۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علوم-سیاسی» ثبت شده است

فصل هشتم کتاب تحول در نظریه های روابط بین الملل: سازه‌انگاری

  • از نظر مباحث فرانظری می‌توان آن‌ها را در میانه طیف طبیعت گرایان /اثبات گرایان از یک سو و پساساختارگرایان از سوی دیگر و در مباحث محتوایی روابط بین الملل در «میانه » دو بخش جریان اصلی یعنی واقع‌گرایی و لیبرالیسم قرار داد.

فرانظریه سازه‌انگارانه

  • هستی شناسی:
  • سازه‌انگاران کانون بحث را در ر.ب از معرفت شناسی به هستی شناسی منتقل کردند.
  • توجه سازه‌انگاران به انگاره‌ها ، معنای ، قواعد و رویه‌هاست.
  • تاکید آن‌ها بر نقش تکوینی عوامل فکری ان‌ها را دربرابر مادیگرایی حاکم بر بر جریان اصلی در روابط بین الملل قرار می‌دهد ، به دلیل پذیرش اهمیت واقعیت مادی آن‌ها را از پساساختارگرایان متمایز می ‌کند.
  • در مدل گشتاری (transformational) دیوید دسلر ، ساختار ب ی ، هم شامل منابع ( به معنای خصوصیات فیزیکی تشکیل دهنده‌ی توانایی ) است و هم قواعد  .==‹ استفاده از منابع و توانمندی‌ها در چهارچوبی معنایی صورت می‌گیرد.
  • قواعد دو دسته است : 1- تکوینی 2- تنظیمی
  • قواعد تنظیمی در شرایط تعریف شده رفتارهایی را تجویز می‌کنند و عدم پیروی از آن‌ها با مجازات همراه است.
  • قواعد تکوینی اشکال جدید رفتار را خلق یا تعریف می‌کند و عدم پیروی از آن‌ها باعث فهم ناپذیری کنش می‌شود.
  • هر دو دسته از قواعد واجد مدلولات متقابل اند یعنی قواعد تکوینی مدلولات تنظیمی دارند و بر عکس.
  • آدلر:«چگونه شکل دادن جهان مادی به کنش انسانی و شکل گرفتن جهان مادی توسط کنش و تعامل انسانی وابسته به نفاسیر پویای هنجاری و معرفت شناختی جهان مادی است . این به معنای نقش جهان مادی در برساختن جهان اجتماعی است.
  • ونت: با وجود آن‌که توانمندی‌های مادی اهمیت دارند ، اما می‌توان به شکلی فرهنگی تر در مورد مفهوم «ساختار» اندیشید و به جای تصویر بدبینانه ناشی از تمرکز بر قدرت ، با تاکید بر بعد فرهنگی ساختار به امکانات جدید برای تغییر رسید.
  • جان راگی : کانون توجه سازه‌انگاری «آگاهی بشری» و نقشی است که این آگاهی در ر.ب ایفا می‌کند.از دید او بلوکهای ساختمانی واقعیت ب ی ، هم فکری ‌اند هم مادی ، و هم نیت‌مندی جمعی و هم نیت‌مندی فردی را منعکس می‌کنند.
  • همان‌گونه که در روابط میان افراد در جامعه فهم‌های بیناذهنی وجود دارد ، در روابط میان دولت‌‌ها هم چنین فهم‌هایی وجود دارد و این‌ها واقعیت اجتماعی‌اند
  • تاکید دارد که اینها واقعیتی‌اند که چون همه کنش‌گران مربوطه در مورد وجود آنها اتفاق نظر دارند ، خلق می‌شوند.
  • نیکلاس اونف: سازه‌انگاری« دوگانگی دکارتی ذهن و ماده »را می‌پذیرد  اما در عین حال مفروضه‌های تجربه گرایانه و واقع‌گرایانه علوم را به چالش می‌کشد.==‹ما نمی‌توانیم همه ویژگی‌های جهان را مستقل از گفتمان راجع به آن بشناسیم .
  • شرایط مادی نیز اهمیت دارد و نمی‌توان همه چیز را به امر ذهنی تقلیل داد.
  • ونت :
  1. جهان مستقل از ذهن و زبان ناظران منفرد وجود دارد
  2. نظریه‌های علمی نوعا به این جهان اشاره دارند.
  3. حتی اگر این جهان مستقیما قابل مشاهده نباشد.

==‹ میان انواع طبیعی و انواع اجتماعی تفاوت است :

