۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «موفقیت» ثبت شده است

عادت مخرب ارزیابی کردن هر آنچه که انجام می‌دهیم

«عادت مخرب ارزیابی کردن هر آنچه که انجام می‌دهیم»
توسط: لئو بابائوتا
مترجم: مهسا ماجد
وقتی دارید روزتان را می‌گذرانید، شما مثل یک منتقد که برای یک روزنامه کار می‌کند، می‌مانید و مدام به دنبال چیزهایی میگردید که ستایش کنید یا آن‌ها را نقد کنید.
ورزش کردید؟ آفرین لئو! زمان زیادی را صرف نگاه کردن یوتیوب کردید؟ لئوی بد! وقتی که از جلوی آینه می‌گذرید بدنتان به نظر شل و ول می‌رسد؟ تنبل دسته اول!
هرکاری که ما می‌کنیم بهانه‎ای برای قضاوت کردن می‌شود. آیا یا مستحق تشویق هستیم یا انتقاد؟
ما این عادت ذهنی را داریم که هر کاری را که می‌کنیم ارزیابی کنیم تا ببینیم لایق هستیم یا نه. (راستی، ما این کار را با بقیه‌ی آدم‌ها هم می‌کنیم و همچنین به طور ملی با شرایطی که در زندگی برایمان پیش می‌آید. هر چیزی به عنوان «خوب» یا «بد» ارزیابی می‌شود.
این عادت ذهنی ارزیابی کردن همه چیز، با اینکه کاملا عادی و طبیعی است، در واقع خیلی مخرب است.
چرا؟
چون هر بار که دارید خودتان را ارزیابی می‌کنید، دارید به خوشحالی خودتان ضربه می‌زنید.
good or bad
ماجرا از این قرار است:
شما دارید روزتان را می‌گذرانید و کارهایتان را انجام می‌دهید. ذهنتان دارد مدام ارزیابی می‌کند: آنچه انجام دادم خوب بود یا نه؟ آیا من لایق تشویق هستم یا نه؟ اگر کاری مستحق تشویق انجام دهید، خوشحالید! خب، در واقع، شما به ندرت برای خوشحالی کردن درباره‌ی آن کار وقت صرف می‌کنید.  به احتمال بیشتر، شما درباره‌ی تمام کارهایی که هنوز انجام نداده اید فکر خواهید کرد و خیلی درباره‌ی آنچه که انجام داده اید فکر نخواهید کرد. یا شاید فکر کنید آنچه که انجام داده اید خوب است، اما احساس می‌کنید باید بهتر می‌بود. یا باید بیشتر تلاش کنید یا نگران هستید که دفعه‌ی بعد کار را خراب کنید و آنچه را که به دست آورده اید از دست بدهید و حتی اگر کار را خوب انجام داده باشید، از خودتان نامطمئنید. اگر کاری انجام داده‌اید که مستحق توبیخ است، خب این باعث می‌شود از دست خودتان ناراحت باشید. و بیشتر اوقات همینطور است.
بنابراین این عادت ذهنی برای ما خوب نیست. این عادت مدام باعث می‌شود که درباره‌ی خودمان احساس بدی داشته باشیم.احساس نالایق بودن و درماندگی. انگار که داریم همه چیز را غلط انجام می‌دهیم.
ما این کار را می‌کنیم چرا که می‎خواهیم شایستۀ ستایش باشیم. ما به لایق بودنمان شک داریم پس همواره داریم خود را مورد سوال قرار می‌دهیم. و همواره کم می‌آوریم چون ما داریم خودمان را با ۱) هر آدمی که کارهای فوق‌العاده انجام داده ۲) ایده آل‎مان درباره‌ی آنچه که داریم انجام می‌دهیم (بی نقص، در هر زمینه ای) ۳) آنچه فکر‌می‌کنیم  دیگران با آن تحت تاثیر قرار می‌گیرند، مقایسه می‌کنیم. امکان ندارد از پس مقایسه‌ی خودمان با اینطور ایده‌آلها بر بیاییم.
یک عادت ذهنی متفاوت
اگر عادت ارزیابی برایمان خوب نیست، به جایش چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟ و چگونه باید خودمان را عوض کنیم؟ آیا این کار اصلا ممکن است؟
time for change
باید اعتراف کنم، تغییر عادات ذهنی راحت نیست. ما باید همواره به آنچه اتفاق می‌افتد آگاه باشیم و همیشه باید محتاط باشیم. ما ممکن است در آگاهی و احتیاط مداوم کم بیاوریم و در نتیجه خودمان را مورد ارزیابی شدیدی قرار دهیم. این لحظه البته یک فرصت زیباست برای اینکه تمرین کنیم که عادت ارزیابی کردن را رها کنیم.
عادتی که من به جای آن پیشنهاد می‌کنم، یافتن سپاسگذاری و رضایت در همین لحظه است. بله، این بی‎مزه، تکراری و لوس و غیره است. اما شدیدا مفید است.
اینطوری کار می‌کند:
  • علیرضا گیتی گهر
  • سه شنبه ۱۴ شهریور ۹۶

۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش دوم و پایانی)

پیشتر با مطلبِ "۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش اول)" در خدمتتان بودیم. حال با ادامۀ همان مطلب آغاز می کنیم و این ۴ کلید را به ترتیب مرور می کنیم.
مترجم: مهسا ماجد
اولین کلید: کانون توجهتان را محدود کنید
قدم به قدم تا موفقیت
بله این درست است چیزهای بسیار زیادی هستند که باید یاد بگیرید و این می‌تواند ترسناک باشد. اما این حقیقت زندگی است: چیزهای زیادی برای دیدن و انجام دادن وجود دارند اما هیچ کس نمی‌تواند به همه‌ی آن‌ها برسد. تمام کاری که ما میتوانیم بکنیم این است که گام به گام حرکت کنیم.
پس ما نباید روی حفره‎های بی‎شمار در دانشمان که کشف نشده باقی مانده اند تمرکز کنیم. بلکه باید حواسمان به زمینی که درست پیش رویمان است، باشد.
کدام محدوده‌ی کوچک را الان میتوانم مطالعه و کشف کنم؟
کدام زمینه را میتوانم از آن خود کنم؟
به تمام قلمروهای وسیع و دست نخورده بی توجهی کنید، بقیه‌ی دنیا را پشت در بگذارید، و فقط در یک مکان باشید. فقط همین یک چیز را مطالعه کنید. هر بار یک گام کوچک، چند قدم کوچک در روز و اینگونه می‌توانیم در طول زمان چیزهای زیادی بیاموزیم.
کلید دوم: شکست را شکست دهید
شکست دادنِ شکست
آیا همگی این ویدیوی deepmind's al را دیدید که به خودش یاد داد راه برود؟ نکته‌ی شگفت انگیز این است که او همه‌ی این کار را طی آزمون و خطا انجام داد. هر اشتباه برایش یک درس بود.
این، در واقع شبیه روند یادگیری ما است. ما تا وقتی دانشمان را امتحان نکنیم تا ببینیم در عمل کارگر می‎شود یا نه، نمی‎توانیم بفهمیم آنچه می‎دانیم، اشتباه است. ما تا زمانی  که چندین بار تلاش نکنیم و شکست نخوریم، نمیتوانیم حقیقتا یاد بگیریم.
همه‌ی ما راه رفتن را اینطور یاد گرفتیم... لغزان، افتان و‌ خیزان تا وقتی لم آن را یاد گرفتین. این همینطور همان شیوه‌ای است که با آن یاد می‌گیریم حرف بزنیم، خودمان با یک قاشق غذا بخوریم و غیره. البته که از دیدن الگوهایی که این کارها را درست انجام می‎دادند، بهره می‌بردیم، اما لازم داشتیم بارها تلاش کنیم و شکست بخوریم تا یاد بگیریم.
متاسفانه از یک جایی به بعد ما شروع به ترسیدن از شکست می‌کنیم، اما این ترس فقط جلوی پیشرفت ما را ‌می‌گیرد. شکست، بخشی از روند یادگیری است. هر باخت در شطرنج، هر بار که وقتی می‌خواهیم پشتک بزنیم، می‌افتیم،... این ها درس هستند.
