس هستند.
پس به جای اینکه به شکست به عنوان یک‌ چیز بد نگاه کنیم، باید آن را وارونه کنیم. شکست یک درس است، فرصتی برای بهتر شدن؛ یک معلم پیر دانا که به ما می‌گوید لازم داریم روی تلاش برای یادگیری تمرکز کنیم.
وقتی شکست می‌خورید، لبخند بزنید و بگویید برای این درس متشکرم.
کلید سوم: لذت را در روند یادگیری بیابید
لذت در یادگیری
سخت است که احساس کنیم در حال پیشروی نیستیم و داریم زیادی کند حرکت می‌کنیم. ما می‌خواهیم با حداکثر سرعت به مرحله‌ی حرفه‌ای (یا لااقل یک تازه کار پیشرفته) برسیم، و وقتی پنج برابر وقت بیشتری از ما می‌گیرد، احساس درماندگی می‌کنیم.
درمانش این است که سرعت را در پیشرفتمان فراموش کنیم و فقط روی لذت بردن از روند یادگیری تمرکز کنیم.
این درست مثل وقتی است که به کوهنوردی می‌رویم و روی رسیدن به مقصد زیبایمان تمرکز داریم..و اما این یک مسیر طولانی است و فکر کردن به اینکه چقدر طول می‌کشد تا برسید، شما را درمانده می‌کند. در عوض، تمرکز کردن روی خود مسیر راه بهتری برای ادامه‌ی سفر است‌. از منظره، تلاش کردن و زیبایی در هر گام لذت ببرید.
وقتی در حال یادگیری هستید، به حای اینکه روی آنجایی که می‌خواهیم به آن برسیم، تمرکز کنیم  میتوانیم از همان نقطه‌ای که الآن در حال یادگیری‎اش هستیم، لذت ببریم. ما می‌توانیم بابت همانجایی که هستیم و از اصل بابت فرصتی که برای یادگیری در اختیارمان هست، سپاسگزار باشیم. ما می‌توانیم از زمین خوردن و هر پیشرفتی که تابحال کرده‎ایم لذت ببریم.
هر وقت خود را در حالی یافتیم که داریم آرزو می‌کنیم کاش سریعتر در حال پیشروی بودیم، این نشانه‌ی خوبی است که وقتش است تمرکزمان را روی نقطه‌ای که هستیم بگذاریم‌‌.
کلید چهارم: یاد بگیریم که از عدم اطمینان لذت ببریم
لذت از عدم اطمینان
من فکر می‌کنم عدم اطمینان از یادگیری یک چیز جدید، بودن در چنین جایگاه بیگانه‌ای، احتمالا سخت ترین قسمت است. ما شک را دوست نداریم و خودمان را از آن قایم می‌کنیم.
با تمرین آگاهانه، میتوانیم احساسمان درباره‌ی عدم اطمینان را تغییر دهیم. می‎توانیم شروع به پیدا کردن شادی در همین ندانستن، کنترل نداشتن، زمین سفت زیر پا نداشتن کنیم‌. این ممکن است عجیب به نظر برسد، اما ممکن است.
بیایید چند مثال بزنیم:
مثلا دارید یک بازی را یاد می‌گیرید و دارید چند دست اولتان را بازی می‌کنید. شما مدام می‌بازید، اصلا نمی‌دانید از کدام مهره‌ها باید استفاده کنید، نگران هستید که استفاده از هر مهره یک اشتباه بزرگ باشد. اینجا در جایگاه شک و شبهه قرار دارید. آیا می‌توانید از این روند امتحان کردن یک روش و عدم اطمینان از نتیجه‌ی نهاییش لذت ببرید؟ آیا کنجکاو هستید که وقتی مهره‌هایتان را حرکت می‌دهید چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ آن را به چشم فرصتی هیجان انگیز برای آزمایش کردن، اکتشاف و بازی ببینید و خوش بگذرانید! وقتی دارید یک زبان را یاد می‌گیرید، ممکن است عمیقا از صحبت کردن به آن زبان بترسید، زیرا نمیدانید دارید چه کار میکنید. این همان عدم اطمینان است.
اما اگر صحبت نکنید، هیچ‌وقت یاد نخواهید گرفت. پس به جای ترس از عدم اطمینان، به سمت آن بروید و حسابی از خودتان یک اسباب خنده بسازید. بهتر است یک اسباب خنده باشید تا ترسویی که هیچ‌چیز جدیدی یاد نمیگیرد. مثل یک رقص دیوانه‌وار با حرکات ناموزون بین یک جماعت است... فقط از دیوانه بازی لذت ببرید. شما می‌توانید همین کار را با یاد گرفتن یک زبان جدید بکنید. آن را امتحان کنید، مسخره به نظر بیایید و از این جایگاه عجیب و ناشناخته لذت ببرید. وقتی دارید نواختن موسیقی را یاد می‌گیرید، ممکن روی نواختن از روی ملودی های از پیش نوشته شده گیر کنید زیرا دنبال کردن دستور عملها بسیار راحت‎تر است. اما تا وقتی که ملودی‌ها را کنار نگذارید و تلاش نکنید موسیقی را خودتان بنوازید، واقعا یاد نخواهید گرفت. و وقتی حقیقتا یاد خواهید گرفت که سعی کنید بدون‌ نواختن از روی موسیقی که‌کسی قبلا نوشته، آهنگ خودتان را بنوازید و‌همانطور که دارید می‌نوازید بداهه نوازی کنید و از خودتان در‌ بیاورید. البته که خیلی نامطمئن‎تر است و احتمالا نتیجه‌اش افتضاح شود اما خب که چه؟ فقط خوش بگذرانید و چیزهایی را سرهم کنید. از این جایگاه خلق و عدم اطمینان لذت ببرید.
بنابراین اگر مثل یک بازی به آن فکر کنید، می‌توانید از عدم اطمینان لذت ببرید. اگر به آن به عنوان خلاقیت، یادگیری، اکتشاف، کنجکاوی، فهمیدن، آزمایش کردن، باز بودن و جدید بودن نگاه کنید، می‌توانید از آن لذت برده و آن را شجاعت بنامید.
امروز شجاع باشید و خود را در یک جایگاه نامطمئن قرار دهید. و بعد بگذارید قلبتان با شادی حاصل از آزادی ناشی از ندانستن و بی برنامه پرواز کردن، پُر شود.
  • علیرضا گیتی گهر
  • يكشنبه ۵ شهریور ۹۶
علاقه مند به حوزۀ سیاست (روابط بین الملل) و IT (سئو، بلاگینگ و تولید محتوا)
اینجا از هر دو حوزه می نویسم؛ هر آنچه برام جالبه و فکر می کنم برای دانشجوهای علوم سیاسی و روابط بین الملل میتونه مفید باشه، به اشتراک می گذارم.
در زمینۀ IT هم حرفهایی دارم که البته در مقابل بزرگان این حوزه، صرفا وقت گذرونیه :-)