  •  انواع اجتماعی از نظر زمانی و مکانی خاص‌ترند.
  • انواع اجتماعی وابستگی بیشتری به اعتقادات کنش‌گران دارند
  • انواع اجتماعی بیشتر وابسته به رویه‌های انسانی‌اند.
  • اونف : (توجه به بعد مادی ) : قواعدند که عوامل مادی را به منابع تبدیل می‌کنند ، زیرا برخی از کارگزاران فرصت آن را می‌دهند که از مواردی که بر اساس قواعد به آن‌ها دسترسی دارند ، برای ایجاد قواعد جدید که به نفع خودشان است استفاده کنند.
  • ونت: شرایط مادی مستقل از انگاره‌ها حداکثر دو تاثیر قوام بخش یا تکوینی خاص خود را دارند ، یکی« تعریف محدودیت‌های فیزیکی امکان پذیری » و دیگری کمک به تعریف « هزینه‌ها و سودهای سایر جریانات بدیل » در عین حال نباید به «شرایط کفتمانی » که به این شرایط مادی معنا می‌دهند بی‌توجه بود.
  • نولیبرال‌ها و نوواقع‌گراها عوامل تعیین کننده اصلی را در سیاست ب ، توزیع توانمندی‌های مادی می‌دانند.اما به نظر ونت آن‌‌چه وزن نسبی جنبه‌های مادی و فکری را تعیین می‌کند باید در سطح نظری و فلسفی تعیین شود ، نه در سطح پژوهش تجربی.
  • سازه‌انگاران بر نقش فرهنگ در ر.ب تاکید دارند و به این نتیجه می‌رسند که بدون توجه به فرهنگ سیاسی جهانی استاندارد کننده نمی‌توان ثبات بالای نظام دولتی و کاهش تنوع اشکال سیاسی را توضیح داد.در عین حال تاکید دارند که همه چیز را به زبان و گفتمان تقلیل نمی دهند.
  • برای سازه‌انگاران ساختار و کارگزار به شکلی متقابل به یکدیگر قوام می‌بخشند . ونت : ساختار جدا از فرایند یعنی جدا از رویه های کنش‌گران وجود ندارد.
  • ونت : ساختارگرایی نوواقع‌گرایان در بعد هستی شناسی در واقع ساختارگرایانه نیست ، بلکه ساختار نظام ب را بر مبنای واحدهای تشکیل دهنده به این واحدها ، یعنی دولتها ، تقلیل می‌دهد ، بنابراین تقدم هستی شناختی با دولت‌ها (کارگزاران ) است .در نگاه ساختارگرایانه نظام جهانی ( والرشتاین ) دولت‌ها هستند که نسبت به ساختار وجه ثانویه می‌یابند ، این دو برداشت هردو یکجانبه گرایانه است.==‹ در مقابل این دو برداشت ساختار یابی قرار می‌گیرد که بر قوام‌بخشی متقابل کارگزار و ساختار تاکید دارد ==‹ این ما را از جبرگرایی ساختاری می‌رهاند و درعین حال به دام اراده‌گرایی نیز نمی‌افتیم.
  • از نظر اونف انچه قوام متقابل میان ساختار و کارگزار را ممکن می‌سازد ، قواعد است.
  • تاکید اونف بر قوام متقابل میان کنش‌گران و ساختار همراه با توجه به اعمال و رویه‌های کارگزاران است و برهمین اساس است که قواعد و هنجارها در نظریه او اهمیت خاصی می‌یابند.
  • هویت کنش‌گران در کانون رهیافت سازه‌انگاری است . هویت عبارت است از فهمها و انتظرات در مورد خود که خاص نقش است.
  • هویت‌ها را می‌توان به شکل ماهوی ، یعنی جدا از بستر اجتماعی آن‌ها ، تعریف کرد . ان‌ها ذاتا اموری رابطه‌ای (RELATIONAL)هستند ، و باید به عنوان مجموعه‌ای از معانی تلقی شوند که یک کنشگر با درنظر گرفتن چشم‌انداز دیگران به عنوان یک ابژه اجتماعی به خود نسبت می‌دهند.
  • اعمال اجتماعی فرایندهای علامت دادن ، تسفسیر، پاسخ‌اند که در بستر آنها شناخت مشترک حاصل می‌شود و یادگیری اجتماعی رخ می‌دهد.
  • کنشگران با مشارکت در معانی جمعی هویت کسب می‌کنند ، این هویت‌ها متفاوت و متحول اند که به منافع و رفتارهای کنشگران شکل می‌دهد.
  • به بیان ونت مشکله هویت این است : «آیا و تحت چه شرایطی هویت‌ها جمعی وو یا خود محورتر می‌شوند ؟یعنی احساس یگانگی دولت‌ها نسبت به هم بیشتر می‌شود و یا به عکس از هم دورتر و روابطشان خود محورتر می‌شود.==‹واقعیت ب ، فهم دولت‌ها از خود ، رفتار عمومی دولت‌ها و شناخت بیناذهنی ، قوام می‌بخشد.==ساختار جدا از فرایند یعنی رویه‌های کنشگران وجود ندارد.
  • کنش و دانش قوام بخشی متقابل دارند و در تحلیل نهایی غیر قابل تقلیل  به یکدیگرند.
  • نمی‌توان سازه‌انگاری را با شالوده شکنی آشتی داد .هدف او بازسازی است نه شالوده‌شکنی.
  • در بعد هستی شناسی ، دولت محوری را می‌پذیرد اما در مورد نگاهی که به عنوان کارگزار با ساختار نظام ب دارد ، رهیافتی بینابینی اتخاذ و بر قوام متقابل کارگزار و ساختار تاکید می‌کند.و نیز در بررسی ساختار تنها آن را در ابعاد مادی خلاصه نمی‌کند و بر بعد معنایی و زبانی ساختارها ، تاکید دارند.در کنار بعد معنایی ، اهمیت بعد مادی را نیز مد نظر قرار می‌دهند.
  • یکی از مهمترین انتقادات به سازه‌انگاری ، دولت‌محوری آن هاست ، در صورتی که سازه‌انگاران توانایی جذب کنشگران غیر دولتی را دارند.
  • ونت با توجه به اهمیت معرفت شناسی ، وارد مباحث معرف شناختی می‌‌شود.
  • ونت به یم اعتبار علم گراست ، اما تاکید دارد که نبایند معرفت شناسی اثبات گرا با تاکید بر اینکه تنها واقعیت قابل مشاهده تجربی را قابل شناخت می‌داند ، عملا هستی شناسی علوم اجتماعی را تعیین و محدود نماید.
  • ونت : تفاوت هستی شناختی میان انواع طبیعی و انواع اجتماعی وجود دارد ، اما این تفاوت منتهی به تفاوت در معرفت شناسی نمی‌شود ، بلکه مستلزم «روشهای » متفاوتی است.
  • نمی‌توان تاثیر مستقل نیروهای مادی بر سیاست ب را نپذیرفت.
  • سه نوع تاثیر مستقل دارند : 1- توزیع توانمندیها ، ترکیب فنی توانایی‌های مادی  2- جغرافیا 3- منابع طبیعی
  • ونت برای توضیح وضع معرفت شناختی خود به فلسفه یا نظریه علم موسوم به «واقع‌گرایی علمی» (scientific realism) متکی است .==‹ برخلاف فلسفه های تجربه‌گرا می‌توان به واحدهای نامشهودی مانند ساختارها پرداخت ==‹با تاکید بر آرا باسکار ،فیلسوف واقع‌گرای علم بر آن است که واقعیت مستقل از انسانها وجود دارد ، این واقعیت می‌تواند مشهود یا مشاهده ناپذیر باشد.

اونف سازه‌انگاری را از نظر روش‌شناختی گشوده می‌بیند ، یعنی می‌تواند با مجموعه‌ای از روش‌های مختلف سازگار باشد.