پس به جای اینکه به شکست به عنوان یک‌ چیز بد نگاه کنیم، باید آن را وارونه کنیم. شکست یک درس است، فرصتی برای بهتر شدن؛ یک معلم پیر دانا که به ما می‌گوید لازم داریم روی تلاش برای یادگیری تمرکز کنیم.
وقتی شکست می‌خورید، لبخند بزنید و بگویید برای این درس متشکرم.
کلید سوم: لذت را در روند یادگیری بیابید
لذت در یادگیری
سخت است که احساس کنیم در حال پیشروی نیستیم و داریم زیادی کند حرکت می‌کنیم. ما می‌خواهیم با حداکثر سرعت به مرحله‌ی حرفه‌ای (یا لااقل یک تازه کار پیشرفته) برسیم، و وقتی پنج برابر وقت بیشتری از ما می‌گیرد، احساس درماندگی می‌کنیم.
درمانش این است که سرعت را در پیشرفتمان فراموش کنیم و فقط روی لذت بردن از روند یادگیری تمرکز کنیم.
این درست مثل وقتی است که به کوهنوردی می‌رویم و روی رسیدن به مقصد زیبایمان تمرکز داریم..و اما این یک مسیر طولانی است و فکر کردن به اینکه چقدر طول می‌کشد تا برسید، شما را درمانده می‌کند. در عوض، تمرکز کردن روی خود مسیر راه بهتری برای ادامه‌ی سفر است‌. از منظره، تلاش کردن و زیبایی در هر گام لذت ببرید.
وقتی در حال یادگیری هستید، به حای اینکه روی آنجایی که می‌خواهیم به آن برسیم، تمرکز کنیم  میتوانیم از همان نقطه‌ای که الآن در حال یادگیری‎اش هستیم، لذت ببریم. ما می‌توانیم بابت همانجایی که هستیم و از اصل بابت فرصتی که برای یادگیری در اختیارمان هست، سپاسگزار باشیم. ما می‌توانیم از زمین خوردن و هر پیشرفتی که تابحال کرده‎ایم لذت ببریم.
هر وقت خود را در حالی یافتیم که داریم آرزو می‌کنیم کاش سریعتر در حال پیشروی بودیم، این نشانه‌ی خوبی است که وقتش است تمرکزمان را روی نقطه‌ای که هستیم بگذاریم‌‌.
کلید چهارم: یاد بگیریم که از عدم اطمینان لذت ببریم
لذت از عدم اطمینان
من فکر می‌کنم عدم اطمینان از یادگیری یک چیز جدید، بودن در چنین جایگاه بیگانه‌ای، احتمالا سخت ترین قسمت است. ما شک را دوست نداریم و خودمان را از آن قایم می‌کنیم.
با تمرین آگاهانه، میتوانیم احساسمان درباره‌ی عدم اطمینان را تغییر دهیم. می‎توانیم شروع به پیدا کردن شادی در همین ندانستن، کنترل نداشتن، زمین سفت زیر پا نداشتن کنیم‌. این ممکن است عجیب به نظر برسد، اما ممکن است.
بیایید چند مثال بزنیم:
مثلا دارید یک بازی را یاد می‌گیرید و دارید چند دست اولتان را بازی می‌کنید. شما مدام می‌بازید، اصلا نمی‌دانید از کدام مهره‌ها باید استفاده کنید، نگران هستید که استفاده از هر مهره یک اشتباه بزرگ باشد. اینجا در جایگاه شک و شبهه قرار دارید. آیا می‌توانید از این روند امتحان کردن یک روش و عدم اطمینان از نتیجه‌ی نهاییش لذت ببرید؟ آیا کنجکاو هستید که وقتی مهره‌هایتان را حرکت می‌دهید چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ آن را به چشم فرصتی هیجان انگیز برای آزمایش کردن، اکتشاف و بازی ببینید و خوش بگذرانید! وقتی دارید یک زبان را یاد می‌گیرید، ممکن است عمیقا از صحبت کردن به آن زبان بترسید، زیرا نمیدانید دارید چه کار میکنید. این همان عدم اطمینان است.
اما اگر صحبت نکنید، هیچ‌وقت یاد نخواهید گرفت. پس به جای ترس از عدم اطمینان، به سمت آن بروید و حسابی از خودتان یک اسباب خنده بسازید. بهتر است یک اسباب خنده باشید تا ترسویی که هیچ‌چیز جدیدی یاد نمیگیرد. مثل یک رقص دیوانه‌وار با حرکات ناموزون بین یک جماعت است... فقط از دیوانه بازی لذت ببرید. شما می‌توانید همین کار را با یاد گرفتن یک زبان جدید بکنید. آن را امتحان کنید، مسخره به نظر بیایید و از این جایگاه عجیب و ناشناخته لذت ببرید. وقتی دارید نواختن موسیقی را یاد می‌گیرید، ممکن روی نواختن از روی ملودی های از پیش نوشته شده گیر کنید زیرا دنبال کردن دستور عملها بسیار راحت‎تر است. اما تا وقتی که ملودی‌ها را کنار نگذارید و تلاش نکنید موسیقی را خودتان بنوازید، واقعا یاد نخواهید گرفت. و وقتی حقیقتا یاد خواهید گرفت که سعی کنید بدون‌ نواختن از روی موسیقی که‌کسی قبلا نوشته، آهنگ خودتان را بنوازید و‌همانطور که دارید می‌نوازید بداهه نوازی کنید و از خودتان در‌ بیاورید. البته که خیلی نامطمئن‎تر است و احتمالا نتیجه‌اش افتضاح شود اما خب که چه؟ فقط خوش بگذرانید و چیزهایی را سرهم کنید. از این جایگاه خلق و عدم اطمینان لذت ببرید.
بنابراین اگر مثل یک بازی به آن فکر کنید، می‌توانید از عدم اطمینان لذت ببرید. اگر به آن به عنوان خلاقیت، یادگیری، اکتشاف، کنجکاوی، فهمیدن، آزمایش کردن، باز بودن و جدید بودن نگاه کنید، می‌توانید از آن لذت برده و آن را شجاعت بنامید.
امروز شجاع باشید و خود را در یک جایگاه نامطمئن قرار دهید. و بعد بگذارید قلبتان با شادی حاصل از آزادی ناشی از ندانستن و بی برنامه پرواز کردن، پُر شود.
  • علیرضا گیتی گهر
  • يكشنبه ۵ شهریور ۹۶