  1. در سطح معرفت شناختی آن نوع قوانین فرازمانی و فرامکانی که مرود توجه اثبات گرایان است مورد تاکید سازه‌انگارن نیست و ثانیا به رابطه‌‌ی متقابل ساختار کارگزار توجه می‌شود.
  2. پدیده‌های ب ی که واجد عنصر هنجاری خیلی قوی اند نمی‌توان با روش‌های اثبات گرایانه مطالعه کرد.نمی‌توان هنجارها را علت دانست زیرا قواعد راهنمای رفتار و الهام بخش و توجیه کننده آن‌اند و نه علت آن ==‹ رویدادهای مغایر آنها نمی‌تواند با تاکید نافی آنها باشد ==‹ هم بر معرفت شناسی تجربی و هم تفسیری تاکید دارند.
  3. بحث رابطه‌ی میان علت (cause)و دلیل (reason)نیز در معرفت شناسی مورد توجه است .ونت برآن است که هم دلایل تکوینی و هم «علی» است .یعنی انسانها هم «به یک دلیل»(for a reason)عملی را انجام می‌دهند (جنبه‌ی علی)و هم «با یک دلیل» (with reason)(جنبه تکوینی) عملی را انجام می‌دهند.
  4. ونت به جدایی تبیین و تفسیر اعتقاد ندارد و بر آن است که تبیین می‌تواند جنبه علی و یا تکوینی داشته باشد ، نه آنکه تبیین جنبه علی داشته باشد و تفسیر جنبه تکوین.
  5. عوامل مادی و فکری در تاثیر گذاری بر رفتار انسانی در رابطه متقابل با یکدیگرند.پس به جای فرض جدایی میان عوامل مادی و فکری ، باید به فهم چگونگی پیوند آنها با یکدیگر توجه داشت.
  6. سازه‌انگاران ( غیر ونت ) به امکان ارایه تعمیم‌های وسیع در مورد ر.ب بدبین هستند.
  7. مسئله دیگری که در سطح معرفت شناسی مهم است مسئله کارگزار، ساختار است .ساختارگرایی مورد انتقاد است. چون ساختار و کارگزار در سطح هستی شناسی مستقل از هم تعریف نمی‌شوند ، علی القاعده نباید به دنبال رابطه علس و در سطح معرفت شناسی میان انها بود و در مقابل ، باید به چگونگی رابطه میان آنها ( ونه چرایی ) پرداخت.
  8. رابطه دانش و ارزش یا فاکت و ارزش نیز از مباحث مورد توجه است.آنچه سازه‌انگاری کمتر به آن توجه می‌شود ، ابعاد هنجاری نظریه پردازی و بازاندیشی نظریه است==‹ یکی از دلایل انتقاد به سازه‌انگاری.
  9. در ر.ب سازه‌انگاران بر موضع میانی سازه‌انگاری تاکید دارند.
  10. اسمیت : هدف ونت چیزی کمتر از ارایه راهی میانه بین نظریه های خردگرا و بازاندیشی گرایی (reflectivist) نیست.

سازه‌انگاری و ابعاد ماهوی روابط بین الملل

آنارشی و نظم

  • ونت : آنارشی چیزی است که دولتها از آن می‌فهمند ==‹ آنارشی فی نفسه ظرفی خالی و فاقد هرنوع منطق درونی است.==‹ آنارشی نه لزوما تعرض‌آمیز است و نه مبتنی بر همکاری.
  • خودیاری ازذات نظام برنمی‌خیزد بلکه پدیده‌ای نسبتا جدید است و ناشی از گسترش برداشت مدرن از حاکمیت همراه با تاکید آن بروابستگی به مشروعیت داخلی دولتها است.
  • هویت کنشگران را شرایط آنارشیک تعیین نمی‌کند ، این تعاملات آنهاست که هویت آنها را مشخص می‌کند و بسته به این هویت خود و دیگری است که آنارشی معنای خود را می‌یابد.
  • دو ساختاری که در سیاست ب رفتار دولتها را تعیین می‌کند : آنارشی و ساختار هویتها و منافع در نظام که به شکلی بیناذهنی تکوین می‌یابد.
  • عمل انسانها بر اساس معانی پدیده‌ها برای آنهاست و در نتیجه آنارشی و خودیاری قبل از تعامل دولتها هیچ معنایی ندارند.
  • نکته دیگر محدود نساختن هنجارها و قواعد نظام یا جامعه ب ی به قواعد و هنجارهای «خوب» است ، یعنی آنچه که باعث کاهش خشونت می‌شود .یک نظام ب می‌تواند واجد قواعد و هنجارهایی باشد که باعث افزایش خشونت نیز می‌شوند.

نهادهای بین المللی و همکاری :

  • ونت : نهادها واحدهای شناختی‌اند که مستقل از انگاره‌های کنشگران در این مورد که جهان چگونه عمل می‌کند ،وجود ندارند.
  • هویتها ، نهادها و منافع ناشی از فرایندهای اجتماعی متعاملی اند که برای سمت دادن به رفتار خود برآن تکیه می‌کنیم اما از قبل داده شده (pregiven)و مسلم پنداشته شده نیستند.
  • ونت : «نهداهای ب ی به کنشگران دولتی به عنوان سوژه‌های حیات ب ی قوام می‌بخشد ، به این معنا که تعامل معنا دارد میان آنها را امکان پذیر می‌کنند.
  • سازه‌انگاران بر آن‌اند که همکاری تنها شکل تعاملات در درون جامعه دولتها نیست .
  • عناصری از واقع‌گرایی ، آرمان ‌گرایی و خرد گرایی در ر.ب وجود دارد و امکان غلبه هر سه مدل در نظام ب است.