۴ کلید برای یاد گرفتن هر چیزی (بخش اول)

من روی چگونگی یاد گرفتن مطالعه کرده ام، چرا که همواره سعی دارم مهارتهای جدید بیاموزم و عاشق یاد گرفتن چیزهای جدید هستم. اما مدام به چند مشکل کلیدی برمی‌خورم:

خطر غرق شدگی!

خطر غرق شدگی در کتاب
هر‌چه بیشتر می‌آموزید، می بینید که چیزهای بیشتری برای یاد گرفتن وجود دارند. تازه کارها نمی‌دانند چقدر مطلب برای یادگیری وجود دارد اما هر چه بیشتر جستجو می‌کنید حفره‌های جدیدی در دانشتان پیدا می‌کنید که بسیار وسیعند. بعد وقتی در حال جستجو در آن حفره ها هستید، حفره های حتی بزرگتری پیدا می‎کنید. این مسئله می‎تواند شما را در خطر گمراهی و غرق شدگی قرار دهد. بسیاری از افراد در آخر به خاطر این احساس تسلیم می‌شوند و یادگیری آن مهارت را کنار می‌گذارند.

شکست

شکست
شکست احساس بدی است. اگر‌بخواهید شطرنج یاد بگیرید، در ابتدا یک عالمه می‌بازید. بعد بهتر میشوید و بارها میبازید. در واقع، هرقدر که ماهر شوید، امکان دارد چندین بار ببازید. این فقط در بازی‌ها اتفاق نمی‌افتد، بلکه در یادگیری زبان‌ها، مهارت‌های فیزیکی، موضوعات آکادمیک ممکن است شکست های زیادی بخورید. راه هایی هست که بتوانید کاری کنید که به ندرت شکست بخورید، اما در این حالت، چیز زیادی هم یاد نمی‎گیرید.

احساس می‌کنید آب در هاون می‌کوبید

ناامیدی در زندگی

در یک دنیای خیالی، شما با سرعتی باور نکردنی چیزها را یاد می‌گرفتید و مهارت های جدید و دانش را مثل فیلم ماتریکس در مغزتان دانلود میکردید. متاسفانه در دنیای واقعی چنین کاری امکان ندارد. شما می‌خوانید و می‌خوانید، یا تمرین می‌کنید و تمرین می‌کنید اما بسیاری اوقات به زحمت در آن زمینه بهتر می‌شوید. انگار بقیه افراد با دوبرابر سرعت شما یاد میگیرند. گاهی به نظر می‌رسد شما هیچ چیز یاد نمی‌گیرید. این می‌تواند خیلی ناامید کننده باشد.

همیشه یک حس عدم اطمینان وجود دارد

بی اعتمادی

آدم‌ها بیشتر اوقات حس عدم اطمینان را دوست ندارند. ما از آن پرهیز می‎کنیم، از آن می‎ترسیم و عصبانی و کلافه می‌شویم. اما وقتی می‌خواهید یک مهارت جدید یاد بگیرید، تقریبا همه جا به عدم اطمینان برمی‌خورید. شما مدام برخی چیزها را فراموش میکنید، چیزی نمی‌فهمید،یا وقتی فکر می‌کنید دارید چیزی را می‌فهمید، امتحانش می‌کنید و معلوم می‌شود که اصلا آن را نفهمیده‌اید. این حس عدم اطمینان باعث می‌شود بسیاری از افراد تسلیم شوند و ادامه ندهند.

خب. پس همه‌ی ما میخواهیم مهارت‌هایی را یاد بگیریم. زبان های جدید، مهارت های برنامه ریزی، مهارت های فیزیکی، تاریخ، ریاضی، نویسندگی، بازی ها و بسیار بیشتر. اما این چهار مشکل بر سر راه ما قرار میگیرند.
بیایید با آن‌ها رو در رو شویم. قرار است چهار کلید را کشف کنیم که از پس این چهار مانع بربیاییم تا بتوانیم هر چیزی را که بخواهیم یاد بگیریم.

مترجم: مهسا ماجد

  • علیرضا گیتی گهر
  • يكشنبه ۲۹ مرداد ۹۶

موفقیت در برنامه ریزی

همۀ ما کارهای خیلی زیادی برای انجام دادن داریم: همۀ درخواست‎های که دیگران به ما ایمیل می‎کنند، فهرستی بی‎پایان از اهداف و پروژه‎های خودمان و...؛ به همه جا سفر کنیم، انبوهی از مهارت‎های تازه را فرا بگیریم، همۀ کتاب‎ها را بخوانیم و همۀ فیلم‎های خوب را ببینیم و در عین حال، یک شریک زندگی، یک دوست و سرپرست یک خانوادۀ بی‎نقص باشیم.

خب! امکان ندارد بتوانیم از پس همۀ این‎ها بر بیاییم. برای به انجام رساندن همۀ این وظابف و علاقمندی‎ها در طول روز، زمان کافی نیز وجود ندارد و همچنین نمی‎توانیم توجه خود را به تمامشان معطوف کنیم. حتی اگر یک برنامۀ کاملا منظم نیز برای خودمان داشتیم، باز هم امکان نداشت بتوانیم حتی نیمی از کارهایی را که می‎خواهیم انجام دهیم. همانطور که در هنگام گرسنگی و خوردن، اشتهای ما، از گنجایش معده‎مان پیشی می‎گیرد، آرزوهای ما نیز بزرگ‎تر از سطح توانایی‎هایمان هستند.

من می‎گویم: تسلیم شوید و همه‎اش را انجام ندهید! ساده سازی کنید و تلاش نکنید تا بی‎‎نقص باشید و سعی نکنید بی‎نقص‎ترین نوع زندگی را فراتر از آنچه که در توانتان هست خلق کنید.

در عوض، از هر روز نهایت استفاده را ببرید. چطور؟ چند راهکار وجود دارد:

به کاری که می‎کنید توجه کنید!

زمانی که مشغول میل کردن غذای خوبی هستید، از آن لذت ببرید. اگر توجهتان حین غذا خوردن همزمان معطوف به تلفن همراهتان است و چیزی را می‎خوانید، آن غذا به هدر رفته است. اما اگر آن را مزه مزه کنید، یک وعدۀ فوق‎العاده خواهد شد. اگر هر لقمه را مزه مزه کنید، هر کدام آن‎ها با اهمیت خواهند بود.

هر روز را گزینش کنید!

بهترین‎ها را در برنامۀ روزانه‎تان قرار دهید. نگذارید مسائل بی‎اهمیت و نامربوطی به آن برنامه راه یابد. مثلا اگر می‎خواهید مطلبی را در اینترنت مطالعه کنید، ریزبین باشید. روی هر لینکی که در حین مطالعه می‎بینید، کلیک نکنید. زمانی‎که قرار است برنامه‎هایتان را هم انتخاب کنید، مهم‎ها را برگزینید نه آنهایی که کوچک و بی‎اهمیت هستند.

اگر قرار است به درخواست کسی جواب مثبت بدهید (حال آن درخواست هرچیزی می‎تواند باشد، از یک تماس تلفنی یا رفتن به یک مهمانی)، اطمینان حاصل کنید که این درخواست، ارزش وقتتان را دارد. اگر قرار باشد وقتتان را با معیارِ پول ارزیابی کنیم، آیا حاضرید برای پاسخ مثبت دادن به درخواستی مبلغ صد هزار تومان بپردازید؟ این مبلغ، هزینۀ زمانی است که خرج می‎کنید. آیا حاضرید بیست هزار تومان برای یک ساعت مطالعۀ مطالبی که برای شما از گروه‎های مختلف در تلگرام آمده یا ایمیل شده‎اند پرداخت کنید؟ اگر پاسختان منفی است، احتمالا ارزشش را ندارد.

بی‎رحم باشید!

لازم است آن دسته از مطالب، افراد، دیدارها و هر آنچه که می‎خواهد و می‎خواهند زندگی شما را تحت سلطه و اشغال خود در بیاورند، پالایش کنید. چیزهایی که نمی‎توان مدیریت کرد؛ آنهایی که از کنترل شما خارج هستند، به صورت ناخودآگاه وقت و زمان و توجه شما را خواهند بلعید. پس آن‎ها را فیلتر کنید! به بیشتر درخواست‎ها به راحتی "نه" بگویید. شما ملزم به چک کردن تمام ایمیل‎ها و مسیج‎های لیست بلندبالای کانال‎های تلگرامتان نیستید؛ مجبور نیستید به همۀ میهمانی‎ها و عروسی‎ها و عزاها بروید. ملزم به خواندنِ کتابهایی که از نظر علمی، سودی ندارند نیستید.

بدانید کار شما پاسخ دادن به همه چیز نیست! صفحه‎های شبکه‎های اجتماعی را همیشه باز نگذارید. تلفن همراهتان را مدتی خاموش کنید و خودتان انتخاب کنید که می‎خواهید چه چیزهایی در زندگی شما جای بگیرد.