تحول در نظام بین الملل:

  • موضع سازه‌انگاری در وهله نخست نسبت به تغییر «لاادری» است . یعنی می‌تواند بگوید چرا و چگونه رخ می‌دهد و یا چرا تغییرات در سطح وسیع رخ نمی‌دهد ، اما خود را مقید به یک دیدگاه طرفدار یا مخالف تغییر ، نمی‌سازد.
  • تغییر هویتها در بلند مدت می‌تواند به تغییر ساختارهای منجر شود.
  • ونت برآن است که فرهنگ ر.ب یا سرشت نظام در کل سه حالت می‌تواند داشته باشد ، هابزی ، لاکی ، کانتی.==‹ این سه سرشت بر اساس انتخاب گروه بزرگی از دولتهاست ، یعنی این دولتها هستند که سرشت آنارشیک ب را انتخاب می‌کنند.آنچه دولتها انجام می‌دهند وابسته به این است که هویتها و منافع آنها چیستند و هویتها و منافع نیز تغییر می‌کنند.==‹ آنچه مهم است : هویتها و منافع چگونه ساخته می‌شوند .برای این کار بررسی معنای بیناذهنی لازم است .
  • ونت برآن است که با توسل و تاکید بر عمل میان دولتها می‌تواند فرایند میان دولتها را احیا کند و این به معنای آن است که همه نوع تحولی را با هرنوع سمت و سویی میتوانند توضیح دهند.
  • کوزلووسکی و کراتوچویل به صراحت به دنبال توضیح تحول در نظام ب‌اند: « در سیاست ب کنشگران از طریق کنش هایشان نظام را بازتولید یا متحول می‌کنند.تغییر بنیادین در نظام ب هنگامی رخ می‌دهد که کنشگران از طریق رویه‌های خود هنجارها و قواعد تشکیل دهنده تعاملات ب ی را تغییر می‌دهند.علاوه براین بازتولید رویه کنشگران ب ی ( دولتها ) وابسته به بازتولید رویه‌های کنشگران داخلی ( افراد وگروه‌ها ) است.
  • سازه‌انگاران بران‌اند که هویتها و هنجارهای اجتماعی می‌توانند با روابط نهادینه شکل گیرند و تغییر پیدا کنند.==‹ یعنی حتی اگر دولتها در ابتدا به عنوان موجوداتی خود مختار و خود محور و خودخواه و منفهت جو در مقابل یکدیگر قرار گیرند ، اما در یک فرایند مستمر مبتنی بر همکاری ممکن است به کنشگران غیر خود محور و نوع‌دوست تبدیل شوند . ==‹ اولویتهای بنیادی کنشگر تغییر می‌یابد.
  • نهادهای ب ی عرصه‌هایی هستند که هنجارها درون آنها به کار گرفته میشوند، تفسیر می‌شوند و دچار تحول می‌شوند و نیز ناشرین هنجارها هستند و کنشگران را جامعه جامعه پذیر می‌کنند .==‹ تغییر در نظام ب می‌تواند از طریق این نهادها صورت گیرد.
  • توجه مشترک (غیر ونت ) همه سازه‌انگارها چگونه ساخته شدن هویت دولت است.
  • کوزلووسکی و کراتوچویل : دولتها صرفا واحدهایی حقوقی یا سازمانی رسمی نیستند ، بلکه مجموعه‌ای از رویه هایی که به شکل هنجاری قوام یافته‌اند و گروهی از افراد از طریق آنها نوع خاصی از تجمع سیاسی را تشکیل می‌دهند.
  • خاصیت برساخته برجسته در نظام ب «حاکمیت » است که بنیادی ترین نهاد در جامعه ب محسوب می‌شود و بنیان قوام بخش دولت است.حاکمیت قاعده همزیستی دردرون نظام دولتها بوده ، هویت های سیاسی را تعریف کرده است ==‹ حاکمیت مفهومی ذاتا اجتماعی است.
  • حاکمیت تنها زمانی می‌تواند وجود داشته باشد که درون چارچوبی اجتماعی قرار گیرد که آن را به استناد نیت‌مندی جمعی معتبر می‌شناسد.
  • شناسایی یک بعد بسیار روشن برساختگی است اما سایر ابعاد مثل جمعیت ، سرزمین و اقتدا نیز برساخته‌اند.
  • توجه به برساختگی تاریخی جامعه ب ی موجود با نهادها و رویه‌های آن که جنبه اروپامدارانه دارند ، ار مسایل مورد توجه سازه‌انگاران است.این برداشتهای غرب از حاکمیت است که باعث می‌شود در مواجهه با غیر غرب در مورد حاکمیت یا عدم حاکمیت آنها تصمیم بگیرد.
  • در مورد تغییرپذیری سازه‌انگاران آن را ممکن اما مشکل می‌دانند.

ارزیابی

  • در مورد منزلت سازه‌انگاری اتفاق نظر وجود ندارد و نیز نمی‌توان آن را یک نظریه یا کلیت یکپارچه دانست.
  • سازه‌انگاران به دلیل میانه بودن مورد انتقاد همه قرار می‌گیرند.
  • کراسنر از دید مادی گرایانه بر آن است که داده‌های تجربی موید نظر ونت نیست ، در ر.ب هنجارها بسیار شکننده‌اند.==‹ کنشگران به توانیهای مادی اهمیت می‌دهند.
  • یکی از انتقادهای اصلی توجه صرف به بازیگران دولتی است .این هم به دلیل این است که کنشگران دولتی هنوز اهمیت بیشتری دارد.
  • علیرضا گیتی گهر
  • يكشنبه ۱۲ شهریور ۹۶