به آنچه که دارید، راضی باشید!

ما همیشه می‎خواهیم کارهای بیشتری انجام دهیم، آدم بزرگتری باشیم و چیزهای بیشتری را تجربه کنیم. اما در عوض می‎توانیم یاد بگیریم که چه چیزی را که خودمان انتخاب می‎کنیم انجام دهیم. از این انتخاب خوشحال باشیم و بدانیم و که برای رها کردن باقی چیزها، دلیلی داشته‎ایم.

ما می‎توانیم به جای اینکه مدام به دنبال مرغ همسایه که غاز می‎پنداریم، باشیم، قدردان چیزهایی باشیم که در حال حاضر پیش رویمان هستند.

با نقص‎ها کنار بیاییم!

حتی اگر گزینش و فیلتر کنید، هیچ وقت نمی‎توانید یک روز "بی نقص" یا یک زندگی "بی نقص" خلق کنید. شما هیچ وقت "بی نقص" نخواهید بود. ایده‎آل ما در واقعیت وجود ندارد. در این زندگی در هم ریخته، واقعیت این است که آن چیزی که تجربه می‎کنیم هیچوقت با ایده‎آل جور در نمی‎آید و همیشه کمی نقص خواهد داشت.

مایا می‎توانیم این را قبول کنیم یا نمی‎توانیم و همیشه ناراضی هستیم. پیشنهاد می‎شود که نقص‎ها را بپذیریم و با آنچه که هستیم و در هم ریختگی‎ای که به زندگی ما راه می‎یابد کنار بیاییم.

     چند بخش ابتدایی این فهرست، ممکن است به شما این تصور را داده باشد که شما می‎توانید با ساده‎سازی زندگی خود را در اختیار بگیرید. اما واقعیت این است که یک روزِ شما ممکن است طبق برنامه پیش نرود. این فقط روال عادی اوضاع است. اگر بخواهیمم همه چیز را تحت کنترل بگیریم، طاقت‎فرسا است اما اگر اتفاقات پیش‎بینی نشده را نیز تجربه کنیم، یاد می‎گیریم که قدر یک تجربه را همانطور که می‎آید و هست بدانیم، هر طور که باشد.

پر واضح است که بعضی از چیزهایی که در این لیست هستند، متناقض به نظر می‎رسند و اتفاقا متناقض هم هستند. این به این خاطر است که این ایده‎ها و سرفصل‎ها تنها برای این منظور عنوان شده‎اند که به ما یادآور شوند که حواسمان به آن چیزهایی که به آن‎ها چنگ زده‎ایم باشد و تمرین کنیم که آنان را رها کنیم.

هر کدام از این ایده‎ها می تواند در زمان‎های مختلفی تمرین شود و پس از مدتی خواهیم دید که ما به چه چیزهایی وابسته بوده‎ایم. چیزهایی که حواس ما را پرت می‎کردند، تصوراتمان از بی نقص بودن، میل به بیشتر بودن، میل به "بله" گفتن به همه، امید به اینکه به انتهای فهرست برنامه‎ها یا ایمیل‎هایمان خواهیم رسید، میل ما برای کنترل کردن، آسان بودن و انجام دادن همه چیز. هیچکدام از این چیزها برای زندگی، ضروری نیستند و می‎شود همه یا بخشی از آن‎ها را رها کرد و زمانی که آنها را رها کنیم، می‎توانیم حقیقتی را که برایمان آشکار می‎شود ببینیم.

  • علیرضا گیتی گهر
  • پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶
علاقه مند به حوزۀ سیاست (روابط بین الملل) و IT (سئو، بلاگینگ و تولید محتوا)
اینجا از هر دو حوزه می نویسم؛ هر آنچه برام جالبه و فکر می کنم برای دانشجوهای علوم سیاسی و روابط بین الملل میتونه مفید باشه، به اشتراک می گذارم.
در زمینۀ IT هم حرفهایی دارم که البته در مقابل بزرگان این حوزه، صرفا وقت گذرونیه :-)