فصل هفتم کتاب تحول در نظریه های روابط بین الملل: فیمینیسم

  • انگاره تاثیر گذاری جنبش های اجتماعی بر معرفت بشری - به معنای دگرگونی در برداشت از واقعیت و مخدوش دانستن دعاوی «علمی»یا در کل «صادق » و «حقیقی» درباره جهان خارج - کم وبیش مبتنی بر فرض « برساختگی اجتماعی » (social constructedness )«واقعیت » است.==‹واقعیت جد از تفسیر ما از آن نمی تواند تعریف شود.==‹واقعیت به طرق مختلف قابل توضیح است و جنبش های اجتماعی می توانند در آن تاثیر بگذارند.==‹این توجه به رویه های شناختی همراه با باور به رابطه میان «شناخت » و «قدرت» است.
  • هوداران جنبش زنان در غرب نیز به ویژه در ده دهه اخیر به این باور رسیده اند که مسئله شناخت مسئله ای سیاسی  است زیرا با قدرت در ارتباط است.==‹از سیاست نظریه (politics of theory)سخن می رود.
  • چاندرا موهانتی :  فیمینیسم عملی سیاسی است که در مقابل فشار تمامیت بخش مجموعه های شناختی قدیمی « مشروع » و «علمی » می ایستد و مقاومت می کند.
  • یعنی آنها معتقدند که مطالعات در حوزه های مختلف علمی از پزشکی تا روان شناسی و ... به گونه ای هدایت شده اند که یا زنان در آن نادیده گرفته شده اند ، یا تصویری از زنان ارایه می شود که گویی شکل تحریف شده ای از مرد است به عنوان نمونه ای آرمانی انسان.مهم تر از آن اینکه این علوم زن را ب شکل سنتی آن بازتولید می کنند و وضعیت اجتماعی زنان را که محصول تاریخ است ، طبیعی ، جوهری و ذاتی نشان می دهند و تداوم آن را برای جامعه ضروری جلوه مید هند.
  • فیمینیسم به صحن دانشگاه ها برای فعالیت بسیار توجه می کند.برای مبارزه با کنترل « پدرسالاری» بر دانش و به رسمیت شناختن مطالعات زنان به دوره هایی در مطالعات زنان شکل داده است.
  • نظریه های اجتماعی فیمینیستی برخلاف «نظریه های جامعه شناختی » که گفتمانهای شالوده محورند فارغ از تعارضات اجتماعی ،مبارزات سیاسی ، و مناظرات عمومی است ، متاثر از رویدادهای خارج از گفتمان است ، و تعهدی اجتماعی ، دارد و نوعی شناخت اجتماعی عمل گرایانه و معطوف به ایجاد دگرگونی محسوب می شود و تا حدی به سمت فلسفه می لغزد.
  • در بعد هستی شناختی ، آنها برداشت از موضوع ، شرایط موجود آن، روابط میان پدیده ها و ... را به شکل بنیادین به چالش می کشند و در مقابل مرد محوری دانش بشری قرار گیرند . و بر نفی جوهرگرایی تاکید دارند.
  • دامنه اختلافات درونی فیمینیسم اساسا اجازه شکل گیری قرائت واحدی از فیمینیسم نمی دهد.

جریان های اصلی فیمینیسم و روابط بین الملل

فیمینیسم لیبرال :

  • این گروه از فیمینیسم ها به دنبال آن بوده که الگوهای رفتاری ، نقشها ، برداشت ها ، حقوق ، تکالیف ، امتیازات و ... مردان را به عنوان یک گروه اجتماعی مسلط به زنان بسط می دهند.
  • حوزه اصلی مبارزات این گروه پیگیری حقوق زنان در عرصه های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی است.==‹برای رفع تبعیض تلاش می کنند.
  • باور به تساوی کم وبیش طبیعی و ذاتی میان زنان و مردان باعث شده که برای تبیین تفاوت های عینی میان زنان و مردان ، از یک سو به عدم عمومیت آن ها تمسک بجویند و از طرف دیگر با استناد به استثنا پذیری ها ، عمدتا به دنبال تبیین های اجتماهی برای ظهور این تفاوت ها باشند.
  • به همین دلیل آنها به نقش برخورد ها ، آموزش از خانه و مدرسه ، کتاب های درسی ، محتوای نشریه و ... در شکل دادن و تقویت الگو های خاص از زنان و مردان تاکید می کنند.و همین ها را علت تفاوت ها می دانند.
  • فیمینیست های لیبرال معمولا در حوزه آکادمیک فیمینیست های تجربه گرا (empiricist)یا ادغام گرا (integrative)خوانده می شوند.
  • آنها مانی و اصول حاکم بر پژوهش علمی به معنای مدرن آن ، از جمله واقع گرایی فلسفی ( به عنوان فرض وجود عالم مستقل از انسان شناسا ) را پذیرفته اند و عقلانیت مدرن را پایه شناخت می دانند ، لزوم « عینیت » در پژوهش را مورد تاکید قرار می دهند و بر آن اند که پژوهش علمی می تواند واقعیت را چنان که هست توصیف کند و از این طریق راه تغییر آن را تیز مشخص می سازد.
  • فیمینیست های لیبرال بر آن اند گه «جنس گرایی » (sexism)-به معنای جانبداری جنسیتی - یکی از موانع نیل به شناخت علمی است.در مطالعات ، تحقیقات و نظریه  پردازی های علمی جانبداری جنس گرایانه (sexist bias)وجود دارد و که پیامد های ضد کارکردی برای کل جامعه و برای زنان به طور خاص دارد.
  • ساندرا ویتورت : فیمینیست های لیبرال در حوزه ر.ب دو راهبرد را دنبال کرده اند :
  1. به دنبال نشان دادن این موضوع بوده اند که نمایندگی زنان در کل در حوزه های سنتی ر.ب کمتر از حدی بوده که می بایست باشد.در عین حال ، خواسته اند موانع این محدودیت ها را تبیین کنند و را ه های رفع آن ها را نیز نشان دهند.از آنجا که فیمینیسم لیبرال اهمیت خاصی برای «جامعه پذیری » قایل است ، در بسیاری از موارد به آثار جامعه پذیری متفاوت دختران و پسران اشاره می کند و نشان می دهد که چگونه حضور زنان در عرصه های مختلف حیات ب ی تاحدی به دلیل عدم علاقه آن هاست.. نیز مردان با مخالفت مانع رشد استعداد  زنان در این حوزه می شوند.
  2. اینکه زنان واقعا به نوعی در حوزه ر.ب فعالیت داشته اند اما این حضور به انحاء مختلف کمرنگ شده است.
  • اینکه فیمینیست های لیبرال اساسا به ارزیابی و بررسی خصوصیات ساختاری روابط نابرابری میان زنان و مردان نمی پردازد و مورد انتقاد دیگر فیمینیست ها قرار گرفته است.

فیمینیست های رادیکال:

  • مشخصا از اوایل دهه 1970 درایالات متحده اهمیت یافت.
  • به نوعی به تفاوت جوهری میان زنان و مردان باور دارند.
  • مهم ترین و پایدارترین شکل ستم در جوامع بشری را « ستم جنسیتی » می دانند.
  • هدفشان براندختن «نظام طبقاتی جنسیتی » (sex class system)است.
  • از نظر آن ها زنان و مردان دو طبقه متضاد با منافع متضادند و در طول تاریخ مردان با استفاده از همه ابزارها ، رویه ها ، نمادها ، قوانین ، سنن و غیر به زنان ستم کرده اند.
  • پدرسالاری (patriaachy)یک نظام سلطه فراگیر و جهان شمول است که در همه جا و در همه روابط اسانی جاری و ساری است و از آن جا که ذهنیت زنان هم تحت تاثیر آن قرار دارد ، آن ها به نوعی « خودآگاهی کاذب » دچارند ==‹ تنها با برانداختن «پدرسالاری » است که زنان رهایی خواهند یافت.
  • آن ها با هرآنچه که از مردان است مخالف اند .که باید به سپهر عمومی مردانه اشاره کرد.==‹زنان نباید بکوشند تا به سپهر عمومی بپیوندند چرا که با این کار سلطه مردان را تحکیم می کند.
  • در عوض آن ها به دنبال  فایق آمدن بر مرزهای عمومی و خصوصی -آنچه که مردان تعریف کرده اند -هستند.
  • باید همه جا و همه چیز را عرصه مبارزه و موضوع تغییر انقلابی دانست و این علاوه بر نهادهای اجتماعی ، اقتصادی ، و سیاسی ، شامل فلسفه ، علم و زبان و ... می شود.
  • فمینیستهای رادیکال عملا بسیاری از پیش فرض های بنیادی فلسفه پسادکارتی و به ویژه فلسفه علم مدرن را با طرح آنچه « چشم انداز زنانه » یا « دیدگاه فمینیستی » نامیده شد ، به چالش کشیده اند.
  • آن ها حقیقت بی واسطه (unmediate truth)را نفی می کنند.در فرایند شناخت ، همیشه عواملی که به موقعیت خاص سوژه شناسا در یک صورتبندی اجتماعی و سیاسی متعین بر می کردد،نقش واسط را ایفا می کنند.بنابراین شناخت عینی ، مستقل از موعیت خاص شناسا ، بی طرفانه وجود ندارد.==‹این بحث را تا آخر که منجر به نفی کامل حقیقت می شود ، ادامه نمی دهند .
  • معتقدند که حقیقت نزد آن هاست.
  • به نظر آنان نظریه اجتماعی و سیاسی را مردان نوشته اند و می نویسند و این نظریه ها برای مردان و درباره مردان بوده و هست .زن در این نظریه ها « غایب » است.==‹آنچه که مستقیما  به زندگی زنان مربوط می شود یعنی خانواده ، سپهرخانگی ، حوزه خصوصی ، عواطف ، روابط بین الاشخاصی و ... موضعات ارزشمندی برای مطالعه قلمداد نمی شوند و در حاشیه باقی می مانند.
  • فمینیسم رادیکال ر.ب را مانند سایر حوزه های شناخت علمی تحت نفوذ و سلطه جهان بینی و اندیشه های مردمدارانه می داند.
  • پرخاشجویی و تجاوز گری خصلتی عمیقا مردانه است و در مقابل صلح طلبی ذاتی زنان و بر اساس طبیعت مادرانه و خصلت پرورش دهنده زنان قرار می گیرد.
  • بحث اعظم مباحث فمینیست ها در حوزه ر.ب به تقابل میان زنان  و مردان است.
  • اگر زنان در مطالعه و عمل در عرصه ر.ب مسلط بودند ، فهم از جنگ و صلح بالکل متفاوت می شد.در شرایط حاضر زنان تنها امید به رهایی در مقابل خطرات مربوط به جنگ هسته ای اند.
  • فمینیسم رادیکال به دلیل چشم انداز جوهر گرایانه و نیز برتری ذاتی که برای زنان در تمام عرصه ها نسبت به مردان قایل اند مورد انتقاد فمینیست های پسا تجددگرا قرار دارند.از این نظر مورد انتقاد هستند که با تاکید بر تفاوت ها میان زنان و مردان ، عملا همان چیزی را که مردان سنتا می کویند ، بازگو می کنند و تنها به برتری زنان اعتقاد دارند.

فمینیست پساتجددگرا:

  • بیشترین انتقادهایی که در دو دهه اخیر به فمینیست ها شده است با تکیه بر اندیشه های پ ت ها بوده است.==‹کروهی جدید از فمینیست ها با عنوان فمینیست های پ ت یا حتی پسافمینیست ها شکل گرفته اند.(post feminist).
  • فمینیستم در روایات مختلف یک فراروایت (بالاخص رادیکال ) بود.یعنی روایتی که ادعا می کرد می تواند « بیرون حوزه ای بایستد که مدعی است حقیقت را در مورد آن می گوید ».و زنان در آن به عنوان «فاعلان شناسایی فراتاریخی و فرا گفتمانی » تلی می شوند که «حقیقت » را یافته اند.
  • فمینیسم پسا مدرن «نظریه فمینیستی واحد » را نفی می کند ==‹ فمینیسم به یک نظریه اجتماعی متکثر تبدیل می شود ، تفاوت میان زنان و تعدد فمینیسم را مطرح و از آن استقبال می کنند.
  • فمینیست های پ ت جوهر گرایی را نفی می کنند و تاکید می کنند که جنس (sex)و جنسیت (gender)برساخته های اجتماعی اند.یعنی نحوه نگرش به جنس و جنسیت امری تاریخی است.هیچ هسته طبیعی هویتی وجود ندارد.
  • جین فلکس تاکید می کند که روابط جنسیتی نیز هیچ جوهر ثابتی ندارند و در درون و در طول زمان تغییر می کنند.==‹ مقوله ای به نام «زن » اصلا وجود ندارد که فمینیست ها بخواهند در راه آن « عمل » کنند.
  • بحث فمینیست های پ ت متاثر از آرا فمینیست های رادیکال و هم پ ت است.
  • شمن : سوژه فلسفی مدرن که خود  را به عنوان « مرجع اقتدار معرفت شناختی » مطرح می کند ، «مزد بورژاوی سفید پوست غربی » است که به رغم سرشت به ظاهر فارغ از جنسیتش ، سرشتی جنسیتی دارد.
  • چشم انداز « زنانه » موضوعیت نخواهد داشت . به دلیل نفی یکپارچگی زنان و حتی نفی موجودیت زن
  • کل زنان یک داستان ندارند.
  • پ ت با شالوده شکنی از مفهوم و مقوله «زن» و نفی امکان سخن گفتن و عمل کردن به نام « زنان » ، عمل اجتماعی زنان و اساسا جنبش زنان را به یک مشکله تبدیل می کند.در عمل می تواند منطقا به نفی فمینیسم منجر می شود ==‹ از عصر پسافمینیسم سخن می گویند.
  • دربرداشت فمینیست های پ ت آنچه که مهم است زنان و مردان و رابطه بین آن ها نیست بلمکه زنانگی و مردانگی است و آنچه مهم است سرکوب زنانگی در طول تاریخ است.

برخی از دستاورد های فمینیست ها در روابط بین الملل

  • در مجموع ادعای فمینیست ها این است که در رشته ر.ب آگاهی جنسیتی وجود ندراد . زنان رسما از این رشته حذف شده اند.
  • فمینیست ها با نقد متون  پایه ر.ب می کوشند زمینه ای برای تدقیق نقادانه در مورد عرصه های پذیرفته شده گفتمان حاکم بر ر.ب بیابد.
  • اشتاین مانند واکر و اشلی نشان می دهد که چگونه می توان قرائت متفاوت از ماکیاولی داشت.
  • سیلوستر نشان می دهد که چگونه در همه مناظرات سه گانه در رشته ر.ب ، مردان کنترل شناخت را در اختیار دارند.
  • در وهله نخست آن چه زیر سئوال می رود ، بنیاد هستی شناختی ر.ب است که بر اساس تضاد میان داخل و خارج ، آنارشی و نظم ، تضاد و همکاری شکل می گیرد.
  • به نظر سیلوستر مشکل اصلی در هر سه مناظره ر.ب تضاد میان آنارشی و همکاری است  که مبتنی بر برداشت دو وجهی مردانه است و نمی تواند دریابد که آنارشی و همکاری شبکه ای از روابط اند و نه دوقطب غیر قابل جمع.
  • فمینیست ها بر آن اند که ویژگی جهان عبارت است از وجود سلسله مراتب جنسیتی که به زیان زنان است و این وضعیت باید زیر سئوال برود ، ریشه های تاریخی آن نشان داده شود و را ه برای تغییر آن هموار گردد.==‹همه نظریه های فمینیستی به نوعی در خدمت « واژگون سازی » (subversion)است.
  • کانون اصلی نقد این رشته ، بی توجهی حوزه مطالعات ر.ب و نظریه پردازی های آن به زنان ( یا مسئله جنسیت ) و پیامد های مسایل ب ی برای آنها و مردمداری نظریه های آن.
  • ساندرا ویتورت نشان می دهد که تعهدات هستی شناختی واقع گرایی به « دولت و دولتمرد » جایی برای جذب جنسیت در ر.ب نمی گذارد.چشم انداز جامعه جهانی به رغم امکان هستی شناختی جذب مقوله جنسیت جایی برای بحث در مورد روابط جنسیت به عنوان روابط قدرت نمی دهد.
  • واقع گرایی اصلی ترین آماج حملات انتقادی فمینیست ها بوده است.
  • فمینیست ها در پی آن اند که مانند پ ت دعوی مشروعیت و حقیقت جریان اصلی را به چالش بکشند و راه را برای صداهای حاشیه ای از جمله زنان و فمینیست ها بگشایند.

فمینیسم و مفاهیم پایه در روابط بین الملل

  • فمینیست ها می خواهند جنسیت را تبدیل به مقوله اصلی تبدیل کنند ، و این به معنای تحول کل شناخت است.
  • جنسیت از نظر فمینیست ها سه بعد دارد :
  •  بعد نمادین که به ارزش گذاری ها ی مثبت برای امور مردانه و ارزش گذاری های منفی برای زنانگی می شود.
  • بعد ساختاری که به نابرابری های موجود در روابط جنسیتی اشاره دارد و آن را یک رابطه قدرت می داند
  • بعد فردی روابط جنسیتی که در این سطح نیز مسئله جنسیت به معنای زنانگی نیست.
  • اغلب فمینیست ها تاکید می کنند که قصد ندارد نظریه رقیب ارایه کنند بلکه بیشتر به مداخله های راهبردی توجه دارند که واقع نمایی  های جریان اصلی را زیر سئوال ببرد.

قدرت:

  • از نظر فمینیست ها قدرت مفهومی جنسیتی است .همیشه به معنای رابطه سلطه درک می شود و این نوع قدرت همیشه و در پیوند با مردانگی بوده است.زیرا اعمال قدرت  عموما فعالیتی مردانه است.در عوض هنگامی که زنان از قدرت می گویند بر « انرژی ، ظرفیت و توان بالقوه » تاکید دارند.
  • زنان بیشتر بر قدرت به معنای « اقناع » تاکید می کنند چون به ندرت به ابزار اجبار و قهر دسترسی داشته اند.( جین جاکت )
  • اگر قدرت به معنای رابطه ی متقابل توانمندسازی در نظر گرفته شود می تواند به بنیانی برای سازماندهی های اجتماعی جدید ، عم در سطح ملی و هم درسطح ب ی باشد.

دولت:

  • نقد فمینیست ها بر دولت بر اساس فرض نابودی و یا اضمحلال آن نیست .دولت به عنوان کنش گری عقلانی و خود مختاری زیر سئوال می رود.
  • نقش دولت در بازتولید روابط نابرابر جنسیتی : « فرایند شکل گیری دولت به گونه ای روابط اجتماعی را بازسامان می دهد که استثمار جنسیتی و طبقاتی تحکیم شود، نهادینه گردد ، مشروعیت یابد و بازتولید شود ».
  • شکل گیری دولت متمرکز به جای اجتماعات محلی نامتمرکز و خویشاوندی به معنای از دست رفتن بخشی از اقتدار زنان بود ، زیرا در این جوامع اقتدار پراکنده و موردی است و نه متمرکز و جبری .

امنیت ، جنگ ، صلح:

  • امنیت یعنی کاهش همه انواع خشونت از جمله فیزیکی ، ساختاری و زیست محیطی.
  • نقطه عزیمت ان ها در این بحث فرد یا اجتماع محلی است نه دولت یا نظام ب .
  • تاکید فمینیست ها بر نا امنی زنان در داخل جوامع ، این فرض جریان اصلی که امنیت درون دولتها است و در سطح ب  نیست ، به چالش کشیده می شود.
  • در مقولهجنگ بیشتر توجه فمینیست ها بر پیامد های آن  به خصوص تاثیر آن بر غیر نظامیان و زنان است.
  • یکی دیگر از پیامد های جنگ نقش آن در هویت سازی زنانه و مردانه است.این هویت سازی موقعیت مردان را به عنوان رزمنده و زنان را به عنوان غیر رزمنده تثبیت می کند.
  • فقر هم برای فمینیست ها از اشکال ناامنی است .در بعد اقتصادس ==‹ بیشترین قربانی آن زنان هستند.

توسعه:

  • فمینیست ها نشان می دهند که چگونه در برنامه ریزی برای توسعه ، علیه زنان تبعیض می شود ، می کوشند زنان را در درون پروژه نوسازی و فرایند های توسعه ادغام کنند.
  • بر ارزشهای زنانه مانند مراقبت تاکید می شود.
  • فرص این است که اگر توسعه  کمتر ابزاری و بیشتر کل گرایانه نگاه شود ، زنان به کنش گران اصلی در تصمیم گیریهای سیاسی ، اقتصادی ئ اجتماعی تبدیل می شوند.

عدالت:

  • یکی از حوزه هایی که از سوی جریان اصلی غیر علمی تلقی می شود ، اما برای نظریه پردازی سیاسی یا هنجاری حایز اهمیت زیادی است.
  • اونارا ادنیل به این بحث وارد شده است.می گوید : در بحث درباره عدالت ب ی باید به شباهت آن در مورد عدالت جنسیتی نیز توجه داشت.در هر دو مورد ، مسئله این است که اصول عدالت باید منتزع از تفاوت ها باشد ، و در عین حال قضاوت در مورد عدالت نسبت به تفاوت های میان آن ها نیز پاسخگو باشد.
  • اصول بنیادین عدلات عبارتست از اینکه کنش ها و نهادها نباید بر مبنای فریبکاری و یا قربانی سازی عمل کنند و این به معیار عدالت تبدیل می شود.
  • راه برای قضاوت در موارد خاص عملی : برای همه متعاملان شان کارگزاری به رسمیت شناخته شود و در هر موردی که اقدام یا عدم اقدامی کاگزار خاصی را تحت تاثیر قرار می دهد ، جلب رضایت ( واقعی  و نه صوری ) او ضرورت می یابد.

جریان اصلی ادعا دارد که فمینیسم در ر.ب به معنای وارد کردن «متغیر جنسیت » است ، اما فمینیست ها با این برداشت مخالف هستند ، و تاکید دارند جنسیت یک متغیر نیست ، بلکه یک چشم انداز یا یاک جهان بینی است ، زیرا موجد سوژگی خاصی است.

  • علیرضا گیتی گهر
  • شنبه ۱۱ شهریور ۹۶

نگاهی به کتاب "تحول در نظریه های روابط بین الملل"

کتاب "تحول در نظریه‎های روابط بین الملل" نوشتۀ دکتر حمیرا مشیرزاده از جمله کتاب‎هاییست که به عنوان مطالعۀ آزاد و یا منبعی به عنوان کنکور ارشد در نظر گرفته می‎شود.

نویسندۀ کتاب در مقدمۀ آن آورده است: "متن کتاب را نمی‎توان به صورت متنی مقدماتی برای آشنایی اولیه با نظریه‎های روابط بین المللی تلقی کرد و باید قبول داشت که برای خوانندگانی که با بحث‎های مفهومی روابط بین الملل آشنایی مقدماتی ندارند می‎تواند بسیار دشوار جلوه کند...

...خوانندگانی بهتر می‎توانند با این کتاب ارتباط برقرار کنند که مطالعات جنبی در این زمینه‎ها داشته باشند."

در فهرست این کتاب به راحتی سیر این نظریه پردازی را می‎توان مشاهده کرد. سیری که از لیبرالیسم و تحولات آن آغاز و به سازه انگاری ختم می‎شود.

این کتاب را به عنوان مرجعی برای دانشجویان در کنکور کارشناسی ارشد روابط بین الملل و همچنین مطالعۀ آزاد می‎توان در نظر گرفت.

به زودی با خلاصه‎ای که از صفحات دیگر در دسترس هستند، بیشتر با این کتاب آشنا خواهید شد. این خلاصه می‎تواند کمکی برای دانشجویانی در نظر گرفته شود که احتمالا وقت کمتری برای مطالعۀ کتاب دارند؛ هرچند که مطالعۀ کامل کتاب و خصوصا بخش لیبرالیسم و تحولات آن قویا توصیه می‎گردد. 

روی جلد کتاب تحول در نظریه های روابط بین الملل

  • علیرضا گیتی گهر
  • دوشنبه ۳۰ مرداد ۹۶
علاقه مند به حوزۀ سیاست (روابط بین الملل) و IT (سئو، بلاگینگ و تولید محتوا)
اینجا از هر دو حوزه می نویسم؛ هر آنچه برام جالبه و فکر می کنم برای دانشجوهای علوم سیاسی و روابط بین الملل میتونه مفید باشه، به اشتراک می گذارم.
در زمینۀ IT هم حرفهایی دارم که البته در مقابل بزرگان این حوزه، صرفا وقت گذرونیه :-)
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید